6- در روند نوسازي دلايل مطلوبيت اقتدار سياسي در كشورهاي جهان سوم را تببين كنيد : در ساختن هر حكومتي كه بايد انسانها را به وسيله انسانهاي ديگر اداره كند، بزرگترين دشواري اين است كه نخست بايد حكومت را قادر ساخت كه بر حكومت شوندگان نظارت كند . و در مرحله دوم بايد آن حكومت را واداشت تا رفتارش را تحت نظارت قرار دهد. اما در بسياري از كشورهاي رو به رشد حكومت ها نمي توانند نخستين وظيفه را را انجام دهند و از عهده ي وظيفه دوم هم بر نمي آيند. مشكل اصلي اين كشور ها نه آزادي بلكه ايجاد يك سازمان عمومي مشروع است . انسانها ممكن است بدون آزادي از سامان برخوردار باشند ولي بدون سامان نمي توانند هيچگونه آزادي را نگه دارند . پيش از محدود ساختن دامنه ي اقتدار، بايد اقتداري وجود داشته باشد و همين اقتدار است كه در كشورهاي رو به رشد كمتر پيدا مي شود . زيرا در اين كشور ها روشنفكران از خود بيگانه، سرهنگان گردنكش، و دانشجويان شورشي جكومت را پيوسته در معرض تهديد دارند. پس در اينجا لزوم وجود اقتدار سياسي آشكار مي شود . در واقع همين كمبود اقتدار است كه جنبش هاي كمونيست به وسيله ي آن مي توانند برآن فايق آيند . شايد برخي حكومتها مانند كمونيست ها از نظر مبارزه با قحطي، افزايش سطح بهداشت ، گسترش حجم محصولات ملي، ايجاد صنعت و بالا بردن سطح رفاه ، از حكومتهاي آزاد بهتر نيستند..اما يك كار است كه به خوبي از پس آن بر مي آيند . و آن اين است كه آنها اقتدار موثري را پايه ريزي مي كنند. در واقع در حكومت هايي كه اقتدار دارند ايديولوژي پايه مشروعيت را فراهم مي سازد . در حاليكه سرنگوني در كشورهايي كه اقتدار ندارند امر ساده ايست.يعني اقتدار باعث مي شود كه حكومت مورد نظر به خوبي پايه ريزي گردد . در واقع حكومت هايي كه اقتدار دارند شايد آزادي يا خيلي چيزهاي ديگر را به ارمغان نياورند اما توان حكومت كردن دارند . يا به عبارتي اقتدار دارند. به طوريكه حكومتهاي مقتدر( مانند حكومتهاي كمونيستي) سعي در پر كردن شكاف سياسي را دارند. و به وسيله ي اقتدار خود در هنگام كشمكش ها و خشونت هاي اجتماعي كه بلايي براي كشورهاي رو به رشدند ،نوعي اطمينان به سامان سياسي را به بار مي آورد.در حاليكه ايجاد يك اقتدار كارآمد در سيتسمهاي رو به توسعه امر واجبي است. يعني بايد در ابتدا حكومتي شكيل شود و قدرت و اقتدار درآن انباشته گردد و پس ازآن بايد به عواملي مانند تقسيم قدرت ( مانند تعيين حقوق شهروندان، تقسيم قوا، نظارت ها و موازنه ها، فدراليسم، انتخابات منظم و احزاب رقيب) بپردازد. يعني تا اقتداري نباشد بقيه اقدامات بي فايده است.. 7- معيارهاي نهادمندي سياسي را توضيح داده و تاثير انعطاف پذيري در نوسازي را بيان كنيد: نهادمندي فرآيندي است كه سازمان ها و شيوه هاي عمل با آن ارزش و ثبات مي يابند. سطح نهادمندي هر نظام سياسي را مي توان با عوامل مختلفي آزمود. مانند : الف : تطبيق پذيري- انعطاف ناپذيري ب : پيچيدي-سادگي پ : استقلال – تابعيت د : انسجام – گسيختگي تطبيق پذيري- انعطاف ناپذيري : عوامل مرتبط با " تطبيق پذيري- انعطاف ناپذيري " خود با 3 شيوه اندازه گيري مي شود .. اول : زمان / دوم : پشت سر گذاشتن نسل ها / سوم : كاركرد هرچه يك سازمان و شيوه عمل آن تطبيق پذيرتر باشد، سطح نهادمندي آن نيز بالاتر است . تطبيق پذيري يك ويژگي سازماني اكتسابي است . از فراز و نشيب هاي محيطي سرچشمه مي گيرد . پس هر چه يك سازمان پر فراز و نشيب تر باشد تطبيق پذيري آن بيشتر است. انعطاف ناپذيري ويژگي سازمان ها ي نوپا است . و نه سازمان هاي قديمي . اما اين به آن معنا نيست كه سازمانهاي كهن اگر در يك محيط ايستا قرار بگيرند تطبيق پذير باقي مي مانند. *زمان- يك جنبه از بقاي يك سازمان به " زمان" بستگي دارد. يعني هر چه يك سازمان يا شيوه عمل آن زمان بيشتري راپشت سر گذاشته باشد سطح نهادمندي آن نيز بالاتر است. نهادهاي سياسي يك شبه آفريده نمي شوند . بدين معنا كه رشد سياسي به ويژه در مقايسه با رشد بسيار سريعتر اقتصادي آهنگي كند دارد. در برخي موارد هم يك تجربه خاص ميت واند به جاي گذشت زمان عمل كند . مانند كشمكش هاي حاد كه بسيار زودتر از مواقع عادي سازمانها را تبديل به نهاد كند. اما با اين وجود باز هم به زمان نياز است. *پشت سر گذاشتن نسلهاي پي در پي: تا زماني كه يك سازمان هنوز نخستين دسته از رهبرانش را داشته باشد و يا يك شيوه ي عمل هنوز به دست كساني انجام گيرد كه كه نخستين بار آن را انجام داده باشند تطبيق پذيري آن مشكوك است . هر چه بك سازمان مساله