روز سپندارمزد پنجمین روز از اسفندماه ایران باستان / ۲۹ بهمن خورشیدی امروزی سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند . زیگموند فروید (1856-1939) فروید متولد شهر فرایبورگ (امروزه درجمهوری چک) بود و تحصیلات خود را در دانشگاه وین گذراند. سه ساله که بود خانواده اش به سبب اوج گیری خشونت های ضد یهودی به وین مهاجرت کردند و فروید اکثر عمر خود را در آنجا گذراند. در سال سوم دانشگاه، فروید کار خود را بر روی دستگاه عصبی آغاز کرد و چنان شیفته ی کار عملی در آزمایشگاه شد که از دروس عادی خود در دانشگاه عقب ماند و در نتیجه سه سال بیشتر از حد معمول، تحصیلش به درازا انجامید. پس از بازگشت از خدمت سربازی، علی رغم علاقه اش در کاردر آزمایشگاه مجبور به تدریس هم شد، اما عاقبت به تشویق استادش، تمام فعالیت های تئوریک را کنار گذاشت. جهت گیری جدید او به سمت روانشناسی، با تالیف کتابی درباره هیستری همراه با استادش، یوزف برویر، صورت عملی به خود گرفت. در این کتاب، هیستری به انرژی احساسی تخلیه نشده در مورد آسیب های روانی فراموش شده منتسب شده بود. روال درمانی هم شامل وضعیت هیپنوتیزم بود که در آن وضعیت، بیمار باید تجربیات فروید در طی مشاهدات بالینی خود، شواهدی را در توضیح عمل سرکوب و مقاومت در ذهن یافت. او سرکوب را عملی دانست که ناخودآگاهانه خاطرات تلخ را برای ذهن خودآگاه دور از دسترس می کند. مقاومت هم دفاعی ناخودآگاهانه در برابر آگاهی تجربیات سرکوب شده بود تا فرد دچار اضطراب نشود. فروید فرایندهای ناخودآگاهانه را بااستفاده از جریان سیال ذهن بیمار، رد گیری می کرد تا خواب ها و نیز لغزش های زبانی را تفسیر کند. تفسیر خواب او، منجر به کشف میل جنسی دوره کودکی به والد ناهمجنس است و نیز عداوت با والد همجنس. این دوره از فعالیت فروید با انتشار مهم ترین اثرش، تفسیر رویاها (1899)، به پایان رسید. در این کتاب، وی خواب هایش را در دوره ای سه ساله تفسیر کرده بود و مهم ترین مفاهیم و اصطلاحات روانکاری را آورد. فروید پس از این را به کار بر روی نظریات خود و نیز قبولاندن آن به اهل فن گذراند و حلقه ی طرفداران وی روز به روز گسترده تر شد. فروید پایان عمر خود را غالباً به اعمال نظریاتش در اساطیر و ادبیات و هنر و مذهب گذراند. با الحاق اتریش به آلمان و ورود نازی ها به وین، فروید به انگلستان مهاجرت کرد و در همان جا مرد. او را به حق یکی از خلاق ترین انسان های عصر ما فردریش نیچه" فیلسوف آلمانی در سال 1844 در شهر روکن در پروس متولد شد. پدر او کشیشی لوتری بود که در پنچ سالگی نیچه مرد. نیچه در دانشگاههای بن و لایپزیگ، فیلولوژی خواند و در سن 24 سالگی به مقام استادی دانشگاهی در باسل رسید. وضعیت نامناسب بدن او (بینایی ضعیف و سردرد ناشی از میگرن) باعث بازنشستگی اجباری او در 1879 شد. ده سال بعد دچار چنان عوارض روانی شد که دیگر از آن نجات پیدا نکرد تا آن که در سال 1900 در اویمار در گذشت. جدا از فلسفه یونان باستان، به ویژه افلاطون و ارسطو، نیچه تحت تاثیر آراء آرتور شوپنهاور (دیگر فیلسوف آلمانی)، نظریه ی تکامل داروین و دوستی اش با واگتر، آهنگساز بزرگ آلمانی، نیز بود. نیچه که نویسنده ای پر کار بود، آثار زیادی از خود به جا گذاشت که از آن جمله اند: تولد تراژدی، چنین گفت زرتشت، فراسوی خیر و شر، در باب تبارشناسی اخلاق، آنک انسان، اراده ای معطوف به قدرت. یکی از مجادلات نیچه در باب این بود که ارزش های سنتی در زندگی اشخاص قدرت خود را از دست داده است. او عقیده داشت ارزش های سنتی، نوعی « اخلاقیات برده وار » است که اشخاص ضعیف النفس بنیانش را گذاشته اند و چنین رفتارهایی را حمل بر آرامش و مهربانی می گذراند و بر آن دامن میزنند، چرا که این اخلاق مطابق با علایق شان است. نیچه اظهار می کرد که باید ارزش های نویی جایگزین شوند که این عقیده منجر به خلق مفهوم « ابر انسان » در اندیشه های او شد. بر طبق عقاید نیچه، توده مردم، که او « گله » خطاب شان می کرد، به سنت تمایل دارند؛ حال آنکه انسان مطلوب او مستقل است و سخت فردگرا. ابر انسان عمیقا حس می کند، اما احساساتش را به نیروی عقل مهار می کند. ابر انسان بیشتر بر این دنیا می اندیشد تا به دنیای موعود دیگر و زندگی را با رنج و دردش، می پذیرد. ابر انسان، خالق ارزش هاست « ارزش های برتر » که قدرت و استقلال او را در وارستگی از همه ی ارزش ها نشان می دهد. نیچه باور داشت تمام رفتار انسان از قدرت خواهی او ناشی می شود. در مصداق مثبت، یعنی قدرت سلطه بر دیگران نه، بلکه بر خویشتن که به جهت خلاقیت لازم است، با آن که نیچه تاکید می کند تا به حال ابرانسانی به دنیا نیامده است، اما همواره انسان هایی را در مقام الگو می نشاند؛ نظیر سقراط، عیسی، لئوناردو داوینچی، شکسپیر، گوته، ژولیوس سزار. پا نوشت" ۱) گزيده اي از زندگينامه انديشمندان سياسي رو تو اين پست آوردم، تا تو اين تعطيلات از درس و انديشه عقب نيفتيد.. ۲) پايان ترم اول و فارغ التحصيلي شما غير مرتبطين را در مقطع كارشناسي رشته علوم سياسي تبريك عرض مي كنم. ۳) از خانم م.س در خواست مي شود نسبت به انعكاس نمرات پايان ترم همت ويژه را مبذول بفرمايد.. ۴)عكس بالائي هم قابل توجه عموم غير مرتبطين، خصوصا و خصوصا اون دسته از غير مرتبطيني كه به وب سر نمي زنن ولي سر جلسه امتحان چه كارا كه نمي كنن... اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.بسم الله الرحمن الرحیم. انّ شرّ الدّوابِّ عند الله ، الصّمّ البُکمُ الذین لا یعقـِلون*انّ شرّ الدَّوابِّ عند الله ، الذین کفروا فهم لا یؤمنون** این نصفه شبی اومده بودم درس بخونم هرروز،کثیری،درفقر مرده تر میشوند.دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل خلخال و پای زن یهودی ...