دوشنبه امتحان دادیم.بی هیچ خبروآماده باشی.قیافه ی همه مون دیدنی بود.حسن تبارخوش شانس هم نبود.بایدحدس می زدیم امروزبلایی سرمون میاد!..به هرحال ... متن زیر اتفاقی دیده شد وتایپ شد.مثل امتحان دوشنبه!حالشو ببر...! "...اون قدیماکه معلم هم بودم - یه دانش آموزدختری بود.عاشق یکی ازمعلماش شده بود.این شعررونوشته بود داده بوددست طرف.... بیچاره معلمه کف کرده بود!...." آقا اجازه! میشه ما تخته سیا شیم؟ پا نوشت۱:..موسی پسندی فکر میکنه استادا حالشو خواهند گرفت!!!!!!!(بابا مهم!) پانوشت۲:..با سلیمانی حرف زدیم.همون طور که پیش بینی میشد مورد خاصی درذهنش نیست. پانوشت۳:..موسی پسندی هنوزفکرمی کنه یک چه گوارای تنهاست!!!!!!!(باباچیییییریک!) پانوشت۴:..قسمت فقیه کلاس زبان بیشتر بشه ؟ موافقید؟ بله؟ سرکار خانم فرخ منش در پاسخ به نوشتار "انسانیت فربه ترازجنسیت"مطالبی را در بخش نظرات آورده اندکه -با کمی اغماض- شعارگونه نیست وبهتردیدم به عنوان یک پست مستقل در وبلاگ آورده شود.باشد که فضای مطرح شدن آراء نیکو در این جایگاه بیش از پبش بسط یابد.به امید... در نگاهی همراه با حسن نظر، تردیدی نیست که رد کلام شما دور از خردگرایی ست. خردی که در هر نژاد و آیینی،هویت انسانی را بسی باوجودتر، یا به قول شما فربه تر از جنسیت های بیولوژیک در عرصه ی هستی می شناسد. پس 2 امکان وجود دارد : یا بیان من ، نوشتاری الکن بود که منظور را به خوبی منتقل نساخت و یا شما با توجه به گفتارمکتوب من از آن برداشتی تهاجمی از گونه ی فمنیستی آن ( همان برچسبی که در کلاس من را به آن می خوانید ) تلقی کردید . گرچه مبحث "جدایی نهاد گرایی ازهویت مستقل زنان" را برای نخستین بار است که میشنوم..اما اگر هم مبنا را بر وجود آن بگذاریم، نیک تر است با تحلیل های شخصی خود ندانسته متهم نکنیم مردان و زنانی را که تنها چند نام از آنان شنیده ایم و بس. گرچه هیچ دلیلی برای تایید گفتار شما ( زنان خود را زنی از نوع انسان می دانند نه انسانی از جنس زن) در عمل وجود ندارد ، اما اگر هم وجود داشت، شایسته است با آنالیزهای شخصی یا تحلیل های یکسویه، هویت انسانی کسانی را به زیر سوال نبریم که در این راه چه درست چه غلط به نظریه پردازی پرداخته اند..مگر با اطمینان حاصل کردن از این جمله که به قول شما < زنان خود را زنی از نوع انسان میدانند نه انسانی از جنس زن > البته بی تردید زندگی در دنیای نسبیت ها هیچ امری را مطلق توجیه نمی کند..مطلق خوب بودن و مطلق بد بودن هر دو اندیشه ی ابلهان است .. هستند زنان و مردانی که در تاریخ به واسطه ی برخی اندیشه های به خطارفته شان، ارزش های وجودی را سهل و ساده به زیر پا می گذرانند .. این نوشتار پاسخی است کوتاه به گلایه ای دوستانه از سمیرا فرخ منش.