جانشيني مسالمت آميز را بيشتر پشت سر گذاشته باشد و رهبري بيشتري به خود ديده باشد ،د رجه نهادمنديان بالاتر است . البته رهبري در يك سازمان ممكن است ، بدون هرگونه دگرگوني در نسل رهبري دگرگون شود. *کارکرد - تطبيق پذيري سازماني را مي توان ازجهت كاركردي هم آزمود . معمولن هر سازماني براي انجام دادن يك كارویژه به وجود ميآيد و زمانيكه ديگر به آن كار نيازي نباشد سازمان با بحران عمده اي روبرو مي شود : يا كاركرد تازه اي بري خود مي يابد يا تنها مرگش را به تاخير مي اندازد. سازماني كه خودش را با دگرگوني هاي محيطي تطبيق داده و پس از چند دگرگوني در كاركردهاي اصلي اش همچنان پابرجا باقي مانده، از سازماني كه هيچ يك از اين دگرگوني ها را به خود نديده باشد نهادمند تر است.تطبيق پذيري كاركردي معيار راستين يك سازمان به خوبي تكامل يافته است. نهادمندي موجب مي شود كه رهبران و اعضاي يك سازمان ارزش في نفسه براي آن قايل شوند . و آن سازمان جدا از كاركردهاي ويژه اي كه زماني باري ناجام دادن آنها پديد امده بود.، حياتي مختص به خويش را دنبال كند . بدينسان سازمان بر حيات خويش چيرگي مي بايد. يك حزب سياسي زماني كاركردش طولاني مي شود كه كاركردش را از نمايندگي يك دسته از هوادارانش به دسته ديگر تغيير دهد يا به جبهه مخالف دست يابد. پيچيدگي – سادگي : هر چه يك سازمان پيچيده تر باشد سطح نهادمندي ان نيز بالاتر است . پيچيدگي هم مستلزم تعدد خردواحدهاي سازماني ازجهت سلسله مراتب و كاركردهاست و هم به تمايز انواع خردواحد هاي جداگانه سازماني بستگي دارد. هر چه شماره و تنوع خردواحد ها بيشتر باشد توانايي سازمان براي تضمين و نگهداشت وفاداري هاي اعضايش بيشتر است. از طرفي سازماني كه مقاصد گوناگون دارد بهتر از سازماني كه تنها يك مقصود دارد مي تواندخود را با موقعيت از دست رفته يك مقصود تطبيق دهد . نظام هاي سياسي سنتي به نسبت ساده و ابتدايي معمولن تاب فرآيند نوسازي را ندارند و در اين فرآيند نابود مي شوند. نظام سنتي پيچيده تر بهتر مي توانندخود را با درخواست هاي تازه تطبيق دهند. ساده ترين نظام سياسي آن است كه كه وابسته به يك فرد باشد. يك چنين نظامي پايدارترين نظام نيز هست . به عبارت ساده تر پيچيدگي به بارآورنده ي پايداري است. استقلال- تابعيت : سومين معيارنهادمندي درجه استقلال سازمان ها و شيوه هاي عمل سياسي از گروهبندي ها و روش هاي رفتاري ديگر است . در يك نظام سياسي تحول يافته سازمان هاي سياسي از يكپارچگي برخوردارند كه نظام هاي كمتر تحول يافته از آن بي بهره اند . به يك معنا سازمان هاي سياسي رشد كرده از تاثير گروها و شيوه هاي عمل ير سياسي مصون اند . حال انكه در نظام هاي سياسي رشد نكرده سازمان هاي سياسي به شدن تحت تاثير نفوذ هاي عوامل خارج از خودشان قرار دارند. استقلال در عيني ترين سطح ان به روابط ميان نيرو هاي اجتماعي از يك سو و سازمان هاي سياسي از سوي ديگر بستگي دارد. نهادمندي سياسي ازجهت استقلال آن ، به معناي رشد سازمان ها و شيوه هاي عمل سياسي است چندان كه اين سازمان ها ديگر تنها بيانگر مصالح گروه هاي اجتماعي خاص نباشد. آن سازماني كه به آساني تحت تاثير نفوذهاي غير سياسي درون جامعه قرار مي گيرد معمولن در برابر نفوذهاي بيرون از جامعه نيز آسيب پذيرند. در هر جامعه اي كه دستخوش دگرگوني اجتماعي شده باشد، گروه هاي تازه اي سر بلند مي كنند كه خواستار اشتراك در سياست كشورند. حال اگر نظام سياسي چنين جوامعي استقلال نداشته باشد اين گروه ها بدون اينكه جذب سازمان هاي سياسي تثبيت شده شوند و با بدون پيروي از شيوه هاي جا افتاده عمل سياسي وارد صحنه ي سياست مي شوند. انسجام – گسيختگي : هر چه يك سازمان يكپارچه ترو منسجم تر باشد سطح نهادمندي ان نيز بالاتر است.البته براي شكل گيري هر سازماني مقداري توافق نياز است . در نظريه يك سازمان مي تواند بدون منسجم بودن مستقل باشد و يا بدون مستقل بودن منسجم باشد. اما در واقعيت عيني اين دو عامل غالبا پيوندي تنگاتنگ دارند. استقلال وسيله ي انسجام مي شود و سازمان را قادر مي سازد تا سبك و سياق ويژه اي را بپروراند كه شاخص رفتارش گردد. همچنين عامل استقلال از دخالت نيروهاي خارجي كار شكننده جلوگيري مي كند. 9 – دولت پراتوري ( نقش آفرينان نظامي در سياست) در چه شرايطي شكل مي گيرد؟ اين دولت يكي از جلوه هاي جوامع توسعه نيافته است كه دليل آن عبارت است از سياستزدگي همه نيروها و نهاد هاي اجتماعي. در چنين جوامعي سياست از استقلال، پيچيدگي، انسجام و تطبيق پذيري بي بهره است. همه گونه نيروها و گرو هاي اجتماعي مستقيمن به درون صحنه سياست كشيده مي شوند. كشورهايي كه ارتش هاي سياسي دارند، روحانيت سياسي، دانشگاه هاي سياسي، ديوانسالاري سياسي ، اتحاديه هاي كارگري سياسي و شرگت هاي سياسي دارند. نه تنها نظاميان ، بلكه هيچ يك از گروه هاي اجتماعي سر جاي خودشان قرار نگرفته اند. همه اين گروه هاي گوناگون تخصصي گرايش به دخالت در امور سياسي عمومي دارند. ان ها تنها به قضايايي نمي پردازند كه به مصالح ويژه ي نهادي يا گروهي شان ارتباط داشته باشد، بلكه به آن اموري توجه دارند كه بر كل جامعه تاثيرگذار است. پراتوريانيسم به معناي محدود آن به دخالت نظاميان در سياست راجع است. و روحانيگري به اشتراك رهبران مذهبي در امور سياسي اطلاق مي شود. پس جامعه ي پراتوري را به جامعه ي سياستزده اي اطلاق مي كنيم كه نه تنها نظاميان بلكه نيروهاي احتماعي ديگر نيز در امور سياسي آن دخالت دارند. .آنچه كه گروه هاي اجتماعي را در يك جامعه پراتوري "سياسي تر" مي سازد، فقدان نهاد هاي سياسي كارآمدي است كه مي توانند كنش سياسي گروهي را تعديل و تهذيب كنند. در يك نظام پراتوري نيروهاي اجتماعي مستقيما روياروي يكديگر قرار مي گيرند و هيچ نهاد سياسي حرفه اي وجود ندارد كه به عنوان ميانجيان مشروع و تعديل كننده كشمكش گروهي از سوي گروهاي متخاصم پذيرفته شده و به رسميت شناخته شوند. در يك جامعه پراتوري نه تنها كنش گران بلكه روش هايي كه بايد براي تخصيص سمت ها و تعيين سياستها به كار بسته شوند، تفاوت پيدا مي كنند. نبود نهادهاي سياسي در يك سيستم پراتوري هم اين معنا است كه قدرت در اين جامعه پاره پاره است. يعني به صورت هاي مختلف و در كميت هاي گوناگون پديدار مي شود. اقتدار بر كل نظام جنبه اي گذرا دارد و ضعف نهادهاي سياسي به معناي آن است كه اقتدار و سمت هاي سياسي مهم به آساني به دست مي ايند و به آساني از دست مي روند. در نتيجه انگيزه اي براي يك رهبر يا گروه وجد ندارد كه براي دستيابي به اقتدار به دگيران امتياز هاي مهمي بدهد. در يك جامعه پراتوري و فاقد اشتراكات سياسي در سطح اليگارشيك، بازيگران سياسي حتي در غياب نهادهاي سياسي كارآمد به نسبت همگونند. در همه مراحل پراتوريانيسم نيروهاي اجتماعي مستقيما در كنش متقابل با يكديگرند و كمتر كوشي را براي مرتبط ساختن مصلحت خصوصي شان با خير همگاني از خود نشان مي دهند. در يك اليگارشي پراتوريك سياست به صحنه كشمكش جرگه هاي شخصي يا خانوادگي تبديل مي شود. در جامعه پراتوري راديكال درگيري ميان گرو هاي نهادي و شغلي به كشمكش جرگه ها افزوده مي شود و در يك جامعه پراتوري توده اي طبقات اجتماعي و جنبش هاي اجتماعي بر صحنه مسلط مي شوند. * سوال 8 ( اصلاحات سياسي در چه شرايطي شكل ميگيرد) هر چه جستجو كردم يافت نشد. اگر كسي پاسخ رو پيدا كرده به اطلاع بقيه هم برسونه ... سوال ۸ : اصلاحات و دگرگوني اجتماعي ساموئل هانتينگتون به يك دسته دگرگوني با سرعت و دامنه محدود و نهادها و رهبراني با خط مشي ميانه رو اصلاحات مي گويد. هدف اصلاحات تامين برابري اجتماعي، اقتصادي و سياسي و گسترش دامنه مشاركت سياسي در يك جامعه دستخوش نوسازي است. اصلاحگر موفق كسي است كه بتواند به طور همزمان در دو جبهه محافظه كاران و انقلابيون بجنگد و با توجه به اهداف اصلاحي با گروهاي اجتماعي ـ سياسي مختلفي متحد شود.انجام اصلاحات مي تواند در چارچوب دو استراتژي فابيانيسم( شاخه به شاخه) كه در آن اصلاح گر بدون پرده برداري از اهداف خويش اصلاحات را سنگر به سنگر به پش مي برد،و ضربتي و خشونت آميز كه طي آن اهداف به شكل علني بيان مي شود صورت پذيرد. در برخي موارد هدف اصلاحات گسترش فرصتهاي سياسي است.اين امر ميسر نمي شود مگر با اصلاحات اجتماعي،اقتصادي و سياسي كه انجام آنها عموما مستلزم كاربرد درجه اي از خشونت مي باشد.در بيشتر كشورهاي در حال نوسازي انجام اصلاحات ارضي به استواري سياسي منجر مي شود؛در حالي كه انجام اين اصلاحات مستلزم خدشه دار شدن استواري سياسي نظام مي باشد. خشونت در اصلاحات پيشبرنده اهداف اصلاحي مشخص است. در واقع اين نه نفس خشونت كه بديع بودن شيوه هاي اعمال آن است كه به كار اصلاحات مي آيد.از اين رو استفاده پي در پي از خشونت مي تواند به شناختگي شيوه هاي اعمال آن منجر و از اثر بخشي آن بكاهد.