یک تلخند میم اخبار غیرمرتبطین در روز چهارم امتحانات وای خدا رحم کرد نمیدونم چه کاری خیری انجام داده بودم که امروز اثراتش به دردم خورد. برای اولین بار توی عمر تحصیلی خودم بود که بدون خوندن حتی یک صفحه از درس امتحانی سر جلسه امتحان اومده بودم. باور کنید حتی یک لغت هم بلد نبودم . جزوه رو که اصلاً نگاه نکردم . انگار شب امتحان طلسم شده بودم . البته خودم ناراحت بودم . درسته که زبان سخته ولی دفعات قبلی امتحان زبان یه کمی مطالعه می کردم. وقتی میم ساعت 11 شب زنگ زد و برنامه ریزی تقلب رو بهم داد ، وضعیت روحی من بهتر شد . همه جزوه ای رو که اصلاً نخونده بودم گذاشتم کنار و به امید فردا نشستم. توی راه داخل ماشین که بودم همش نگران بودم که اگه نقشه های میم نگیره چی؟ البته به میم اطمینان داشتم . می دونستم که میم ادم اینکاره ای . نگرانیم از م . س بود . اخه اون دل و جگر این کارو نداره . وقتی رسیدم دانشگاه رفتم سر قرار که برنامه نهایی تقلب رو بچینیم. تا اون موقع یه کم به خانم س . ف هم امیدوار بودم ولی وقتی اومد و گفت که نخونده دلم یهو خالی شد . آخه می دونستم اون آدمی نیست که دروغ بگه یا تعارف کنه ، وقتی میگه نخونده ، واقعاً نخونده. وقت امتحان فرا رسید همه چیز طبق برنامه ریزی پیش رفت. نقشه از این قرار بود: خانم م س. وسط کلاس 3 یا 4 نفر که جرآت تقلب رسوندن به بقیه رو دارن در 4 طرف صندلی م.س بشینن تا جوابها رو به بقیه برسونن و این افراد کسانی نبودن جز ..... – ........... و نامی مرحله اول : سکوت بچه ها – مخصوصاً موزیرجی – که صدای حرف زدن عادیش تا دم در دانشگاه میره. در این مرحله م.س به تمام سئوالات خودش جواب می داد تا خیال خودش راحت بشه مرحله دوم : پرت کردن حواس مراقب: برای اینکه بچه ها راحت جوابارو برسونن باید حواس مراقب پرت بشه. که الحمدالله مراقب جلسه مثل یه فرشته بود . اصلاً احتیاجی به پرت کردن حواس مراقب نبود . کم مونده بوده خود مراقب بیاد به بچه ها تقلب برسونه. خلاصه تقریباً همه نقشه به خوبی پیش می رفت که ترس م س . باعث شد که ورقشو تحویل بده جلسه امتحان شد مثل کشتی بی ناخدا. ولی بچه ها دیگه جرأت پیدا کرده بودند . خودشون شده بودند یه پا کارشناس تقلب. بعد امتحان اکثر بچه ها راضی بودند. من از همه بیشتر . البته از م.س تقلب نگرفتم بلکه از رضایی که پدر تقلب کلاسه گرفتم. جزوه استادو مثل مشق می نوشتم. من که هیچی بلد نبودم حالا شده بودم مدعی. پ . ن مراحل تقلب بچه ها تا اونجایی من خبر دارم: 1- خانم م.س / به/ ...... (سانسور) /به/ خانم س. ف /به/ ملک پور 2- خانم . م س / به / .....(سانسور)/به/ الهی 3- خانم م .س /به/ میم /به/ سینا 4- خانم م.س /به/ ع .ح /به/ ابراهیمی /به/ هدایتی 5- رضایی /به/ ع . ح /به/ ابراهیمی /به/ هدایتی 6- م. ف /به/ حسینی 7- میم /به/ خانم س.ف 8- ع.ح /به/ غفاری ۹- ..... غیرمرتبطین در شب امتحان نامی موزیرجی رضایی مهدی ف خانم م.س خانم س. ف ف.... (سانسور)(قوه قهریه کلاس) م.... (سانسور)(نماینده دولت خدمتگزار در کلاس) ملک پور رونوشت: همون اول بگم که مطالب این پست بر اساس شرایط مندرج در آئین نامه خانم س. ف هستش. پس برای همین اجازه درج این مطالبو دارم. وقایع اتفاقیه: این اتفاق ها رو برای این می نویسم تا بعداً اگه خوندیم برامون خاطره باشه . اگه کسی مخالف درج این گونه مطالب هست بگه تا دیگه ننویسم. اخبار غیرمرتبطین روز دوم امتحانات : 1- خانم م.س : قبلاً براش چند تا اسم انتخاب کرده بودیم امروز هم یه اسم دیگه براش پیداکردم « طا........ » اسمهای دیگرش هم اینا بود. « خانم ما....... » - « خبرگزاری مهر » کامل ننوشتم تا بعضی ها سوء استفاده نکنند . غیرمرتبطین از خودم بپرسن. بیگانگان سوء استفاده نکنند . این شوخیها داخلی و به بقیه ربطی نداره م.س .هر وقت گفت درسی نخوندم ، مطمئن باشین از همه بیشتر درس خونده امروز نفر اول بود که از سر جلسه بلند شد. جلسه قبل هم به هر 8 سئوال جواب داد. امروز هم می خواست بهم تقلب برسونه که متاسفانه نشد 2- آقای م . ن روزی هم که دانشگاه هست بازم دیر سر جلسه میاد. سیگارو هم ول نمی کنه . یکی قبل جلسه امتحان یکی بعد از جلسه امتحان. راستی عجب دوربینی هم داره . از فاطه 1 کیلومتری آدمو شکار می کنه خودش گفته امروز 18 میشه. 3—آقای م. ف خودش میگه تا خونمون 5 دقیقه راهه ولی 20 دقیقه دیر اومد. قیافشو دیدن چقدر قرمز شده بود . آخه بچه ی خوب زودتر بیا . خودش هیچی نمیگه ولی درسا رو میخونه 4- خانم س. ف مهربون تر از همیشه . ولی قرار بود جزوه زبان برام بیاره . من هیچی نگفتم . خودشم انگار نه انگار . ولی من از م .س گرفتم. 5- موزیرجی : همیشه دنبال خلاصه نویسی کتابا می گرده . الان اگه جزوات خلاصه نویسی شده اونو جمع کنند خودش یک کتاب کامل می شه . از هر درسی 3 تا جزوه خلاصه نویسی شده داره. درس هم نمی خونه . اگه درس می خوند الان تو وبلاگ چیکار می کرد. 6- بقیه غیر مرتبطین : فقیه هم میگه از فکر خانم ..... شبا خواب ندارم. باور نمی کنید خودش گفت «میم» هم شاهده . ملک پور هم درسا رو خوب فهمیده . موسی پسندی درس نمی خونه . سینا هم که هیچی . رضایی هم که فقط تو راه چالوس تبریزه .... بقیه رو نمی دونم . . . . خوب ، اصل پست که مطابق با آیئن نامه بود . می مونه پی نوشت که هرچی دلم می خواد می نویسم . منم که گفتم دل نوشته های نامی یا هرکی دیگه از بچه های خودمون ( همین چند نفر ) اگه توی این وبلاگ باشه بهتره . البته زیادیش هم خوب نیست . پ . ن سمیرا فرخ منش نوشته بود وبلاگ گروه مسیرش منحرف شده. یه چیز تو مایه های اینکه:شورش در اومده! شاید چون من زیادی حدیث نفس نوشتم،یا شایدم بخاطر کامنتای مسخره ی پست آخر بود که اینطور به نظرش رسید…منم فکر می کنم یه ذره شور شده. الا ای حال تصمیم گرفتم مطالب شخصی رو اینجا بذارم.اینطوری بهتره.هم راحت تر می نویسم؛هم بیشتر. هر وقت هم احساس کردم یه مطلبی هست که بدرد اون یکی وب می خوره اونجا میارمش. جمعه ی کوفتی امتحان دارم.اه... اه..... اه .... دربدر دنبال یکی می گردم واسه درس خوندن بهم انرژی بده. کاش می شد چند ساعت قبل امتحان جمع می شدیم خونه ی یکی ازبچه ها ، میشستیم دور هم یه ذره درس می خوندیم.