متن نوشته ی ایشان را مجددا مرور میکنیم: .. "انسانيت فربه تر از جنسيت" امروزه دگرديسي مسئوليت هاي فردي در قالب هاي متنوعي ظهور كرده است . چنانچه وجوه افتراقي هر فرد ، در جايگاههاي مختلف و در عرصه هاي گوناگوني از يكديگر متمايز مي گردند . شايد چگونگي تبديل شخصيتهاي حقوقي يك انسان و همچنين تكرار ابعاد حقوقي متفاوت ، ميراث جديد آدميان امروز باشد . توضيح اين نكته را مي توان در قالب هاي مرد بودن ، پدر بودن ، مدير بودن ، دانشجو بودن ، فرودست يا فرادست بودن و... -كه همگي جلوه هاي يك انسان است – ذكر كرد . معناي انسان امروز ، انسان تبديلي يا همان افتراق ا بعاد حقوقي است . همان طور كه يك مدير ارشد مي توا ند امر دهد ، يقيناً مطاع يا فرمانبردار عنوان حقوقي فرادستي نيز مي باشد . و به همان نسبت فرادست وي اين تسلسل را تا نا كجا آباد عناوين حقوقي پيوند مي دهد . قاعدتاً پيوندهاي حقوقي كه از تبديل شخصيتهاي زماني كوتاه هر انسان پديد مي آيد ، در چند جهت رشد مي كند و گسترده مي شوند .امر ظا هر اين است كه هر نقش انسا ني از اطراف به نقش هاي ديگر گره خورده است و آن هم نيز. پدربودن مولد مادر بودن است و بالعكس ، فرا دست بودن خا لق فرودست بودن است وبالعكس . جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد هرکس که اين ندارد حقا كه آن ندارد نكته قابل عرض همان همساني شخصيت هاي حقوقي است كه برتري انسا ني را بر نمي تابد. چرا كه ا نسان في نفسه ا نسان است و اين رنگهاي حقوقي اند كه به سلائق نا ظري ممكن است خوش بيايد يا او را نا خوشايند سازد . با تكيه بر موارد فوق مي توان چنين گفت كه اساس جنسيت نيز عنوانی حقوقي است كه اختلاف كالبد انساني موجباب پيدايش آن گرديده است و نه روح انساني . چرا كه انسان ، هويت مستقلي است كه چهارچوب جنسيت براي آن تنگ است و بر قامتش زمخت مي نمايد . اين مقوله همان حلقه مفقوده اي است كه جنس زن را به نهاد زنان تبديل كرده است . رفتار متأخري ، نوعي گرايش نهادي در زنان امروز بوجود آورده ا ست كه سرچشمه اي جز فراموشي مقدمات نداشته است . مقدمه اي كه ا نسان است قبل از زن بودن و متفكراست قبل از منفعل بودن . شايد جمع سلائق گوناگون زمان امروز بر اين محور اتفاق نظر داشته باشند كه بازسازي و ترميم حقوق زنان از اهم اركان تدوين قوانين جديد اجتماعي بايد قرار گيرد ، اما با رويكرد فوق مي توان گفت همين صدا يي كه طلب ترميم حقوق جنسيتي را سر داده است از تجمع انديشه هايي شكل گرفته است كه زن بودن را الينه شده اند و انسانيت را به فراموشي سپرده اند . اين توضيح به معناي مخالفت با ترميم حقوق اجتماعي زنان نيست ، بلكه مخالفت با گويش و لهجه اي است كه نهادگرايي را فارغ ازهويت مستقل مي شمارد . در واقع شايد پيدايش اجحاف تمدن وار عليه جنسيت زنانه هم دليلي جز اين نداشت که زنان خود را زني از نوع انسان مي دانند نه انساني از جنس زن . هر كس از مهره مهر تو به نقشي مشغول عاقبت با همه كج باخته اي يعني چه حافظا در دل تنگت چو فرو آمد يار خانه از غير نپرداخته اي يعني چه پانوشت 1) نامه دوم تصحيح مي گردد بصورت ذيل انسان اول ..... الي انسان چهاردهم پانوشت 2) دليل وبلاگ نويسي را در