و در نهايت اينكه موفقيت و يا عدم موفقيت اصلاحات مي تواند روشن كننده چشم انداز آينده انقلابي جامعه باشد. روشنفكران مخالفان هميشگي حكومتهاي نوساز، و دانشجويان سازش ناپذير ترين گروه بين آنها مي باشند. اعتراضات دانشجويي صرف نظر از ماهيت حكومت ها و سمت و سوی اصلاحات تداوم مي يابد. طبقه متوسط شهري از قِبل اعتراضات دانشجويي به دنبال كسب هويت، شاءن ملي و امكان مشاركت سياسي مي باشد. دانشجويان با مقايسه كشور خويش با ملل پيشرفته و با نگاه به سطح برابري، عدالت، مشاركت اجتماعي و رفاه اقتصادي جامعه خويش آرمان گرا مي شوند و سر به اعتراض بر مي آورند. برنامه هاي اصلاحاتي كه براي تحقق مطالبات طبقه متوسط صورت مي گيرد منجر به افزايش نيرو و تقويت گرايشات انقلابي آنها مي شود. در اين شرايط بهترين راه براي تدام استواري سياسي حكومت سركوب بخش تندرو طبقه متوسط و ايجاد محدوديت براي دانشجويان مي باشد. * : آقایی به نام احمد این پاسخ سوال ۸ رو برای من کامنت خصوصی گذاشت .. !!! به احتمال زیاد همون احمد کذاییه! چک کردم دیدم درسته ( کتاب گذر جامعه سنتی : لرنر) رابطه شهرنشینی با نوسازی : شهرنشینی یعنی انتقال جمعیت از سرزمین های داخلی پراکند به مراکز شهر که نیازهایی را ایجاد می کند . و شرایط مورد نیاز برای اخیر به سمت مشارکت گسترده را فراهم می سازد . شهرها به جمعیت زیاد با سواد برای کارکردی مناسب نیاز دارند . چرا که سازمان زندگی شهری حد کافی سواد برای خواندن و نوشتن را نیازمند است بر جمعیت بی سواد زندگی در شهر می آموزند که بخوانند و بنویسند . از طرفی دیگر کار ویژه اولیه سواد مانند دیگر مهارت ها کاهش میزان هدر روی تلاش انسانی است . کار ویژه بالاتر آن که از الزامات نوسازی به شمار می رود ، آموزش نیروی کار ماهر است که شهرها با آن مجموعه صنعتی خویش را توسعه می دهند . به گونه ای کالاهای بیشتری برای مشتریان تولید می کند . که شامل رادیو و روزنامه و فیلم برای مصرف کنندگان رسانه ای می شود . از طرفی دیگر شهرها ابزارماشینی نوسازی را نیز تولید می کند . براساس همین قاعده افزایش شهرنشینی در هر جامعه ای به سمت افزایش سواد و مشارکت رسانه ای در سطح ملی تمایل دارد . از طرفی دیگر با بیرون کشیدن مردم از جوامع روستایشان شهرها تقاضا برای ارتباطات غیر شخصی را ایجاد می کنند و این فعل و انفعالات امیان جدید و درضای آنها مراحل نوسازی را به تدریج شکل می دهد . ۲- رسانه ها گروهی بر روی توده های بشر دروازه های جهانی بی نهایت و غیر مستقیم را گشود و تاثیر آن بر میلیون ها نفر از انسان ها در جهان حتی بیش از تاثیر پیدایش حمل و نقل بود . به عبارتی دیگر رسانه های گروهی با ساده سازی امور و در همان حال پیچیده سازی گسترده پاسخ ها بزرگترین معلمان « دستکاری درونی » بودند . رسانه ها می توانند نقش هایی که افراد ممکن است مواجه شوند را برای آنان ترسیم کرده و دیدگاههایی که وی ممکن است نیاز داشته باشد را توضیح دهند . به طوریکه هیچ جامعه مدرنی بدون یک نظام توسعه یافته رسانه ای به طور مفید کار نخواهد کرد . یکی از مهمترین تاثیرات رسانه های گروهی گسترش تحرک روانی افراد از طریق انتقالات رسانه ای بود . ( برای مثال مسافرت های رسانه ای ) به عبارتی با مرتفع شدن جایه جایی فیزیکی سفر ، رسانه ها بر جا به جایی روانی افراد و تجربه غیر مستقیم تاکید کرده اند . رسانه های گروهی باعث شدند پیچیدگی های یک محیط طبیعی تبدیل به ترکیبات سادۀ مصنوعی شوند . در واقع با آمدن برخی رسانه های گروهی ( مانند رادیو وسینما ) که به مراحل پرداخت سواد آموزی نیاز ندارد « جریان تغییر » سرعت قابل توجهی یافته و این رسانه ها به همراه بسیاری از کالاهای مصرفی با تولید انبوه ، با ظهور خود در صحنه جهانی ، ضمن حفظ محدودیتهای صنعتی شکل آرزوها و خواسته ها را تغییر داده است . به دنبال آن وقتی خواسته های جدید به وجود می آید با خود افکار جدیدی را نیز به همراه می آورند و افکار جدید نیز آگاهی های سیاسی نوینی را می آفریند که از پیش زمینه های نوسازی است . 3 – تاثیر یکدلی بر نوسازی : یکدلی نه به معنی نفرت است و نه به معنی همه ردی . یکدلی اختصاری درون فکنی و برون فکنی است . یکی از نشانه های نوسازی تحرک است . یکدلی نیز سازوکار درونی است که افراد متحرک شده را قادر می سازد به بحث و جدل سیاسی بپردازند یا از طریق تضاوب دیدگاهایشان و صورت بندی شود زیرا جامعه مدرن از آن رو مشارکتی است که از طریق اجماع کار کند به عبارتی افرادی که در مورد مسایل عمومی تصمیمات شخصی می گیرند باید با افرد دیگری که آنها را نمی شناسند چه کافی دارای اشتراک نظر باشند تا حاکمیت مشترک باثبات ایجاد شود . در هر جامعه ای وقتی تنها یک مدل پذیرفته شد رفتاری توسط مردم در سطح وسیعی مورد رقابت قرار می گیرند که به سبک شخصی مسلط تبدیل می شود . اما ویژگی مدل های توسعه یافته توسط جامعه مدرن یکدلی است . یعنی ظرفیتی بالا تجدید تربیت خود را کوتاه مدت . در حالیکه اجتماعات منزوی جامعه سنتی براساس شخصیت شدیداً انضباطی عمل می کنند . بخش های متقابلا وابسته جامعه مدرن مشارکت گسترده را طلب می کند .