نه؟ گرفته شده از وبلاگ http://mimnoon.com فقط بخاطر میم زمانی نزدیک به ۳ماه از راه اندازی این تارنما توسط یکی از دانشجویان کلاس( آقای نامی) می گذرد آنطور که از نام و محتوای آن نیز بر می آید بی هیچ شبهه ای این وبلاگ با موضوعات سیاسی مربوط به کلاس کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد چالوس مربوط می گردد.. اما با گذشت مدت زمانی گویا محتوای اصلی وبلاگ به فراموشی سپرده شده و هر موضوعی در آن عنوان می گردد جز آنچه که به نیت آن شکل گرفته.. لذا با توجه به این امر که هدف اصلی از ساخت این وبلاگ ارتباطی مجازی – گروهی میان دانشجویان علوم سیاسی (کارشناسی ارشد و کارشناسی) می باشد و قرار بر این است که در آینده ای نه چندان دور آدرس این محیط اینترنتی به دیگر دانشجویان این رشته یا علاقه مند به این رشته ارایه گردد ، دوستان و بازدید کنندگان به ویژه نویسندگان وبلاگ چند نکته را به خاطر داشته باشند: اول : این وبلاگ با توجه به عنوان آن، وبلاگی سیاسی اجتماعی است..لذا خواهشمند است دوستان اگر در ارتباط با موضوعاتی مانند مقوله های سیاست روز و رویدادهای اجتماعی و مسایل جالب توجه مربوط به کلاس غیر مرتبطین حرفی برای گفتن دارند مبادرت به ایجاد پست جدید نمایند. دوم : این وبلاگ از لحاظ دسترسی به نگاشتن مطلبی تازه، متعلق به نویسندگان آن و از لحاظ خواندن مطالب، متعلق به دانشجویان دانشگاه و یا غیر دانشجویان علاقه مند است.. لذا پیشنهاد می شود اگر قرار به درج پیوند های وبلاگ شخصی دانشجویان است ،فقط پیوند کسانی که به وبلاگ سر می زنند و یا حرفی برای گفتن در این زمینه دارند و عضوی از کلاس یا تارنما هستند درج شود.. ( به احترام آقای نامی آدرس پیوند آقای بهنام رضایی رو پاک نکردم.. اگر ایشان دانشجوی کلاس یا از جمله دانشجویان کارشناسی هستند لطفا قید بفرمایید.. در غیر این صورت پسندیده نیست فردی وبلاگ دوستان خود را در لیست پیوند های این وبلاگ گروهی قرار دهد.. بی شک همه ما دوستانی داریم که صاحب وبلاگ هستند!) سوم: این وبلاگ مدتی ست به شکل گروهی در آمده ..بنابراین نوشتار موجود در آن باید مربوط به کل گروه باشد.. به طوری که اگر فردی از خارج جمع وارد تارنما شد به راحتی توان پی بردن به محور اصلی وبلاگ را داشته باشد.. مطالبی که در اصطلاح "روزمرگی" نامیده می شود مناسب وبلاگ های گروهی نیست.. دوستان اگر مایل به نوشتن مطالب شخصی خود و احساسات فردی غیر مرتبط با موضوعات سیاسی، اجتماعی، کلاسی هستند ، می توانند: وبلاگی شخصی ایجاد کرده و پیوند آن را در این وبلاگ قرار دهند.. توجه داشته باشیم هر احساس شخصی نباید تبدیل به پستی مستقل گردد .. چهارم.. موضوعات قابل عنوان که بی شک برای همه ما تعریف شده است، در درجه اول مسایل مربوط به دروس ، کتب مربوطه ، اساتید کلاس، دانشجویان، مقوله های مربوط به دانشگاه و... در درجه های بعدی رویداد های مرتبط با جریانات سیاسی روز و و اتفاقات اجتماعی که قابلیت بحث دارد.. دوستان همکاری کنند تا آدرس تارنما قابلیت ارایه به اساتید را هم دارا شود.. پ . ن: ** علت دیر سر زدنم فقط حجم کار بود.. امروز حوالی ساعات غروب بود که تازه جو امتحان منو گرفت و به خاطر آوردم کمتر از 48 ساعت به نخستین امتحان زمان مانده ( می دونم کسی باور نمی کنه!) این روزها یادگار دوران خاطره انگیز یکدلی٬ایثار و خواستن ایرانیان در به خاک نشاندن جرثومه ی فساد پهلوی است. اینکه امروزمان چیست؟ به کنار... شاید بعدتر ها تفسیری هم از امروز مان ٬ اینجا نوشته شود. اما همینقدر می توان یقین داشت٬آنچه در ایران امروزاتفاق می افتد فاصله ای با آنچه پدران ما میخواستند دارد... باشد که "فاصله ها" حریف "خاطره ها" نگردد... آمین "فصلي از منظومه مردابها و آبها " ماجرا اين است كم كم كميت بالا گرفت جاي ارزشهاي ما را عرضه كالا گرفت احترام «ياعلي» در ذهن بازوها شكست دست مردي خسته شد، پاي ترازوها شكست فرق مولاي عدالت بار ديگر چاك خورد خطبههاي آتشين متروك ماند و خاك خورد زير بارانهاي جاهل سقف تقوا نم كشيد سقفهاي سخت، مانند مقوا نم كشيد با كدامين سحر از دلها محبت غيب شد؟ ناجوانمردي هنر، مردانگيها عيب شد؟ خانه دلهاي ما را عشق خالي كرد و رفت ناگهان برق محبت اتصالي كرد و رفت سرسراي سينهها را رنگ خاموشي گرفت صورت آيينه زنگار فراموشي گرفت باغهاي سينهها از سروها خالي شدند عشقها خدمتگزار پول و پوشالي شدند از نحيفي پيكر عشق خدايي دوك شد كله احساسهاي ماورايي پوك شد آتشي بيرنگ در ديوان و دفترها زدند مهر «باطل شد» به روي بال كفترها زدند اندك اندك قلبها با زرپرستي خو گرفت در هواي سيم و زر گنديد و كم كم بو گرفت غالبا قومي كه از جان زرپرستي ميكنند زمره بيچارگان را سرپرستي ميكنند سرپرست زرپرست و زرپرست سرپرست لنگي اين قافله تا بامداد محشر است از همان دست نخستين كجرويها پا گرفت روح تاجرپيشگي در كالبدها جان گرفت كارگردانان بازي باز با ما جر زدند پنج نوبت را به نام كاسب و تاجر زدند چار تكبير رسا بر روح مردي خوانده شد طفل بيداري به مكر و فوت و فن خوابانده شد روزگار كينهپرور عشق را از ياد برد باز چون سابق كلاه عاشقان را باد برد سالكان را پاي پرتاول ز رفتن خسته شد دست پر اعجاز مردان طريقت بسته شد سازهاي سنتي آهنگ دلسردي زدند ناكسان بر طبلهاي ناجوانمردي زدند تا هواي صاف را بال و پر كركس گرفت آسمان از سينهها خورشيد خود را پس گرفت رنگ ولگرد سياهيها به جانها خيمه زد روح شب در جاي جاي آسمانها خيمه زد صبح را لاجرعه كابوس سياهي سركشيد شد سيه مست و براي آسمان خنجر كشيد اين زمان شلاق بر باور حكومت ميكند در بلاد شعله، خاكستر حكومت ميكند تيغ آتش را دگر آن حدت موعود نيست در بساط شعلهها آهي به غير از دود نيست دود در دود و سياهي در سياهي حلقه زن گرد دلها هالههايي از تباهي حلقه زن اعتبار دستها و پينهها در مرخصي چهرها لوح ريا، آيينهها در مرخصي از زمين خنده خار اخم بيرون ميزند خنده انگار