بهار که می آید گلهای زیبا بر شاخسار طبیعت لبخند می زنند بلبلان نغمه عشق می سرایند نسیم مژده حیات می دهد درختان به هم تعظیم می کنند خورشید مهربانی می تاباند بلورهای رحمت از آسمان فرو می ریزند چشمه ساران بر پهنه ی زمین خطی از زندگی می کشند خانه های گرم و کوچه های تنگ مردم را در آغوش می فشارند شادی در دلها عادلانه تقسیم می شود مادران سفره نور می گسترانند پدران از لای قرآن به کودکان ملکوت هدیه می کنند. شور زندگی در نگاهها موج می زند. بهاران 87 را با دلی سرشار از مهر یزدان و با سبدی از گلهای ایمان به شما شادباش می گوئیم و انسی جاودانه با قرآن ، رفاقتی عاشقانه با جانان و محبتی عارفانه با عالمیان برایتان آرزومندیم. مجله آیش رو یادتون هست؟ وقتی بچه بودم چاپ می شد .این شعر رو صفحه آخرشماره نوروز ی اش چاپ کرده بود... "بایدازفرداگفت... بایدازروزی گفت که پرستوی امید می نشیند به تماشای سحر... که همه وسعت چشمان ما می شود پر زنگاه خورشید... که ز هر دست گلی می روید... و ز هر دست طراوت به زمین می بارد... باید آرام گذشت... باید از بذر امید قلبها را پر کرد... تا بروید گل خوشبختی باز... از فراسوی افقهای سپید... بایداز سر چشمه ی عشق جوی خوشبختی را تا به هر سوی کشید... که همه منتظرند.... قلبها منتظرند.... وزمین منتظر است.... باید از فردا گفت ... باید از روزی گفت که نگاه من وتو می نشیند به تماشای بهاری دیگر...." نوروز٬ پیشاپیش مبارک شاید نسلهای بعد ازمن و تو دیگر هیچ وقت مفهوم داستانهای جرج اورول را درک نکنند.این بزرگترین آرزوی من است....ایرانی بدون ایدئولوژی....هروقت قلعه-ی-حیوانات راورق میزنم...معنی تلخند راحس میکنم...راستی بعداز مصاحبه-ی- یکی از مسئولین که مدام آماروارقام ردیف می کرد که ما اینقدر پیشرفت داشته ایم وفلان وبهمان....خواندن این کتاب خالی از لطف نیست...چند سطری راباهم مرورمی کنیم: "نوامبر با بادهاي كوبنده جنوبي-غربياش فرا رسيد. ساخت و ساز بايد متوقف ميشد زيرا هوا بارانيتر از آن بود كه بشود سيمان را مخلوط كرد. عاقبت شبي فرا رسيد كه طوفان چنان كوبنده بود كه ساختمانهاي مزرعه بر شالودههاي خود لرزيدند و چندين سفال سقف انبار از جا كنده شدند . . . حيوانات صبح از طويلههايشان بيرون آمدند و ديدند كه ميله پرچم بر زمين افتاده و درخت نارون در پاي باغ ميوه مثل يك تربچه از ريشه كنده شده است. همان موقع كه اين را فهميدند فريادي از بيچارگي از گلوي همه حيوانات بلند شد. منظرهاي هولناك چشمشان را آزار داد: آسياب بادي ويران شده بود. همه با هم به سوي آسياب بادي دويدند . . . آري، محصول همه تلاشهايشان، يكسان شده با خاك، همانجا بود . . . ناپلئون به آرامي گفت: "رفقا! ميدانيد كي مسئول اين ويراني است؟ آيا دشمني را كه شبانه آمده و آسياب بادي ما را سرنگون كرده ميشناسيد؟ سنوبال! . . . اين كار را سنوبال كرده است! در نهايت خباثت و به خيال اينكه مانع طرح ما شود و براي انتقامجويي از اخراج خفتبارش، آن خائن در زير تاريكي شب اينجا خزيده و كار تقريبا يكساله ما را نابود كرده است. رفقا! اينجا و هم اكنون من حكم مرگ را براي سنوبال اعلام ميكنم" . . . . تقريبا بلافاصله ردپاي خوكي در چمنها در فاصله كوتاهي از تپه كشف شد. ردپا فقط تا چندصد متر قابل تعقيب بود ولي ظاهرا به شكافي در پرچين منتهي ميشد . . . وقتي ردپا بررسي شد ناپلئون گفت: "رفقا! ديگر تاخير جايز نيست. كارهايي در پيش رو داريم. همين امروز صبح بازسازي آسياب بادي را آغاز ميكنيم و در سرتاسر زمستان، در باران يا آفتاب به ساختن ادامه خواهيم داد. به اين خائن بيچاره خواهيم آموخت كه نميتواند تلاش ما را به اين سادگي خنثي سازد"................................................" «كار درو كمي ناموفقتر از سال قبل بود و دو مزرعه چغندر كه بايد در اوايل تابستان كشت ميشد به دليل اين كه شخمزني آنها به موقع تكميل نشده بود، كاشته نشدند. ميشد پيشبيني كرد كه زمستان آينده زمستان سختي باشد . . . در طول آن سال حيوانات حتي سختتر از سال قبل كار كردند . . . گاه ميشد كه به نظر حيوانات مي رسيد كه از زمان جونز كارشان طولانيتر است و غذا هم كمتر ميخورند. سكوئيلر صبحهاي يكشنبه نوار كاغذي بلندي را با پاچهاش نگه ميداشت و فهرستي از ارقام را برايشان ميخواند كه ثابت ميكرد توليد همه مواد غذايي بسته به مورد تا 200%، 300% يا حتي 500% افزايش يافته است. حيوانات دليلي نميديدند كه حرفهاي او را باور نكنند، . . . با اين همه روزهايي پيش ميآمد كه آنها احساس ميكردند دوست دارند ارقام كمتر ولي غذاي بيشتري داشته باشند . . . در هر حال براي سكوئيلر دشوار نبود كه به ديگر حيوانات اثبات كند كه جداي از ظواهر امر، در واقع كمبودهاي غذايي وجود ندارد. در حال حاضر قطعا لازم ديده شده كه در جيرههاي غذايي تعديل صورت گيرد (سكوئيلر هميشه از "تعديل" سخن ميگفت، هيچگاه از "كاهش" حرفي نميزد) ولي در مقايسه با زمان جونز پيشرفت، قابل ملاحظه بوده است. سكوئيلر با خواندن ارقامي با صداي تيز و سريع، با جزييات به آنها ثابت ميكرد كه حال از زمان جونز جوي بيشتر، يونجه بيشتر، و شلغم بيشتري دارند، حالا كمتر كار ميكنند، آب آشاميدنيشان كيفيت بهتري دارد، عمرشان طولانيتر شده، تعداد بيشتري از نوزادانشان زنده ميمانند، كاه بيشتري در طويلههايشان دارند، و كمتر از كك رنج ميبرند. حيوانات تمام اين حرفها را باور ميكردند. راستش جونز و آنچه كه مربوط به او بود تقريبا از خاطرههايشان محو شده بود. ميدانستند كه اين روزها زندگي خشن و خالي است، كه غالبا در گرسنگي و سرمايند، كه وقتي خواب نيستند معمولا كار ميكنند. ولي بدون شك قديمها بدتر بوده است. از چنين باوري خوشحال بودند. بعلاوه، آن موقعها برده بودند و حالا آزادند و چنان كه همواره سكوئيلر خاطرنشان ميكند بزرگترين نكته همين تفاوت است.» پ.ن باور کنید از بی پستی این مطالبو گذاشتم: اصلاْ ارزش خوندن نداره . خودم فقط موقع نوشتن خوندمش . غلط املایی هم نگرفتم
بیکاری؟ دبیرستان که بودیم واقعاً نمی دونستم که دنیا دست کیه و چه خبره و کی چی کار می کنه. دانشگاه که رفتم در دوره کاردانی گفتم حالا دیگه وقتشه . الان اگه می خوای کاری کنی بسم الله . دنیا دیگه دست توئه . کلی هم ذوق کردیم . نفهمیدم چی شد که دو سال مثل برق و باد گذشت و من اصلاً نفهمیدم که کی چی کار کرد من چکاره بودم. کارشناسی که قبول شدم با خودم گفتم الان دیگه وقتشه . تا فرصت داری کارتو بکن که فرصت ازین بهتر گیرت نمی آد . تازه اون وقت بود که فهمیدم دوره کاردانی اصلاً چیزی نفهمیدم. خلاصه دوسال فرصت جدید شروع شد اما باور کنین همون آش و بودو همون کاسه . نه من کاری کردم و نه کسی اومد به من گفت بیا کاری کنیم. هی منتظر شدم دیدم خبری نشد. دو سال کارشناسی هم تموم شد و من هنوز کاری نکرده بودم. اصلاً من این کاره نبودم . اصلاً کاره ای نبودم. گذشت و گذشت تا الان که بازم رسیدم به دانشگاه . 