این به نوبه خود تطبیق پذیری و گستردگی نظام خودی را می طلبد که آمادگی ترکیب نقش های جدید و ارزش های شخصی با موضوعات عمومی را داشته باشد . به همین دلیل نوسازی هر جامعه ای با انتقال شخصیت شناختی بزرگی درگیر بوده است که ما آن را تحرک روانی می نامیم . به همین خاطر در جوامع مدرن افراد بیشتری ظرفیت یکدلی بالاتری را به نمایش می گذارند . 4 – ویژگی جوامع ایرانی که منجر به تاخیر در نوسازی در این کشور شده است : * وابستگی به قدرتهای خارجی : ایران سرزمینی بوده که از ابتدا عادت کرده بود تا خود را بر پایه قدرتهای خارجی تعریف کند . به همین خاطر هر زمان آن کشورها ایران را تهدید می کردند یا حمایت ، ایران دچار بی ثباتی می شد . * شرایط جغرافیایی ایران نیز همیشه این کشور را نیازمند کشورهای دیگر نگاه می دارد . برای مثال بحث نفت در ایران که نیاز همیشه غرب بود و یا جنجال هایی که قدرتهای بزرگ مانند روسیه و بریتانیا برسد دریاهای اطراف داشتند باعث گردید تا تمامی این کشورها اصول و خطی مش هایی را برای ایران تعیین کنند . * عدم امنیت : این ویژگی بارزترین ویژگی های جامعه ایرانی بود . برای نمونه ، عدم امنیت مالک ایرانی در برابر هوس های حکومت ، عدم امنیت در برابر حمله دشمنان ( چه فرقهای داخلی و چه هجوم خارجی ) عدم امنیت یک زارع در مقابل مالک و دیگران . چرا که قانون توسط یک قدرت مسلط و بیطرف حمایت نمیشه . بنابراین قدرت موثر متکی به زور بیشتر بود و در غیاب کنترل قانونی اعمال این زور تقریبا به طور کامل به هوس های شخصی وابسته بود . و این ناامنی ها موجب سوءظن میشه . * دروغگویی : نتیجه ایجاد حس ناامنی میان ملت جامعه ایران سرانجام به رواج دروغگویی می انجامد که به عنوان روشی قابل قبول دفاع از خود در برابر قدرتمندان است . دروغگویی نیز به نوبه خود به عنوان نوعی روش دفاع از خود در برابر محیط مبتلا به ناامنی مزمن یک « یک در خود سیستم selfsistem شدیدا بی ثبات را موجب می گردد . به گفته بسیاری ایرانی ها مردمانی افراطی هستند در حالیکه شرط اساسی مدرنیزاسیون از بین بردن حالت عدم اطمینان ایرانی ها به همنوعان خود است . * به طور کلی : از ویژگی های جامعه مدرن آگاهی داشتن از شرایط خود است تا مسیر احتمالی آینده اش را طراحی نماید . اما یکی از ویژگی های اصلی ایران این است که ایران کشوری است که حتی از توزیع جعیت خود آگاهی ندارد . و حتی از تعداد تقریبی کل جمعیتش بی خبر است . مدیران از تعداد کمی نقش های حرفه ای در حال رشد و دستخوش دگرگونی جوانان را در جمع نخبگان قرار می دهند برخوردار است . در ایران هزینه روحانیت ارتش و بورو کراسی به عهده خزانه عمومی است . گروههای آموزشی نیز ناکافی هستند و ایران تا زمانیکه یک سیستم نو ساز را توسعه ندهد که در آن سواد یک مهارت ضروری باشد امکان گسترش فرصتهای آموزشی غیر متحمل است . در ایران تبلیغات مرده است و رسانه های گروهی از کار افتاده اند . ایران به دلیل ظرفیت جذب نامحدود از تولید اضافی روشنگران رنج می برد . افراد تحصیل کرده ایران فاقد مهارت های لازم برای تولید هستند و تلاش این تحصیل کرده های بیکار نمونه جالبی از آموزش های کاربردی را ارائه می دهد که در محیط اجتماعی از آنها استفاده نمی شود . 5 – نشانه های کنش افراطی در ایران و تاثیر آن در نوسازی : از نظر صاحبنظران ایرانی ها مردمانی اطرافی اند و اهمیت سیاسی رفتار و شخصیت مردم ایران این است که به همان اند که در خلق وخوی آنها افراط وجود دارد محل سکونت آنها نیز پر از تناقص است . به همین خاطر خلق و خوی اطرافی به سیاست افراطی منجر می شود . که در آن خشونت و هیجان مردمی نقش اسامی را بازی می کند و همین امر هدایت یک سیاست میانه رو معقول را به طور فرایندهای مشکل می سازد . از طرفی اکولوژی ایران نیز شرایط مطلوب را برای تسلط افراطی گرمی فراهم می کند . ایدئولوژی های افراطی در ایران شدیدا مخالف وضع موجودند و به دنبال اهداف متفاوت هستند ( مانند خرب توده و پان ایرانیست که دشمن همدیگرند . ) افراطیون ایرانی عمدتا شهری و ثروتمند و تحصیلکرده هستند . نشانه افراط گرایی در ایران به شکل است : یک ساختار ذهنی متعلق به افراطی گری سیاسی که در ایران که جدایی شدید