از شكاف زخم بيرون ميزند طعم تلخي داير است و قندها تعطيل محض جز به ندرت، دفتر لبخندها تعطيل محض خندههاي گاه گاه انگار ره گم كردهاند يا كه هقهقها تقيه در تبسم كردهاند منقرض گشته است نسل خندههاي راستين فصل فصل بارش اشك است و شط آستين آنچه اين نسل مصيبت ديده را ارزاني است پوزخند آشكار و گريه پنهاني است گرچه غير از لحظهاي بر چهرهها پاينده نيست پوزخند است اين شكاف بيتناسب، خنده نيست مثل يك بيماري مرموز در باغ و چمن خندههاي از ته دل ريشهكن شد، ريشهكن الغرض با ماله غم دست بنايي شگفت ماهرانه حفره لبخندها را گل گرفت اشكهاي نسل ما اما حقيقي ميچكند از نگين چشمهاي خون، عقيقي ميچكند ماجرا اين است: مردار تفرغن زنده شد شاخههاي ظاهرا خشكيده از بن زنده شد آفتابي نامبارك نفسها را زنده كرد بار ديگر اژدهاي خشك را جنبنده كرد قبطيان فتنهگر جا در بلندي كردهاند ساحران با سامريها گاوبندي كردهاند من ز پا افتادن گلخانهها را ديدهام بال تركشخورده پروانهها را ديدهام انفجار لحظهها، افتادن آوا، ز اوج بر عصبهاي رها پيچيدن شلاق موج ديدهام بسيار مرگ غنچههاي گيج را از كمر افتادن آلاله افليج را در نخاع بادها تركش فراوان ديدهام گردش تابوتها را در خيابان ديدهام گردش تابوتهاي بيشكوه آهنين پر ز تحقير و تنفر، خالي از هر سرنشين در خيابان جنون، در كوچه دلواپسي كردهام ديدار با كانون گرم بيكسي ديدهام در فصل نفرت در بهار برگريز كوچ تدريجي دلها را به حال سينهخيز سروها را ديدهام در فصلهاي مبتذل خسته و سردرگريبان - با عصا زير بغل تن به مرداب مهيب خستگيها دادهاند تكيه بر ديواري از دلبستگيها دادهاند پيش چنگيز چپاول پشت را خم كردهاند گوشهاي از خوان يغما را فراهم كردهاند ماجرا اين است، آري ماجرا تكراري است زخم ما كهنه است اما بينهايت كاري است از شما ميپرسم آن شور اهورايي چه شد؟ بال معراج و خيال عرشپيمايي چه شد؟ پشت اين ويرانههاي ذهن، شهري هست نيست؟ زهر اين دلمردگي را پادزهري هست؟ نيست ساقه اميدها را داس نوميدي چه كرد؟ با دل پر آرزو احساس نوميدي چه كرد؟ هان كدامين فتنه دكان وفا را تخته كرد؟ در رگ ايمان ما خون صفا را لخته كرد هان چه آمد بر سر شفافي آيينهها از چه ويران شد ضمير صافي آيينهها شور و غوغاي قيامت در نهان ما چه شد؟ اي عزيزان! «رستخيز ناگهان» ما چه شد؟ دشت دلهامان چرا از شور يا مولا فتاد از چه طشت انتشار ما از آن بالا فتاد جان تاريك من اينك مثل دريا روشن است صبحگون از تابش خورشيد مولا روشن است طرفه خورشيدي كه سر از مشرق گل ميزند بين دريا و دلم از روشني پل ميزند طرفه خورشيدي كه غرق شور و نورم ميكند زير نور ارغوانيها مرورم ميكند اندك اندك تا طپيدنهاي گرمم ميبرد در دل دريا فرو از شوق و شرمم ميبرد "قطره سرگشته عاشق" خطابم ميكند با خطابش همجوار روح آبم ميكند تيغ يادش ريشه اندوه و غم را ميزند آفتاب هستياش چشم عدم را ميزند اينك از اعجاز او آيينه من صيقلي است طالع از آفاق جانم آفتاب «ياعلي» است "ياعلي" ميتابد و عالم منور ميشود باغ دريا غرق گلهاي معطر ميشود چشم هستي آبها را جز علي مولا نديد جز علي مولا براي نسل درياها نديد موج نام نامياش پهلو به مطلق ميزند تا ابد در سينهها كوس اناالحق ميزند قلب من با قلب دريا همسرايي ميكند ياد از آن درياي ژرف ماورايي ميكند اينك اين قلب من و ذكر رساي "ياعلي" غرش بيوقفهي امواج، در دريا "علي" موجها را ذكر حق اينسو و آنسو ميكشد پير دريا كف به لب آورده، ياهو ميكشد مثل مرغان رها در اوج ميچرخد دلم شادمان در خانقاه موج ميچرخد دلم موج چون درويش از خود رفتهاي كف ميزند صوفي گردابها ميچرخد و دف ميزند ناگهان شولاي روحم اغواني ميشود جنگل انبوه درياها خزاني ميشود كلبه شاد دلم ناگاه ميگردد خراب باز ضربت ميخورد مولاي دريا از سراب پيش چشمم باغهاي تشنه را سر ميبرند شاخههايي سرخ از نخلي تناور ميبرند خارهاي كينه قصد نوبهاران ميكنند روي پل تابوتها را تيرباران ميكنند در مشام خاطرم عطر جنون ميآورند بادهاي باستاني بوي خون ميآورند صورت انديشهام سيلي ز دريا ميخورد آخرين برگ از كتاب آبها، تا ميخورد ( يكهزار و سيصد و هفتاد و چهار، ساحل خزر) سید حسن حسینی رو نوشت: اول بگم درسته که پست قرمز رو حذف کردم ولی رنگ قرمز باید باشه. با مذاکراتی که با طرف مقابل و مشورتی که یکی از غیرمرتبطینِ همفکر در این زمینه ، راجع به پست «قرمز» داشتم ، فعلاً تصمیمی بر این شد که این پست موقتاً حذف بشه. ولی اگه طرف مقابل دوباره شیطنت داشته باشه ، حملات به حق این طرف شدیدتر اعمال بشه . و قرار براین شد که این پست با پست دیگه ای عوض بشه . دلیل اصلی حذف پست هم این بوده که نخواستیم وبلاگ از حالت سیاسی و اجتماعی خارج بشه . از اول بگم من نمی تونم حرفای سیاسی بنویسم ، اصلاً بلد نیستم به قول دوستمون «میم» حرفایی که فکرمونو مشغول میکنه می نویسم. مهمان و مهمانی ناخواسته : آدم هر چی میکشه از دست نزدیکاش میکشه. قبول دارید یا نه؟ توی این وضعیت درس نخونی من دوروبری ها شدن قوز بالاقوز. آخه کی میاد ایام امتحانات مهمون دعوت میکنه یا اصلاً کی مهمونی میره؟ ولی برای من هر دو حالت پیش اومده: *- امشب بدون هماهنگی من ، *- از این بدتر خلاصه من شدم گوشت قربونی. . . . پی نوشت : 1- اگه من این ترم افتادم مقصر غیرمرتبطین هستن. 2- شنیدم خانم...... میخواد دستگاه ....... بخره. اگه خودش راضی باشه اسمشو و اسم دستگاهشو میگم. 3- اوضاع نابسامان روابط بین غیر مرتبطین هم داره درست میشه. اگه بعضی ها رو حرفشون بایستن . 4- بعضی نظرات که توی پست قرمز بود رو به خاطر احترام به صاحبان نظر در پست جدید میارم . نظرات خانم س . ف رو هم به دلیل اینکه به طور مستقیم مربوط به این پست بود با اجازه خودشون فعلاً حذف کردم هرچند مطالب به حقی نوشته بودند. 5- تا این لحظه که من پست قرمز رو حذف می کنم آقای میم به تعهداتش عمل نکرده . امیدوارم فکرای پلید نداشته باشه. ۱)مجاری پیوند دولت و طبقات اجتماعی را از دیدگاه جامعه شناسی سیاسی مارکسیستی توضیح دهید؟