2 سال دیگه شروع شد . با خودم فکر کردم ، برم دنبال کار یا کار بیاد دنبال من . تازه اگه سنم هم بره بالا دیگه کاری از دست من بر نمی آد . راستشو بگم من از همون بچگی کاری از دست من برنمی اومد . امام هنوز ناامید نیستم. بازم باید برم دنبال کار. الام فهمیدم که دوستای من کاره ای نبودن برای همین من شدم بیکار. اما الان الحمدالله همه بروبچ خودشون کاره ای هستن. حالا اگه کسی می تونه کاری برام بکنه دست به کار بشه. البته کارتون سرکاری نباشه. دیگه نزارین توی دوره ی دکتری دنبال کار بگردم. حیف من نیست دارم بیکار می گردم. این دفعه تا دوره ارشد تموم نشده می خوام کاره ای باشم . شایدم یه کاری هم برای یکی دیگه پیدا کردم. . . دانشگاه چه خبر؟ *- این نوشته ها رو که می ببنین توی کلاس رد و بدل می شد . هیچکی درس گوش نمی داد . فقط از همین کارا می کردن .
1- وای نبودین ببینین خانم س. ف چه جوری یا اسلامی سلام و احوالپرسی می کرد . می خواست سر به تنش نباشه . اینو می تونستین از صداش و از چشماش بفهمین . دستاش هم یه جوری حلقه کرده بوده که انگار می خواد گلوی استادو بگیره و خفش کنه. البته حق هم داره 2- دوشنبه نامی که نبود دانشگاه ، کلاش شده بود آش بدون نخود . اصلاً مزه نداشت. ولی عوضش سه شنبه خیلی خوش گذشت. مخصوصاً کلاس " تصور" و "تصدیق" الان احساس می کنم یه کمی منطتقی تر شدم. 3- فرنیان هم با دوربینش مارو گشت. از درو دیوار دانشگاه عکس میگره. آخرسر هم می دونم عکس های خوبو برمی داره برای خودش و بقیه رو میده به ما. ۴- خانم م. س هم فکر کنم الان توی شلمچه یا یه جاهایی اون طرفا باشه. خدا قبول کنه . این دختره همین جوری خطری بود الان دیگه نمی شه توی کلاس نفس کشید. 5- نمی دونم چرا همه این استادای پروازی همون جلسه اول به من گیر میدن. اون از دکتر رفیعی که ترم قبلی به دیر اومدن من گیر داده بود و این از دکتر متقی که میگه چرا دیر میای . اون دفعه که خوش یمن بود و من 20 شدم شاید این دفعه هم ... 6-سوال منطق این مرد کیست؟ آیا "تصور" می کنید که دکتر پیراسته باشد ؟ یا "تصدیق" می کنید که دکتر ... همه ی امیدمو پیچیدم تو اون بقچه سبزه ٬ گذاشتمش ته کشوم٬پشت اون جعبه نوارا. به شوق منزل تو بی قرار باید شد عنان حنجر خود را زدست باید داد ز ابروی تو رمیدن بما نمی آید به یک دو ذبح ٬حقوق لبت ادا نشود کسی که عشق نداند ٬مرا نمی فهمد زخویش هر که رود٬ جای او تو می آیی مقام خاک شما ٬در حسادتم انداخت من از جلوس تو بر نیزه٬ خوب فهمیدم مرا به خویش گذارید ٬تا که گریه کنم