پست بعدي مي نويسم پانوشت3) شنبه امتحان داریم. ساختار نرم افزاري نشريه ايسم الف ) هيئت تحريريه شامل دبيران سرويس ها ب ) سرويس ها ب - 1 ) سرويس سياسي ب -2 ) سرويس گزارش ب -3 ) سويس انديشه ب – 4 ) سرويس صنفي ب- 5 ) سرويس فرهنگ و هنر ج ) حوزه كاري سرويس ها ج – 1 ) سرويس سياسي ج – 1 – 1 ) تحليل رفتار گروههاي سياسي داخل ج – 1 – 2 ) تحليل و بررسي شرايط ايران در نظام بين المللي ج – 1 – 3 ) آثار و پيامدهاي سياسي دولت هاي مختلف ج – 1 – 4 ) تحليل و بررسي روابط سياسي و اقتصادي ايران و جهان ج – 2 ) سرويس گزارش ج – 2 – 1 ) گزارش سياسي و اقتصادي روز ايران ج – 3 ) سرويس انديشه ج – 3 – 1 ) معرفي انديشه هاي سياسي قرن بيستم ج – 3 – 2 ) آثار انديشه هاي سياسي غرب در حكومتها ج – 3 – 3 ) گفتگو ، صاحبنظران ج – 4 ) سرويس صنفي ج – 4 – 1 ) بررسي نارسايي هاي دانشگاه در جهت پيگيري خواستهاي صنفي ج – 4 – 2 ) بررسي و نقد رفتارهاي انشجويي ج – 4 – 3 ) گفتگو با مسئولين دانشگاه ج – 4 – 4 ) تدوين و تبيين شوراهاي صنفي ج – 5 ) سرويس فرهنگ و هنر ج – 5 – 1 ) آشنايي با چهره هاي فرهنگي ادبي داخلي و خارجي ج – 5 – 2 ) آثار دانشجويي ج – 5 – 3 ) طنز ا ندر احوالات شيخنا و مولانا الداكتور حاج شيخ مير ترا بي حقطه الله و حفظ محافظه كاريها ته آن عالم نفتي ! آن صورت را ژيلتي ! آن عشق را ماك تري( math3)! آن يكه تاز محافظه كاري ! آن سه مقاله را يك امتحاني ! آن دانشجو را كنفرانسي ! آن منتقد مخفي ! آن دانشگاه را فراماسونری! آن صاحب كمالات و جاهات و معجزات و كرامات و قند كلام و روي چو ماه ، حضرت بي بديل ، صاحب تأليفات اویلی" مرادانا و قطبنا شيخ الداكتور مير ترابي بود ". گويند چون به دنيا آمد ، بدو گفتند : اي شيخ قنداقت بپيچيم !؟ سپس وي فرمود : "....نه بابا وضح حال بهتر است ! " چون اطرافيان چنين ازو شنيد ند استاد ادموند را صدايش نمودند و چوب تعليم زدندش و گفت اين كلام را شرح بنويس ! استاد ادموند برك هم از خوف شلاق در زمان شيخ عقلش جنبيد و چنين نطق كرد كه:"... امروز محافظه كاري زاده شد." واين لوحي از الواح دهگانه گشت ، و بر در سناي بريتانيا نقش آويختند كه :".... بي خيال... وضع موجود را بچسب !" چو اين افتخار قرينش گشت ، مولانا هابرما س و حضرت قميشي را قرين خود نمود به عزم مكتب خا نه اي در ولايت چاپلق ! و براين طريق همي رفت و طلابي كثير پرورش نمود ! ...باری... در احوالات وي در كتاب سيره الانتقاد مظهر الحماقت آمده است:"...روزي در گذري ديده اش به مورچه اي افتاد كه باري گران بر دوش داشت با بيان مورچه اي امر كرد كه بار را زمين گذارد تا دمي بياسايد ! مورچه نيم نگاهي به وي نمود و گفت :" يا شيخ وضع حال را بچسب ، عشق است كانسرواتيو !" شيخ هم تبسمي الطفات كردند و فرمودند : "...اوكي ، آيم ساري..." نقل به مضمون از كتاب فوق الذكر و ارد است كه چون حضرت عزرائيل به بالينش آمد تا امر مطاع را به انجام رساند از شيخ پرسيد : "...