(جواب ص ۴۱) ۲)انواع کنشهای اجتماعی را از نظر ماکس وبر توضیح دهید؟(ج ص ۵۸) ۳)جامعه شناسی سیاسی الیتیستی را بیان کنید؟(ج ص ۶۶) ۴)الگوی جامعه شناسی کورپوراتیسمی و رابطه دولت مدرن و جامعه را در این الگو بررسی نمائید؟(ج ص ۸۰و۸۱) ۵)انواع شکافهای اجتماعی موجود در مراحل مختلف توسعه را نام برده و توضیح دهید؟(ج داخل جزوه) ۶)کارکردهای کلان نظام اجتماعی را توضیح دهید؟(ج داخل جزوه) ۷)نظریه های اصالت کارکرد(تصول پارسونز) را بیان کنید؟(ج داخل جزوه) نمونه سئوالات احتمالی مربوط به درس مبانی علم سیاست: ۱)ویژگی علم سیاست را توضیح دهید؟ ۲)مفاهیم اساسی در فلسفه سیاسی را بیان کنید؟(ج ص ۴۷و ۴۸) ۳)نظریه های عمومی دولت را نام برده و توضیح دهید؟(ج ص ۹۵و۹۶) ۴)ایدئولوژی محافظه کاری و ویژگیهای آنرا توضیح دهید؟(ج ۱۲۲و۱۲۳وداخل جزوه) ۵)ایدئولوژی لیبرالیسم و کارویژه های آنرا توضیح دهید؟(ج ص ۱۲۵و۱۲۶و۱۲۷و۱۲۸) ۶)کارویژه های عمومی دولت را توضیح دهید؟(جزوه) ۷)نتیجه گیری مارکس از انسان(ریشه های تنوع مارکس) را بیان کنید؟(ج از ص ۱۳۱ به بعد) ۸)تفاوتهای اقتدار و نفوذ سیاسی را توضیح دهید؟(ج د جزوه) ۹)یکی از مکاتب آنارشیسم، فاشیسم، الیتیسم را به دلخواه توضیح دهید؟(ج ص ۱۴۴و ۱۴۸) ۱۰)برداشت واقع گرایانه از سیاست به چه شکل است؟(ج ص ۸۴) ۱۱)ویژگیهای اصلی نظام دموکراسی را توضیح دهید؟(ج ص ۱۶۲و۱۶۳) نمونه سئوالات احتمالی مربوط به درس روابط بین الملل: ۱)همگرائی در روابط بین الملل را از دیدگاه مکتب لیبرالیسم توضیح دهید؟(ج ص ۴۲و۴۳و۴۴و۴۵) ۲)نهادگرائی نئولیبرال و دیدگاههای آن نسبت به همگرائی را توضیح دهید؟(ج ص ۷۵و۷۶) ۳)مفروضه ها و دیدگاه واقع گرایان نسبت به سیاست و روابط بین الملل چگونه است؟(داخل جزوه) ۴)دیدگاه ها و اصول رفتار گرایان نسبت به سیاست و روابط بین الملل چگونه است؟(داخل جزوه) ۵)مهمترین عوامل محدودکننده سیاست خارجی را نام ببرید؟(ج ص ۲۵۱) ۶)چه عواملی موجب تغییر در اولویتها و دگرگونی در سلسله مراتب اهداف ملی می شود؟(ج ص ۲۹۹و۲۳۰) ۷)جهت گیری عدم تعهد در سیاست خارجی به چه معناست و چه الزاماتی داردو چه تفاوتهائی با استراتژی بی طرفی دارد؟ ۸)ایستارهای موجود در تعارضات را توضیح دهید؟(ک رفیعی) ۹)ساختار و موقعیت تعارضی را توضیح دهید؟(ک رفیعی) پانوشت: از اینکه دیر شد عذر می خوام ، ولی عمدی بود می خواستم درس بخونین آخیش! از دست خانم سمیعی راحت شدم سئوالات اندیشه رو هم خودتون در بیارین چون من هنوز نخوندمش! هر کی این سئوالارو بخونه بالای ۱۶ می گیره اگه سئوالی داشتین باهام تماس بگیرین... رینگ رینگ... ـ الو سلام مادر جان ـ سلام ٬ کجایی؟ ـ تو جلسه. ـ صدات چرا گرفته؟ ـ سرما خوردم. ـ به سرما خورده ها نمیاد. ـ به جون ایلیا سرما خوردم. ـ پس شب بیا٬ سوپ داریم. ـ نه! تورو خدا یه چیز دیگه! ـ پس سرما نخوردی. ـ صبح حالم بد بود الان دیگه خوبم.احتیاجی به سوپ نیست. ـ پس اون زهرمارو کشیدی که صدات گرفته. ـ نه بابا سرما خوردم. ـ پس ٬سوپ! ـ نه! ـ پس سیگار کشیدی؟! ـ نه.سرما! ـ سوپ. ـ نه! ـ ... ـ خداییش من موندم این مامانها تا کی میخوان به آدم گیر بدن! ـ انگاری واسه صدا گرفتگی آدم باید یا سرما خورده باشه یا سیگار! ـ میگن هر نخ سیگار ۹ دقیقه عمر آدمیزادو کم میکنه! پس الان من منفی ۲۹ سال دارم! ـ راستی امتحان جمعه است؟ ـ مقاله ی فرنیان خوب از کار در اومده. حتما بخونیدش. ـ روح منی حسن تبار! بت شکنی حسن تبار! (حالا آشتی؟) ـ تا جمعه.یا علی. شما هم مثل من فکر می کنید یا نه ؛ نمی دونم چرا دلم برای بچه های کلاس تنگ میشه با اینکه همین دیروز همه شونو دیدم ولی بازم همین احساسو دارم! مخصوصاً برای بچه هایی که به این وبلاگ سرمی زنند و بچه هایی که موقع خداحافظی دم در دانشگاه جمع میشن و با هم صحبت میکنند و بعد از کلّی خنده ، با هم خداحافظی میکنن. فکرشو کردین ما چند نفر روزی چند بار با هم خداحافظی میکنیم: یک بار توی کلاس ، یک بار توی راهرو ، یک بار توی حیاط دانشگاه ، پنج ، شش بار هم دم در دانشگاه. نمی دونم این احساس تعلق خاطر به برای چیه؟ به خاطر صمیمیت بچه هاست ، یا بخاطر همکلاسی بودنه یا ..... . من که وقتی وارد دانشگاه میشم اول میگردم تا بچه ها رو پیدا کنم. انگار فقط برای دیدن اونا اومدم دانشگاه. الان همش تو فکر اینم که کی جمعه میشه تا دوبار بچه ها رو ببینم. برای کودک فلسطینی... که این روزها زنده زنده... در آتش کوره های صهیونیست میسوزد... ... ... دعا٬ نه! ...کاری بکنیم! طیف لیبرال ها: آیزیا برلین برلین معارف را به 3 نوع تقسیم می کند: اول معرفت تجربی /دوم معرفت صوری / سوم معرفت فلسفی. معرفت تجربی در پی توصیف و تبیین واقعیات خارجی از طریق مشاهده و استنتاج اطلاعات است.مثل علوم طبیعی. معرفت صوری بر عکس در پی توصیف و توضیح واقعیت خارحی نیست.بلکه موضوع آن اصول مسلم و شیوه استنتاج قضایا از یکدیگر است مثل ریاضیات و منطق معرفت فلسفی نه تجربی است نه صوری.. و به دقت روشن نیست که چگونه می توان به پرسش های فلسفی پاسخ گفت. فلسفه دو کار ویژه اصلی دارد : اول مفاهیمی را نقد و بررسی می کند که درباره معارف دیگر بر حسب آنها می اندیشند. و این فرق فلسفه با معارف دیگر است. دوم بررسی و توضیح ویژگی های مستمر و همیشگی انسان جهان تجربه و اندیشه انسانی است. کارویژه فلسفه سیاسی: کار فلسفه سیاسی با عرضه تصویری از سرشت و نهاد انسان آغاز می شود . در این تصویر ویژگی های مستمر و ثابت انسان از دیدگاه فیلسوف سیاسی ارایه می شود. چنین تصویری به خصوصیات اساسی انسان مثل خردمندی توانایی انتخاب خود اگاهی و انتخاب اخلاقی باز میگردد. نوع دریافت ازسرشت انسان اساس ار فلسفه سیاسی را تشکیل می دهد . به نظر برلین ریشه اختلاف میان فلسفه های سیاسی را باید در درک آنها از طبع بشر جست. نقد فلسفه سیاسی غرب: نمی توان برای زندگی و تاریخ جهان غایت و هدفی قایل شد. حتی نمی توان برای آنها معنایی در نظر گرفت زیرا معنا مقوله ای ذهنی است که ما ایجاد و اعطا می کنیم و عینیات متضمن معنا نیستند. تنها با پذیرش وجود خداوند می توان برای جهان هدفی در نظر گرفت. به نظر برلین فلاسفه غرب به نادرست کوشیده اند که کثرت جهان را به وحدتی یک پارچه کاهش دهند. در فلسفه غرب جهان وحدتی قابل مطالعه پیدا می کند که می توان آن را بر حسب روش یا مجموعه ای واحد از مفاهیم توضیح داد. حال انکه جهان پدیده ای متکثر و چند وجهی است و انواع گوناگونی از هستی را در بر دارد که موضوع معارف گوناگون است و باید آن ها را با روش های مختلف مطالعه کرد. فلسفه سیاسی برلین: فلسفه سیاسی برلین درباره ویژگی های پایدار و اساسی آدمی آغاز می شود. مهمترین ویژگی پایدار انسان خودمختاری و توانایی در تصمیم گیری درباره زندگی خویش است. انسان می تواند اهدافی انتخاب کند . و در نیل به آنها بکوشد.