ر. ن از همون اول که خواستم راجع به تقلب یه پست جدید بزارم فکر نمی کردم که بحث تقلب (نه فقط از نوع امتحانی) اینقدر مفصل و قابل ارائه در جایی باشه راستش را بخواین من ازهمون اول می خواستم در مورد تقلب توی امتحان بعضی از غیرمرتبطین یه مورد ظنز از یه جایی تقلب کنم و بزارم ، ولی یه کم تحقیق که کردم دیدم بحث تقلب می تونه یه بحث جالب و جدی باشه. دیگه برام تقلب ، فقط تقلب توی امتحان نبود. تقلب و انواع اون شده بود برام یه سوژه و یه نگرانی. الان دیگه تقلب توی امتحان برام اهمیت چندانی نداشت . چون حوزه تقلب متقلبان اونقدر وسیع شده که نمی شه توی یه پست اونو آورد. علی القائده چون گفته بودم یه پست راجع به تقلب می آورم ، فعلاً به همین مختصر راجع به تقلب اکتفا می کنم تا شاید بعداً به فراخور زمان و نیاز ، به این موضوع بپردازم . وقتی واژه " تقلب" را می خونیم خواه ناخواه یه حس منفی به آدم دست میده اما اگه خودت این کارو انجام داده باشی یه شیرینی خاصی داره. تقلب هم انواع مختلفی داره که بعضی هاش شامل: 1- تقلب انتخاباتی 2- تقلب امتحانی 3- پول تقلبی 4-اجناس تقلبی 5- مواد غذایی تقلبی 6-... هر کدوم از ما یه جورایی با تقلب سروکار داشتیم یا از تقلب استفاده کردیم یا ضرر. بعضی تقلب ها ضرر مالی دارند مثل پول تقلبی یا خرید اجناس تقلبی و بعضی باعث ضرر جانی می شوند مثل تقلب توی مواد غذایی و بعضی از تقلب ها هم روی سرنوشت آینده همه تأثیر داره مثل تقلب انتخاباتی. تقلب همیشه دو وجه داره یکی تقلب کننده و دیگری تقلب گیرنده. این دو نفر مثل شکارو شکارچی هستند . شکاری که سعی میکنه از دست شکارچی فرار کنه و شکارچی وقتی شکارو صید میکنه یه احساس پیروزی بهش دست میده .... یه جایی خوندم که عین عبارت رو براتون میارم : " تولید و توزیع کالاهای تقلبی سالانه صد میلیارد دلار(000/000/000/100) به اقتصاد جهان زیان وارد می کنند . می کنند. تنها اینا گوشه ای از مضرات تقلبه و از نوع اقتصادیش. حالا تقلب انتخاباتی که روی سرنوشت ادما تأثیر داره یا تقلب توی مواد غذایی که با جان مردم بازی می کنه جای خودشو داره. منم سر فرصت راجع به بعضی از انواع تقلب که به موضوع وبلاگ هم بخونه مطلب میارم. . . . فعلاً راجع به تقلب توی امتحان که قبلاً بهتون گفته بودم یه چیزایی میارم . "از اینجا به بعد مطالب این پست به نوعی تقلب از یه جایی دیگه هست که البته با اجازه صاحبان اثر اوردمش." اگه یه سری به بیشتر سایت های دانشجویی بزنین این مطالبو می تونید پیدا کنید. حالا چرا این مطالب مورد توجه دانشجوها قرار داره خودتون بهتر می دونید. گويند: «تقلب مفهومياست بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد: روش هاي با کلاسي: 3- استفاده از موبايل ، اس ام اس و بلوتوث
روش هاي جوادي: پ . ن 1- چون خودم از این مطالبی که نوشتم خوشم نیومد دوستان غیرمرتبط لطف کنن یه پست جدید آماده کنن . اگه شده زیر ۵ روز 2- مطالب آخری هم که نوشتم اصلاً ربطی که غیرمرتبطین نداره . چون اصلاً اهل تقلب نیستند . مخصوصاً شاگردان اول تا سوم کلاس یا به قول موسی پسندی، اونایی که اصلاً شاگرد هم نشدن. 3- بعضی از خواندگان بی جنبه بازی در نیارن و سریع نظرات مغرضانه ندن چون فایده ای نداره. ۴- به تبلیغات روی عکس ها دقت کردین. من که کارمو در مورد تبلیغات شروع کردم حالا شما چیکار می کنید خود دانید.
انتقاد به شکاف بین آمار وواقعیتها مکتوب شده است.
طنازی نوشتار آقای حسن تبار هم دلچسب است هم شیرین٬
اما رعایت قواعد عرفی و اخلاقی و املایی در چارچوب رسانه ای
عمومی ومتعلق به جمعی با هویت مشخص ٬وزن مکتوبات ایشان
را بیشتر خواهد کرد.