از موسسات و ایدئولوژی ها را با درجه با لایی ار تعادل بین مردم ترکیب می کند . در واقع نشانه های افراطی گری نشانه های یک آشوبگر انقلابی است که از نظام حاکم بیگانه شده است و به میان همنوعانش می رود تا عقیده جدیدی را تبلیغ کند . وقتی افراطی گری سیاسی در هر جامعه ای وارد این مرحله شود تحت مدیریت روشنگران بیگانه قرار می گیرند و در مراحل بعدی تلاش برای بدست گرفتن قدرت ، جنبش انقلابی توسط افرادی که در بکارگیری فنون سازماندهی مهارت دارند راه اندازی می شود . این امر نیازمند گروهی است که به مهارت مانال های نخبگان قدیمی آشنا شده اند که افراطیون ایرانی عمدتا این نیازها را برآروده می سازد . به این ترتیب افراطیون ایرانی خصوصیاتی را از خود به نمایش می گذارند که بر ویژگی های رهبران فکری افرای منطبق است . پس نشانه های اصلی رهبری از نوع افراطیون سیاسی در ایران : بیگانگی ( رهبر یا افراطیون از موسسات موجود جدا شده باشد ) ، رد کردن عقاید سنتی ( به خاطر افق های دید وسیع تر اجتماعی پذیرای عقاید جدید باشند ، داشتن تحصیلات عالیه ( در تبلیغ عقاید در سطح جامعه مهارت داشته باشند ) و سطح تعامل بالا ( با هم نوعان خود در تماس منظم باشند ) است . با سلام مطلب خانم سمیعی بی تردید در مسیر فکری وی قرار دارد و به همین خاطر از نگاه موافقان و مخالفان تفاسیر متفاوتی میشه ازش کرد . من خودم یکی ازمخالفان چنین تفکری هستم و چون پشتوانه ی فکری این مطلب با نگاه من در تضاده در نقد مطلب چند نکته رو یادآور میشم..
چالش ها همان مشكلات و موانع اساسي است كه باز دارنده به حساب آمده و مانع از دستيابي به هدف ميشوند . وقتي سخن از چالش هاي فرا روي دولت اسلامي به ميان مي آيد ، منظور مشكلات و مسائلي هستند كه در برابر شكل گيري اين دولت خود نمايي كرده و علرغم سپري شدن قريب به ۳۰ سال از عمر پر بركت انقلاب اسلامي ، تشكيل دولت اسلامي مرحله اي مشكل در روند تحقق اهداف اسلامي مردم ما به حساب مي آيد . اين چالش ها را ميتوان از ديدگاههاي مختلفي تقسيم و بر شمرد ، كه در يك تقسيم بندي كلي در دو گروه داخلي و خارجي قرار ميگيرد .
۲- تحريم و فشار براي جلوگيري از پيشرفت و ترقي نظام و كشور اسلامي : اين چالش براي جلوگيري از تبديل جمهوري اسلامي به يك الگوي مستقل همواره پيش روي نظام اسلامي بوده است . مصاديق چنين چالشي در مقاطع مختلف ، تفاوت دارد ولي طيفي از تحريم كالاهاي اساسي تا علوم وفناوري مدرن را شامل ميشود. چالش هسته اي در مقطع فعلي مصداق آن است كه نه با هدف جلوگيري از دستيابي كشوربه بمب هسته اي ، بلكه با هدف ممانعت از دستيابي به فناوري بالا و تعيين كننده در مسير استقلال و پيشرفت كشور جمهوري اسلامي از سوي قدرت هاي رقيب دنبال ميشود . لذا در بعد خارجي كشور ما با دو نوع چالش معنوي و مادي بصورت همزمان مواجه مي باشد كه در زمان تكيه بر اصول گرايي و حركت به سوي دولت اسلامي ، از صراحت و شدت بيشتري برخوردار است . ب : چالش هاي داخلي : لازم به توضيح است كه، تعيين مرز چالش هاي داخلي از خارجي چندان هم ساده نخواهد بود . چرا كه برخي از اين چالش ها بازتاب يا ادامه چالش هاي خارجي است كه گاه ارتباط آن پنهان مي ماند وعلت عمده چنين چالش هايي باز همان مقاومت در برابر اسلامي شدن دولت و كشور است ، كه مهمترين آنها موارد ذيل مي باشد :
۱- تئوريزه نبودن نظام فكري و نظري دولت اسلامي : طولاني شدن دوره فترت دولت اسلامي پس از دولت نبوي و علوي ، نظام فكري و نظري مرتبط با حكومت و سياست ديني را عموما تحت الشعاع موقعيت اپوزيسيون و ضد حكومتي دينمداران قرار داده است . به عبارتي قبل از آنكه نظريه پردازان حكومت و دولت ديني بخواهند چگونگي ايجاد و اداره دولت اسلامي را مد نظر قرار دهند، به چگونگي بر انداختن دستگاههاي استبدادي و ضد دين توجه داشته اند . اينك پس از سپري شدن حدود ۳۰ سال از انقلاب اسلامي نبايد پديد آمدن برخي تجارب منطبق بر آموزه هاي مكتبي را در اداره جامعه ناديده گرفت ، اما ضعف تجربه سياسي و الزامات حكومتي در بين جريانات دينمدار و نفوذ عوامل و عناصر سكولار در بدنه نظام ، گوياي آمد وشد تفكرات متاثر از آموزه هاي غير ديني با گرايش سوسياليسم و ليبراليسم در سال هاي قبل براي استفاده از راه حل هاي آسان و تجربه شده بشري بوده است. بطوريكه از ابتداي انقلاب تا كنون ، در گيري بين دو حوزه تفكر ليبرالي و توحيدي آشكار بوده و از دولت بازرگان و بني صدر تا روي كار آمدن كار گزاران با ايده حكومت مسلمانان تا دفاع آشكار اصلاح طلبان از سكولاريسم طول كشيده است . ۲- بقاء و نفوذ سازمان دهي شده جريانات شبه حزبي سكولار : گرچه فلسفه وجودي احزاب ، كادر سازي و ايجاد رقابت سياسي است كه ميتواند زمينه پويايي و تحرك دولتمردان تلقي شود اما تجربه نشانگر واقعيت ديگري است كه به تعبير مقام معظم رهبري ، احزاب در كشور ما از كاركرد واقعي خود دور شده و بهانه اي است كه " عده اي از داعيه داران سياسي به دنبال كسب قدرت دور هم جمع شوند – ده نفر ، پانزده نفر، بيست نفرو با شعار و ايجاد هيجان و جذابيت هاي دروغين ، مردم يا گروههايي از مردم را اين طرف و آن طرف بكشانند ".