بنابراین آزادی خصلت اصلی انسان است . و از این نظر آدمی موجودی بی همتاست. انسان در روند تصمیم گیری و انتخاب به کمال خود می رسد. نقض آزادی و خودمختاری انسان نقض انسانیت اوست. انسان ها خود سازنده کل اصول و ارزش های خود هستند. ارزش ها وقتی معنا پیدا می کنند که افراد آنها را انتخاب کنند. اصول و ارزش های اخلاقی محصول عمل آزاد انسان است. آزادی مثبت و منفی برلین: آزادی مثبت می گوید: آزادی فرد برای خود مختاری: تصمیم من متکی برخودم باشد نه نیروهای خارج از من. میخواهم ابزار اراده خودم باشم نه نیروی خارج از من .. میخواهم کارگزار باشم نه کارپذیر.. می خواهم کسی باشم نه هیچ کس. نه اینکه برایم تصمیم بگیرند. از نظر برلین آزادی مثبت یعنی زیستن به حکم عقل و با عقل گرایی فلسفه روشنگرایی غرب مرتبط بوده است. آزادی منفی: مصونیت از مداخله دیگران.: اگر دیگران من را از آنچه بدون دخالت آنان انجان خواهم داد بازدارند من به همان اندازه آزادی خود را از دست داده ام. پس آزادی منفی یعنی: اعمال خودمختاری و توانایی انتخاب بدون مداخله عوامل بیرونی.. هانا آرنت: سیاست ازد یدگاه آرنت فضا گونه است یعنی: هرعمل یا اندیشه سیاسی در حضور دیگران و در فضای عمومی پدید می آید .پس سیاست پدیده ای ست متضمن تکثر و تنوع. عمل و اندیشه سیاسی در پی کسب شناسایی عمومی است . سیاستمدار نمی تواند در انزوا تصمیم بگیرد. داور سیاسی آن است که مواضع دیدگاه های دیگران را در نظر بگیرد . غایت اندیشه و عمل سیاسی حقیقت جویی نیست. بلکه آزادی است. جستجوی حقیقت به مثابه ارزش غایی ضرورتا با آزادی انسان سازگار نیست . حقیقت اجبار آمیز و سلطه گر است. همنوایی می طلبد و خطا را نمی پذیرد. در حالی که آزادی متضمن امکان خطاست. جنبش های علمی روشنگری در ابتدا اقتدارطلبانه بوده است . اندیشه حقیقت خطری برای آزادی درحوزه زندگی سیاسی است . وشرط آزادی یعنی تنوع و تکثر را از میان می برد. علم در عصر ما جانشین مذهب شده است. علم و ایدیولوژی و مذهب بدین سان کارویژه واحدی دارند. علم مانع تنوع عقاید می شود . اگر دعاوی حقیقت مطلق علم به طور کامل ثابت شود باب بحث و گفتگو که مظهر حیات انسانی است بسته خواهد شد. تا حقیقتی ثابت نشود، آزادی هست. انقلاب: به نظر آرنت انقلاب یکی از جلوه های اصلی عمل در حوزه عمومی است و مهمترین کارویژه آن بازگشایی فصلی نو در تاریخ است. بدون آغازی نو انقلاب معنا ندارد. پس انقلاب مظهر آزادی سیاسی و تاریخ انسان است .و این نظر را که تاریخ فرآیندی پیوسته و فاقد گسست است نفی میکند. انقلابات مراحلی پیش بینی پذیر از فرآیند تاریخ هستند. آرنت برای فعالیت بشر 3 وجه قایل است: 1- تلاش برای معاش 2 - کار خلاق 3 – عمل تلاش برای معاش مجموعه فعالیتی ست که لازمه تامین معیشت و تداوم بقای آدمی است . تلاش برای معاش فعالیتی است روزمره که محدود به انسان نیست. کار خلاق هم فعالیتی است که از طبیعت فراتر می رود .بر روی آن عمل می کند. و آن را تغییر می دهد و حهان مصنوعی می سازد. جهانی که انسانی و غیر طبیعی است. و صرفا از آن آدمی ست و فقط انسان در آن زیست می کند. حاصل کارو کوشش انسان به این معنا وسایل ابزار تکلونوژی هنر و غیره است .یعنی چیزهایی که بر طبیعت افزوده می شود. بدینسان آدمی با کارو کوشش ازطبیعت خارج میشود و جهانی انسانی می سازد. فرهنگ و تمدن محصول این کار است.. عمل عالی ترین نوع فعالیت انسان است. و مبادرت ..تهور.. حضور در عرصه عمومی.. ابتکار و تجربه و عمل آزاد را شامل میشود. عمل وجوهی تجربی از زندگی آدمی را در بر می گیرد.که با آزادی در ارتباط است. در واقع همین مفهوم عمل اساس فلسفه سیاسی آرنت است. مفهوم عمل آزاد آرنت در مقابل کنش و رفتار مقید در نظر ساخت گرایان قرار می گیرد که فرد را حامل ساختار و نقش های معین می دانند. اما به نظر آرنت هر کس موجودی جدید وپیش بینی ناپذیر است. و همین نظم ناپذیری و پیش بینی ناپذیری عمل آزاد انسان سرشت تاریخ و سیاست را رقم می زند. پوپر: از دیدگاه پوپر: علم کامل و خطا ناپذیر وجود ندارد.علم از نقد و ابطال حاصل می شود.بر خلاف نظر رایج پوزیتیویست ها رشد علم در تایید و اثبات نظریات نیست بلکه محصول نقد آنها و تجدید نظر در آنهاست. برخورد علمی انتقادی است. به دنبال تایید نمی رود . تجارب اساسی را می جوید . نکته مهم در نظریه علم پوپر آن است که نظریه های علمی محصول حدس اند. ودر حقیقت استقرا نقشی درتولید آنها ندارد. تجارب و آزمایش ها نه تنها اساس نظریات نیستند بلکه در پرتو آنها معنا پیدا می کند. ازنظر پوپر آنچه علم را از غیر علم تشخیص می دهد . خطاپذیری و ابطال پذیری احکام است. زیرا تنها احکان قابل رد آزمون پذیرند. نه تایید و اثبات ، بلکه ابطال نظریات و فرضیات راه گسترش علم را هموار میکند. به همین دلیل باید به دنبال کاستی های فرضیات بود. با این حال پوپر بر خلاف پوزیتیویست های منطقی نظریات غیر علمی را بی معنی نمی داند. به نظر او نظریات غیر علمی ممکن است تعدیل و آزمون پذیر شوند. نظریه پوپر در باره 3 جهان: جهان اول جهان اشیا و پدیده های عینی و مادی