حضرت آقا مرا امری ده تا انجامش دهم !" مولانا فرمود : ".. سه رساله كپي شده را از زير تشك در آور ، هر زمان توا نستي رساله ميرزاي نازي آباد حضرت حجاريان را بخواني جانم بستان ! " نقل است كه فرشته مقرب همين كار را كرد و شيخ ما عمر جاويد يافت ! خدايش از راديكال محفوظ بدارد سلام شينا خودم گفتم شايد بدت نياد ، با كلاس ما بيشتر آشنا بشي ! نه ؟ اول : آقاي فقيه : پليس ، سرهنگ ، نماينده قوه قهريه - كه زير اون درجه هاي طلا قلبي از طلا داره ! دوم : آقاي زرين : اسلام مجسم ، نماينده آدمهاي مومن سريالهاي تلويزيوني ، سخنگوي دولت نهم در دانشگاه ، برعكس اكثر حزب الهي ها خوش صورت و سيرت . سوم : آقاي موسي پسندي : صاحب يد بيضاو خنده هاي از ته دل ! خود ادب ! داراي صد در صد فاكتورهاي يك مدير دولتي ! همراه با ريش آنكادر شده ! و البته موبايل N70 . چهارم : آقاي حسن تبار : عين باباي ناپو تو سريال بلفي و ليلي بيت ! دوست داشتني ترين تپل كلاس ! عشق من ! پنجم : آقاي ملک پور : نماينده قشر تكنو كرات در كلاس ! مردي با كت و شلوار طوسي ! مهندسي از تبار ساختمان ! اين زبان خوندنش منو كشته ! ششم : آقاي عسگري : يك چریک كهنه كار ! يك عشق به خلق ! داراي موهايي بور چشماني آبي و ... تو مايه هاي هموني كه نيجه مي گفت ! هفتم : آقاي فرنيان : نماينده امور آقايان در رديف جلو كنار خانمها ! بيمه چي بزرگ ! معطل كني همه جا تو بيمه مي كنه ! هشتم : آقاي حسن تبار : به مورد چهارم رجوع شود ! ( از شدت علاقه ) نهم : مردان مشرقي : سه چهار نفري كه از شرق مازندران مي آيند ! عين آمار پنج به بعد رو مي پيچونند ! انگار ما از هتل هايت مي آييم! دسته زن زليلان نيز ناميده مي شوند ! دهم : چند نفر ديگه! يازدهم ودوازدهم : من و سينا : برادران اراذل و اوباش! سلام شينا كلي فكر كردم تا برات اسم انتخاب كردم . وقتي وبلاگ درست شد تصورم اين بود كه از جريانات فكري روز جهان مي نويسم و عرض و اندامي مي كنم اما ... فكر كردم كه خوب كه چي ؟ اينها رو كه سر كلاس مي خونيم و مي نويسيم ، نه ؟ بعد دنبال تو گشتم تا پيدات كردم . چي ؟ ...خوب معلومه هيچكس مثل تو كارش رو خوب بلد نيست . چه كاري ؟ وا ! معلومه ديگه... شنيدن ! بخاطر همين هم اسمتو گذاشتم شينا يعني شنوا ! حالا تو گوش باش و شنوا .
تا غرق گرد و خاک دستخط شما شیم؟
میشه بشیم گچ لای انگشتاتون آقا؟
تخته سیا رو پر کنید تا ما فنا شیم!؟
میشه بشیم گرد و بشینیم رو کلاتون؟
محکم بتکونید ما رو پخش هوا شیم
آقا اجازه! میشه ما مبصر شیم امروز؟
هروقت دلمون خواس بگیم برپا و پاشیم
زنگای تفریحم میشه توی کلاس موند؟
ما دلمون میخواد همه ش همینجا باشیم
آقا! کلاس اول و دوم نداره !
عصرا چرا با اولّا اینجا نباشیم؟!
دکتر میگه قلبم مثه دیکته م ضعیفه!
میشه ما شاگرد خصوصی شما شیم؟
آقا اجازه! اول تیره! چطوری...
سه ماه تابستونو از شما جدا شیم؟
تا بستونا کجا کلاس میذارین آقا؟
استخر؟ اجازه؟ میشه ما تخته شنا شیم؟!!!!