از اين گذشته شخصيت هاي حزبي كه قدرت را هدف ميدانند ، بعضا نه تنها در روش بلكه حتي در ايدئولوژي و تفكر از همان احزاب غربي و سكولار پيروي مي كنند و لذا در دفاع از آموزه هاي ليبرالي اباء نداشته و تفكرات و روش هاي سياست ديني را با توجيه ضرورت مقابله با نگاه ايدئولوژيك نفي مي نمايند ، در حاليكه دولت اسلامي بايد مبتني بر سامانه اي از تفكر و آموزه هاي ديني باشد . ۳- اختلافات قومي و مذهبي :متاسفانه ميدان دادن به مطالبات و شعارهاي قومي كه در چند سال گذشته دست آويزي براي جلب آراء به حساب مي آمد ، همواره با تلاش بيگانگان براي تكرار تجربه شوروي با استفاده از احساسات قومي و مذهبي ، وسوسه سوء استفاده ضد انقلاب از اين زمينه را فراهم كرده كه وقوع درگيري و حوادث تروريستي در مناطق مختلف ايرا ن ، از جمله : كردستان ،آذزبايجان غربي ، خوزستان ، وسيستان وبلوچستان در همين راستا مي باشد .در غالب اين حوادث جاي پاي بيگانگان و حمايت آنان از گروههاي واگرا و تجزيه طلب ديده ميشود ، كه دامن زدن به مطالبات صنفي و تحريك گروههاي دانشجويي و كارگري ، جلوه ديگري از اين اقدامات تفرقه افكنانه است كه در ماههاي اخير با نمومنه هايي از آن برخورد داشته ايم به گونه اي كه حتي يك جريان دانشجويي با تابلوي انجمن اسلامي به ممانعت از تدفين شهداي گمنام در دانشگاه بر مي خيزد ، كه بي ترديد بايستي به خارج از دانشگاه و حتي خارج از كشور متصل باشد و الا در ضرورت حفظ روحيه جهادي و شهادت طلبانه در فضاي تهديد ، هيچ ترديدي وجود ندارد . ۴- وجود فساد ريشه دار وتبعيض نهادينه شده : عليرغم سپري شدن چندين سال از صدور منشور مباره با مفاسد اقتصادي ، افكار عمومي همچنان منتظر برخورد قاطع با عوامل فساد و مبارزه ريشه اي با تبعيض است .هنوز پاداش ها و دريافت هاي غير رسمي و سوء استفاده از موقعيت هاي مسئوليتي پايان نيافته و مدارك مربوط به سوء استفاده يا سوء تدبير در قراداد هاي نفتي همچنان ادامه دارد . ۵- ادامه نا كارآمدي در بخش دولتي : كارآمدي به معناي بسيج امكانات ملي براي پاسخ گويي به مطالبات مردم بوده و تامين منافع ملي ميتواند به افزايش مقبوليت نظام سياسي و آبادي و رفاه كشور منجرگردد.گرچه انتصاب مديران دلسوز و شايسته يكي از گامهاي اساسي براي نيل به هدف است اما عوامل ديگري از جمله فضاي فرهنگي و هماهنگي ساختار ها نيز در اين مقوله نقش دارند كه اصلاح آن نيازمند گذر زمان و وجود روحيه انقلابي براي تحول است .گزارش دفتر بازرسي ويژه رئيس جمهوري و قبل از آن توصيه رئيس جمهوري به استانداران ، حاكي از آن است كه حتي در انتصابات دولت اصول گرا نيز شايسته سالاري و انتصاب مديران شايسته با اشكال مواجه است. گرچه بلوغ سياسي و مذهبي مردم ، اراده براي تحقق اهداف اسلامي را در كشور پس از تجربه تاريخي وقايع يكصد ساله اخيرو ديدن نتايج مشروطيت و نهضت ملي شدن صنعت نفت تشديد كرده و انگيزه انجام يك انقلاب بزرگ و تشكيل نظام اسلامي را پديد آورده ، اما ايجاد دولت اسلامي يكي از سخت ترين مراحل فرآيند تحقق اهداف اسلامي مي باشد ، كه نيازمند پديد آوردن سامانه اي فكري و نظري و وجود كار گزاراني شايسته و ساختاري كارآمد و جوابگوست . ... پ.ن ۱- البته بايد بگم كه وجود پاره اي از موانع و چالش هاي تاربخي ، اجتماعي ، فرهنگي ،و سياسي را در تشكيل چنين دولتي نبايد ناديده بگيريم، در مجموع مواردي رو كه در بالا بهشون اشاره كردم ميشه گفت جزء مهمترينهاست . ۲- قطع به يقين ، چنين دولتي با فرصتهايي نيز روبروست كه حمايت رهبري نظام ، اراده مردم و ديني بودن فرهنگ غالب وسيطره گفتمان عدالت طلبي در رأس آن قرار دارد . ۳- چون طرح هر گونه سوال و پاسخ به اون ،من رو به ياد ايام امتحانات ميندازه ، فقط دوست دارم بدونم نظر خوانندگان در مورد اضافه كردن موارد مهم ديگري كه به نظرشون از قلم افتاده چي ميتونه باشه ؟ ۴- فكر كنم تلافي اين چند وقتي رو كه نبودم در اومد!!!