است . جهان دوم جهان ذهنی و بین الاذهانی.. جهان سوم جهان محصولات عینی ذهن و عقل انسان یا معقولات جهان معقولات متشکل از زبان و ادبیات فلسفه هنر دین حقوق اخلاق علم حکومت و دیگر نها های اجتماعی است از نظر پوپر جبرگرایی علمی سخت ترین و جدی ترین مشکل در راه توضیح آزادی خلاقیت و مسوولیت انسان و دفاع از آنان است. علم از نظر پوپر فرایندی تکاملی است و در نتیجه واکنش به وسایل و مشکلات جاری پیشرفت می کند. جان رالز( این بخش رو از کتاب برنداشتم . از جای دیگه برداشتم) راولز در توضيح «نقش عدالت» خاطر نشان می سازد که عدالت نخستين فضيلت نهادهای اجتماعی است، درست مانند نقشی که حقيقت برای سيستم تفکر انسان دارد. بنابراين، همانگونه که بايد از آراسته ترين و باصرفه ترين نظريه در صورت نادرست بودن آن دست کشيد و يا آن را تغيير داد، همچنين بايد آن قوانين و نهادهايی را که ناعادلانه هستند، حتا در صورت توافق بر سر آنها و کارکرد خوبشان تغيير داد و يا ملغی ساخت. به نظر راولز، هر انسانی از منزلتی خدشه ناپذير برخاسته از عدالت برخوردار است که آن را حتا نمی توان به نام خير کل جامعه از ميان برداشت. بنابراين عدالت اجازه نمی دهد که فقدان آزادی عده ای را از طريق خير بزرگ تر برای ديگران توجيه کنيم و عدالت اجازه نمی دهد که در ازای فايد ای بزرگ تر برای انبوهی پرشمار، از گروهی کم شمار انتظار ازخودگذشتگی و قربانی داشته باشيم. پس در يک جامعه ی عادلانه، حقوق مدنی برابر برای همگان اعتبار دارد و حقوق مبتنی بر عدالت نبايست به موضوع معاملات سياسی و يا بازيچه ی علايق اجتماعی تبديل گردد. جان راولز در بخش ديگری از کتاب خود، به «موضوع عدالت» میپردازد و تصريح می کند که انسان چيزهای زيادی را عادلانه و ناعادلانه میداند: نه تنها قوانين، نهادها و نظام¬های اجتماعی را، بلکه همچنين کنش های گوناگون مانند تصميم گيری ها، داوری ها و ارزشگذاری های اخلاقی را. اين امر حتا شامل موضعگيری ها و شيوه های رفتاری نيز می شود. راولز يادآور می شود که ما اما با عدالت اجتماعی سروکار داريم. برای ما نخستين موضوع عدالت، ساختار بنيادين جامعه و به عبارت دقيق تر گونه ای است که مهم ترين نهادهای اجتماعی، حقوق و وظايف بنيادين و ثمره های همکاری اجتماعی را تقسيم می کنند. راولز از مهم ترين نهادها، قانون اساسی و بااهميت ترين مناسبات اقتصادی و اجتماعی را می فهمد و برای نمونه از تأمين قانونی آزادی انديشه و وجدان، بازارهای رقابت، مالکيت خصوصی بر وسايل توليد و خانواد ی تک همسری نام می برد. به نظر او، مهم ترين نهادها بر روی هم حقوق و وظايف انسان را تعيين می کنند و بر شانس زندگی او در اين مورد که چه کاره خواهد شد و چقدر خوب زندگی خواهد کرد تأثير می گذارند. به همين دليل، ساختارهای بنيادين جامعه، موضوع اصلی عدالت هستند . آنچه که راولز به تصور درمی آورد اينست که رفاه هر کس وابسته به آن همکاری است که بدون آن هيچکس نمی تواند زندگی رضايتبخشی داشته باشد و بنابراين تقسيم نعمات می بايست هر کس حتا کم چيزان را وادارد تا داوطلبانه همکاری کنند طیف محافظه کاران: مایکل اوکشات: نگرش معرفت شناختی عقل ستیزانه اوکشات متضمن نوعی گرایش اگزیستنسیالیستی است. اوکشات 4 اندیشه را از هم تمیز میدهد.: جهان فلسفه .. جهان تاریخ.. جهان علم . جهان عمل به نظر او فلسفه کلیت آدمی را در بر می گیرد .بنابراین بر 3 جهان دیگر ارجحیت دارد. نظر فلسفی به جهان تاریخ یا علم یا عمل ممکن است اما نمی توان از فلسفه تعبیری تاریخی علمی یا عملی کرد. جهان علم را نیز به مثابه مجهی از تجربه دانشمندان می سازند. آنان جهان طبیعی علم را می آفرینند نه اینکه آنرا کشف کنند. دانشمندان امر عینی را بر حسب وجه تجربی خود تعیین می کنند. از چنین دیدگاهی امر عینی کمی است. تجربه علمی قابل مبادله و مستمر است. جهان عمل مانند دیگر وجوه تجربه جهانی از اندیشه هاست. عمل نوع خاصی از اندیشیدن است . نوعی از اندیشه که اراده را بر می انگیزد. اما حقیقت اندیشه در عالم عمل بسیار متفاوت با حقیقت اندیشه در تجربه تاریخی و علمی و فلسفی است. میان زندگی فلسفی و زندگی عملی همواره نقش پدید می آید و هر یک می کوشد بر دیگری مسلط شود. از نظر اوکشات تاریخ هم به منزله وجهی ازت جربه محصول کار تاریخ نویس است. میان گذشته و اندیشه درباره گذشته تمایزی نیست. تاریخ شرح گذشته برای گذشته است. آ«چه تاریخ نویسان به آن علاقه مندند گذشته مرده است. گذشته ای متفاوت با حال و نوشتن تاریخ یگانه راه ساختن آن است. . جامعه مدنی ازنظر اوکشات: در اندیشه اوکشات مظهر عالی اخلاق فردیت است که مهمترین دستاورد تمدن غرب است. در تمدن غربی اخلاق فردیت که بنیاد اجتماع مدنی است سست شده و به جای آن ضد فردیت پدید آمده است. یکی از عوامل این بیماری سلطه عقل فطری است. سلطه عقل گرایی تحول در شیوه زیست ما را دشوارتر کرده و دستیابی به منابع دست نخورده هنر و سنت را نا ممکن ساخته است. دفاع از اجتماع مدنی در اندیشه اوکشات جوهره لیبرالیسم است. اشتراوس: وی معتقد است: با اعتماد به نسبی گرایی که جوهر مدرنیته است دیگر نمی توان از عدالت و عقلانیت در جامعه انسانی سخن گفت. انسان امروز با فاصله گرفتن از "مطلق" به ورطه نیهیلیسم و نسبی گرایی افکنده شده است. ازنظر وی کار اصلی فلسفه کشف حقیقت واحد و ابدی و کلی است. از دیدگاه اشتراوس کار فلسفه مشاهده اصول تغییر ناپذیری است که در نهاد انسان و اشیا تعبیه شده است. فلسفه سیاسی نیز کوششی است برای یافتن حقیقت نهایی درباره بنیاد های زندگی سیاسی یا کوششی است به منظور شناخت راستین ماهیت امور سیاسی درست و مطلوب. اشتراوس معتقد است مدرنیته در عصر ما دچار بحرانی عمیق شده است که هم بعد نظری دارد هم عملی. بعد نظری بحران ناشی از غلبه نسبی گرایی و پوزیتیویسم و تاریخ گرایی در تفکر مدرن است. پوزیتیویسم و نسبی گرایی و تاریخ گرایی عوارض بیماری ذهن مدرن است و به عالم حقیقت راه ندارد. راست نو: (واسه اطلاعات عمومی!) زمانی که رگه هایی از لیبرالیسم و محافظه کاری با هم ترکیب شدند پدیده راست نو از آن به وجود آمد. راست نو رادیکالیسمی دست راستی و تهاجمی است که اصل خود را از لیبرالیسم و محافظه کاری می گیرد. راست نو از لحاظ اقتصادی و سیاسی لیبرال است . یعنی بر آزادی اقتصادی و کاهش مالیات و بازار آزاد و دولت محدود تاکید می کند . ولی از نظر اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی محافظه کار است . از حفظ نا برابری های طبیعی، جلوگیری از گسترش حقوقی اجتماعی شهروندان، دولت نیرومند و اصول مذهبی دفاع می کند... ... پ . ن 1 : اینجا چه خبره؟ 