قرار بر این بود در سال جدید ٬هرکدام ازدوستان٬ عنوانی را در حوزه ی
مورد علاقه ی خود تدوین کرده٬در وبلاگ بیاورند.باشد که روزمرگی
شامل این قول جمعی نگردد.
حلول ماه ربیع الاول وتقارن نیکوی آن با نوروز ایرانی راتبریک میگویم.








اینا رو به تو میگم که یادت میمونه رفاقتو ! همچین که همه رفتن ... توحواست باشه ٬
یه وقت نکنه تو رودر واسی بقیه گیر کنی.... همه رو بیخیال شو٬ یه دقه دل بده ببین چی
ازت خواستم درست تمومش کنی...آروم میای میشینی کنارم ٬ این پارچه سفیده رو
می زنی کنار٬امانتی رو آروم می کشی رو صورتم... حواست باشه کسی بویی نبره...
نمی تونی؟! تورو خدا تودیگه ازین حرفا نزن. تو که میدونی همه چیزم همینه!
بذار دل منم خوش باشه. بساط گریه اینجا هم پهن باشه.یادت میاد نصفه شبی
دوره افتاده بودیم تو بین الحرمین ٬ریز ریز اشک می ریختیم و وصیت می کردیم.
ازت قول گرفتم.تو هم قسم خوردی.گفتی باشه.داره وقتش میشه ها!آدرسشو که بهت دادم.
حتما بیارش این چفیه رو.خیسش کن.بعد بکش رو صورتم.میخوام خنک بشم.
به خدا خیلی دعات میکنم...
فاتحه یادت نره ها! همونی که قرار گذاشتیم: اللهم لک الحمد حمدالشاکرین .....
پیاده راه فزون شد٬سوار باید شد
اسیر گریه بی اختیار باید شد
قتیل تیغ کج ذوالفقار باید شد
برای حج لبت ٬ تارومار باید شد
برای صحبت آتش ٬ شرار باید شد
برای کسب تو٬ بی اعتبار باید شد
به شوق پیکر گرمت ٬ مزار باید شد
برای بانگ اذانت منار باید شد
قتیل گریه آن گل عذار باید شد
در گزارش سازمان جهانی مالکیت معنوی در کنگره جهانی مبارزه با تقلب و نقض مالکیت معنوی منتشر شد آمده است : کالاهای تقلبی سالانه صد میلیارد دلار , برابر با 77 میلیارد یورو به اقتصاد جهان لطمه وارد
این کنفرانس که با حضور مقامات مسئول , رهبران موسسات اقتصادی و نمایندگان مصرف کنندگان در ژنو تشکیل شده است سعی دارد با تعیین راهبردی در مقیاس جهانی با این معضل مبارزه کند.
سازمان جهانی مالکیت معنوی در بیانیهای با تاکید بر هزینههایی که تقلب بر اقتصاد , از بین رفتن فرصتهای شغلی و از بین رفتن درآمدها تحمیل می کند اعلام کرد هم اکنون هر تولیدی که به بازار عرضه می شود مورد تقلب و سوء استفاده قرار می گیرد که این امر می تواند بهداشت و ایمنی را به مخاطره اندازد و در روند توسعه اقتصادی خلل ایجاد کند ."
تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را
تاريخچهي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لشش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانهي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي ........چشمان چپش را بر روي ورقهي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقهي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روشهاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفندهاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقهي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلبهاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را ميشود نام برد.
حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان ميرسانيم:
روش هاي نوشتاري:
1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه ، کارت ورود به جلسه و...
4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخهاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچهي آئورت و همچنین و ...



1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس 
1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون
2- خم کردن سر به روي ورقهي طرف به صورت تابلو.
۳- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.


توجه:
اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد ، من به بخشه هيچ مسئوليتي در اين زمينه قبول نميكنم .
نوشته شده در 2008/3/19ساعت
23:27 توسط علی حسن تبار| |
نوشته شده در 2008/3/16ساعت
14:8 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/3/9ساعت
11:33 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/3/5ساعت
18:53 توسط علی حسن تبار| |
نوشته شده در 2008/2/27ساعت
11:57 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/2/23ساعت
13:32 توسط علی حسن تبار| |