پرداختن به موضوع برتری "انسان بودن" بر دیگر مقوله ها ، شایسته ی تحسین است و من شخصن از بیان رای شما در این زمنیه سپاسگذارم..
ولیکن جناب نامی، به گمانم ( که شاید خطا باشد) پرداختن به عمق هر پدیده ای پیش از شناختن و شناساندن سطح آن امر بیهوده ای به نظر آید.. بحث هویت های انسانی و نگاه های جنسیتی در کلام شما آنچنان از پله ی اول به آخرین پله نردبان پریده که جای بسی نگرانی را برای من خواننده به وجود آورد..که البته امیدوارم قبل از رسیدن به این پله آخر،روبنای موضوع را از سر گذرانیده باشید
زمانی که سخن از هویت انسانی در تقابل با جنسیت به میان میرانید ، ذهن خواننده دچار هیچ شبهه ای نمی گردد. چرا که هیچ فکر پویایی نیست که جنسیت و فرآیندهای فیزیولوژیک را مقدم بر ارزش های انسانی خود بداند.
اما جان سخن اینجاست که نوشتار شما ، به مقوله ای پرداخته در مطلب من جایی نداشت و من دقایقی به دنبال ردپایی از "کندن های هویتی در زنان" در مطلبم گشتم..اما نیافتم!
آقای نامی ، پاسخ به من پاسخ به چند جمله ی گزینشی کپی پیست شده نیست که این شیوه پاسخگویی بشتر خواننده را به یاد اخبار گلچین شده 20:30 و سیاست صدا و سیمای ضرغامی می اندازد تا تحلیل پدیده ای قابل تامل.
در تایید یا رد گفتار شما بر نمی آیم. چرا که ارتباطی میان این دو مقوله نیافتم . کلام من نوعی تذکر ( نه واجب بلکه مستحب ) بود که طبق اصول " اخلاق نوشتاری " رعایت کردنش بسی زیباتر از رعایت نکردنش ست . شاید این " اخلاق " که از آن می گویم همان "رنگ های حقوقی" باشند که به سلایق ناظری چون من خوش بیاید یا ناظری چون شما آن را بیهوده بپندارد و برچسب " کندن ازهویت انسانی" را ! اینچنین محکم به آن بچسباند...
جناب نامی.. کدام عقل سلیمی ست که بپذیرد "چارچوب جنسیت" برای هویت مستقل آدمی شایسته است ؟ چه کسی ست که نپذیرد پیوند های حقوقی می تواند آبستن شخصیتهای جدید در آدمی گردد؟
دراینکه نقش های همه ی ما با هم پیوندی ناگسستنی دارد شکی نیست.. اما جان کلام بسیار ساده تر از تحلیل شما بود... چرا که نهاد گرایی که شما از آن دم می زنید محصول دوره های زمانی و فراز و نشیب های متعددی ست که تاریخ زنان و مردان بسیار، آن را به خود دیده است..به نقل قول ازخود شما: آنان که لیبرالیسم را ساختند و 150 سال در آن زیستند و با آن در آمیختند..حق انتقاد یا اصلاح یا جایگزینی آن را نیز دارند.. نه آن مردان خطابه گویی که از لیبرالیسم تنها نام آن را آموخته اند..
...خودبین به کشتی آمد و پنداشت ناخداست...
پس سخن ازنهاد گرایی زنان و تمیز آن با انکار یا تایید هویت های انسانی، مقوله ای نیست که زنانی چون من و مردانی چون شما و هم نسلانی چون ما به آن بپردازند.. غرض جسارتی به شما و دیگر هم نسلان انقلابی نیست ! بلکه اصل کلام این است که ما مسلمان زادگان که کار با رایانه را نیز با اصول ایدیولوژیکش می آموزیم ، فعلن تا اطلاع ثانوی نباید به دنبال آن "حلقه ی مفقوده" در هویت یابی زنان بگردیم ..باور کنید بی ثمر است ! چون آن وقت میشود حکایت انتقاد رحیم پورازغدی از زیانهای لیبرالیسم! به قول بانوی شاعر ایرانی، پروین : جز حقیقت هر آنچه می گوییم... هایهویی و بازی و هوسی است
نکته ی دیگر اینکه گرچه محتوای کلام شما در نگاه اول پذیرفتنی ست..اما شما هم بپذیرید: یافتن ریشه ی فراموشی مقدمات (به قول شما) یا اینکه زنان به واسطه ی کدامین علت و کدامین انگیزه جای انسان بودن و زن بودن را با هم عوض کرده اند باز هم در حیطه ی نگاه ما نیست.. فراموشن نکنیم از آنچه برخی دیده اند و با تمام وجود در لایه های زیرین تاریخ لمس کرده اند تنها چند کتاب برای ما باقی مانده ..