2: دوستان عزیز فرمایشی درخواستی ،خلاصه ای ، شخصیتی ،چیزی مطالبه دارید یکی یکی بفرمایید. میخواین بین الملل هم خلاصه کنم؟! 3: منم باید تو نظر سنجی 4 بهمن شرکت کنم ؟ 4: درباره هر شخصیت تقریبن نزدیک به 30 صفحه نوشته شده بود. و اینجا تبدیل شد به 2 پاراگراف.! سعی کنید به همین قناعت کنید.. با سیستم دکتر اسلامی همه کتاب هم حفظ کنید باز " شما تفکر دبیرستانی دارید".. 5: حالا تا 4 بهمن خدا بزرگه! ... پارس بانو سلام چندوقت پیش داشتيم از شمال برمي گشتيم. با مهران بودم(همونی که جواب سوال رو تکمیلید)...،داشتيم بحث مي كرديم.وايستاديم واسه چايي خوردن. يه نونوايي هم بود كه مهران گفت آدم بايد هر چي فكر ميكنه حال مي ده، سريع به انجام برسونه،بعد دويد و رفت يه نون تازه خريد. سوار ماشين كه شديم گفتم" اين بايد از چه نوع بايديه؟" ... قبل ترها راجع به نوع بايدها با هم خيلي حرف زده بوديم... گفت:" نمي دونم همينجوري گفتم". بعد شروع كرديم راجع به نوع بايدها بحث كردن، خيلي جالب بود كلي "بايد" كشف كرديم و تازه فهميديم بايدي كه مهران مي گفت بايد القايي بود. يعني يه جورايي القاء مي كنه كه اين تئوري درسته و تو اگه قبولش نداري خيلي از مرحله پرتي! به هم قول داديم يه ليست بلند بالا از بايدها و انواع اونها درست كنيم و روشون بحث كنيم و براشون اسم انتخاب كنيم. گفتم" منم بايد اين كار رو بكنم؟" يه هو چشماش برق زد و گفت:" اينم يه بايد ديگه؟!" فكر كردم : آره ... ميشه اسمش هم گذاشت "بايد استفهامي تاييدي"! يعني بايدي كه اول جمله مي آيد واسه پرسشي كه جوابش از قبل معلومه و فقط كاربري تاييد جمع رو داره و خلاصه به آدم روحيه مي ده! چند دقيقه بعد موبايلش زنگ خورد: ـ سلام ... آره تو راهيم ... بايد يه ساعت ديگه برسيم... آره...آره ... اوهوم...خداحافظ! گفتم: بايد اميدي!مي فهمي!...يعني اميدوارم كه يه ساعت ديگه برسيم... يا اگر مشكلي پيش نياد تا يه ساعت ديگه مي رسيم. كلي حال كرد و افتاديم تو خط بايد بازي! من بايد خودم بخوام : بايد ارادي و تصميم گيري و...اغلب مواقع بايد نشدن كاري! بايد برم ،عجله دارم :بايد خود شيرين كني و مهم بازي و...سرم خيلي شلوغه و اينا! تو بايد رفتارت رو درست كني: بايد پيرمردي! يعني من رفتارم خيلي درسته و تو ...نه! بايد دوست داشته باشي : بايد نفي امكانات! يعني متاسفانه بغير از اين موردي نيست كه دوستش داشته باشي! بايد اين كار رو ديگه انجام ندم !: بايد درويشي ! دم رو عشق است !يعني الان انجام ميدم حالا،سر فرصت راجع به تركش فكر مي كنم! آدم بايد اينطوري باشه: بايد پدر سوخته ها! وقتي هيچ دليلي پيدا نميشه كه آدم اونطوري باشه اين بايد كاربرد زيادي داره! تو بايد اين امكان رو داشته باشي : بايد روانشناسي يعني تو اگه اين جوري نيستي خيلي شوت ميزني! خلاصه تا خود تهران هي بايد و نبايد بافتيم و به هم تحويل داديم! پ.ن: ما باید درس بخونیم! ما باید بخونیم درسو! مادرس بایدبخونیم! باید ما درس بخونیم! باید ما بخونیم درسو! درس خوندنمونو بایدید ...... میم
بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.
آسیب زای خود را به خاطر می آورد.
می خوانند و تاثیرش بر ادبیات و هنر بیشتر از آن است که به این آسانی گفته شود. وی رویکردی تماماً جدید را به فهم شخصیت انسان ایجاد کرد.


گفتم یه چرخی تو نت بزنم.
لینکی که پایین گذاشتم داغونم کرد.
درس خوندن ازسرم پرید.
کجا داره میره این کشور؟
اسمش باقیست٬گر آن هم نرود به کنج تکرار
همین بس که فرو خورده
تاریکی٬ ظلم واستهزا
همه آیه های جلال واستقرار
نه فقط خورده٬که بلعیده
با وقاحت٬ترنم عدالت کرار
هنوز هم نگرانی مولا؟
برای ناله های زنی یهودی تبار؟
نه یهود که کل عالم اکنون
درد شوند٬به اینچنین آزار
که خلخال توراکشت آن قدیم٬لیک
دخترانت همه آن بمیرند٬بی مقدار
کجاست ذوالفقارت؟کو خدا؟
خاک من؟نه!بگو مسجد زرار
.
.
.
دلم پر بود و شکو ه اش آمد
امان از درد٬گلایه به تو٬سالار











![]()
![]()
![]()
خانومم
خانوادشو دعوت میکنه خونمون. خواهر و
مادرشم
از ساعت 3 خودشونو میرسونن اینجا . من هم باید خودمو خوشحال نشون بدم!!!
مادرم اینا
، فرداشب مهمون دعوت میکنن و میگن که تو هم باید حتماً باشی . آخه یکی نیست بگه مگه جلسه خواستگاری منه که من حتماً باید باشم .
نوشته شده در 2008/2/17ساعت
17:15 توسط علی حسن تبار| |
نوشته شده در 2008/2/12ساعت
20:38 توسط مهدی فرنیان| |
نوشته شده در 2008/2/8ساعت
4:24 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/2/4ساعت
21:51 توسط علی حسن تبار| |
نوشته شده در 2008/2/1ساعت
17:11 توسط علی حسن تبار| |
نوشته شده در 2008/1/30ساعت
23:27 توسط سمیرا فرخ منش| |
نوشته شده در 2008/1/29ساعت
3:40 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/28ساعت
19:57 توسط علی حسن تبار| |
نمونه سئوالات احتمالی مربوط به درس جامعه شناسی:
نوشته شده در 2008/1/28ساعت
16:57 توسط مهدی فرنیان| |
نوشته شده در 2008/1/27ساعت
8:1 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/24ساعت
15:19 توسط علی حسن تبار| |
نوشته شده در 2008/1/22ساعت
11:55 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/21ساعت
12:33 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/21ساعت
2:16 توسط مدیر| |