ما کز انجام کار بی خبریم ... چه توانیم گفتن از آغاز
چرا که در غیر این صورت برچسب "به فراموشی سپردن انسانیت" توسط زنانی که به نقل قول از شما طالب ترمیم حقوق جنسیتی اند ، می تواند خود بهتانی باشد که شما به همان هویت مستقلی وارد کرده اید که از آن دم می زنید..
از آن ز شاخ حقایق به ما بری نرسید...که ما همیشه حکایت ز رنگ و بو کردیم..
این " اجحاف تمدن وار" که معلوم نیست کنایه است یا استعاره (!) آیا خود هویت انسانی کسانی را که برای اثبات کردنش نامردمی ها کشیده اند، به زیر سوال نمی برد؟ اثبات اینکه آیا هویت زنانه هم هویتی انسانی بود ؟ هست؟ می تواند باشد...؟ یاهویت انسانی که زنانه باشد ..
نهاد زنان نهادی حقوقی ست..شکی در آن نیست.. اما این حقوقی حرف زدن ها حکایت همان پله ی آخر نردبان است.. هیچ حقوقی بدون مبارزه بر سر ارزش های انسانی بازآفریده نمی شود جناب نامی.. و تعامل این دو انکار ناپذیر است . به نظر شما ارزش های هویت انسانی اگر احیا میشد، دیگر چه نیازی به تشکیل نهادهای حقوقی؟
درخت جور وستم هیچ برگ و بار نداشت ...اگر که دست مجازات میزدش تبری
چه عاملی باعث شده شما تصور کنید "زنان" به بهانه ی ترمیم فرصت ها از نیمه هویت انسانی خود کنده اند ؟ مشاهده ی تنها چند زن یکسو نگر و رادیکال؟
اما شما آنچنان قاطع و بی برو برگرد درباره ی "همگی زنان" (البته به جز غربیان!) این نظریه را صادر کردید که خواننده در نگاه اول تصور میکند شما هیچ زنی را که تا به حال خارج از این حیطه بوده ملاقات نکرده اید !
...
سخن کوتاه؛ امیدوارم مطلب من و تذکر درباره ی ضرورت بیان برخی واژگان محترمانه ای مانند " خانم " یا " آقا" ( که نکته ایست جدا از هرگونه بحث های حقوقی و هویتی ) این تصور را به ذهن شما مبادر نساخته و مارکت فمنیستی هم به این گلایه دوستانه چسبانده نشده باشد !
...
عذر تقصیر بابت طولانی شدن مطلب
...
وبلاگتان مستدام
روزگارتان به شادی
سمیرا فرخ منش
در ضمن همین الان میری پستت رو ادیت میکنی و نام خانمها را میاری اول همراه با ذکر واژه ی "خانم" ..بی تربیت ..همه چیزو باید به شما گفت؟
حالاخوبه دو نفر بیشتر نیستیم ..
این یه تهدید جدی بود..( 48 ساعت دیگه میام می بینم ها ..در صورت عدم توجه به این اخطار با شرمندگی مجبورم دست به یه عمل ضد اخلاقی اینترنتی بزنم )
شلام شینا(شنوا- گوش)
نوشته شده در 2007/12/19ساعت
2:47 توسط مدیر| |
به نام یزدان پاک
نوشته شده در 2007/12/12ساعت
8:31 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2007/12/9ساعت
17:3 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2007/12/5ساعت
3:2 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2007/12/5ساعت
2:50 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2007/12/5ساعت
2:34 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2007/12/5ساعت
2:29 توسط مدیر| |