از نظر من عنوان مطلب با ابهام مواجهه.. نمی دونم منظور خانم سمیعی از دولت چیه؟ دولت اسلامی کدوم بخش از حاکمیت رو در این تفکر شامل میشه.. ؟
اگر منظور حکومت اسلامیه که ما در حال حاضر شاهدش هستیم..اگر دولت به همان مفهوم "عالی ترین نهاد قانونگذاری و اجرایی" در کشور ست پس محتوای مذهبی یا اقتصادی اون نباید مورد توجه ما باشه..
چرا که کارکرد های دولت متفاوت میشه با یک نهاد صرف مذهبی.. چون وظایفی که در حیطه ی اختیارات دولت ها قرار داره ، می تونه جنبه ای ارزشی یا مذهبی هم داشته باشه ..
اما نه به اندازه ای که ما این نهاد اجرایی رو صرف نهادی مذهبی بدونیم..
ما در تعالیم آموزشی خودمون هم فرا گرفتیم که دولت شالوده ی واحدی نداره . و می تونه جنبه های متعددی رو شامل بشه.. اینکه ما بیایم و از دولت اسلامی نام ببریم از نظر من صد در صد اصطلاح غلطی رو به کار گرفتیم . و چسبوندن این صفت ارزشی به این نهاد کاملن اجرایی وجهه نهاد رو پایین میاره..
اگرهم منظور ازدولت همان نهاد حقوقی ، اجرایی ست..شخصن نیازی به اسلامی تر شدن اون احساس نمی کنم ..
به ویژه در دولت کنونی که اسلام گرایی اون بیش از حد کارکردی این دولت ست و تقریبن به شکل "توجیه" دراومده..اما اگر منظور ازدولت مفاهیمی دیگر مثل حکومت یا خود حاکمیت ست بحث تفاوت پیدا میکنه..
زمانی هم که عنوان مطلب رو اشتباه بدونیم بی تردید با دیگر موارد اون مشکل پیدا خواهیم کرد..
الف- "از همين رو تشكيل دولت اسلامي با مخالفت نظام جهاني همراه بوده" :
تشکیل دولت اسلامی در کجا؟ ایران یا کل نظام جهانی؟ اگر منظور نظام جهانی ست نمیتونه نظر درستی باشه ..
چون ما سیستمهای حکومتی اسلامی داریم که به مراتب ازایران تعصب بیشتری بر روی مذهب خودشون دارند.. اما اگر منظورتون فقط در ایران باشه بحث فرق پیدا میکنه..
ب- " تحريم و فشار براي جلوگيري از پيشرفت و ترقي نظام و كشور اسلامي" :
تحریم یا محاصره های اقتصادی از جانب قدرت های بزرگ در حال حاضر هیچ ربطی به اسلامی بودن کشور ما نداره..
این فرضیه ای نادرسته که در کشور ما رواج پیدا کرده .. چرا که این تحریم ها به مراتب شدید تر درکشورهایی با نظام کمونیستی افراطی ( مانند کره شمالی) یا سیستمهای سوسیالیستی ( مانند کوبا) اعمال میشه..
پس علت تحریمهایی که گریبان ما رو گرفته نمیتونه مذهب اسلامی ما باشه.. چرا که در این صورت عربستان باید نخستین کشوری میبود که از شدت تحریم ها مردمانش جان می دادند ..
در حالیکه به جای این امر روز به روز بر وزن امیران آنها افزوده میشه..
پ-"شخصيت هاي حزبي كه قدرت را هدف ميدانند ، بعضا نه تنها در روش بلكه حتي در ايدئولوژي و تفكر از همان احزاب غربي و سكولار پيروي مي كنند و لذا در دفاع از آموزه هاي ليبرالي اباء نداشته و تفكرات و روش هاي سياست ديني را با توجيه ضرورت مقابله با نگاه ايدئولوژيك نفي مي نمايند "
1-خانم سمیعی فراموش نکنند با وجود اینکه در حال حاضر به مفهوم حقیقی حزب در کشور وجود نداره ، اما آن دسته از گروههایی که نام حزب بر روی خود گذاشتن شامل حزب موئتلفه و امثال اون هم میشن..
پس این تعریفی که احیانا فقط برای تخریب احزاب منتقد نگاشته شده میتونه شامل حال برداران موئتلفه و هم اندیشان انها هم بشه ؟!
2- ما در چند سال اخیر هیچ گونه فضاسازی تشویقی برای شکل گیری یا فعالیت استاندارد احزاب در کشور ندیدیم که حالا بخواهیم از فقدان کارکرد نادرست اونها گله کنیم ..
به نظر شما دولتی که یارانه ی احزاب رو با نگاهی احساسی و به دور از استدلال معقول قطع میکنه و هیچ گونه محدوده ای برای ابراز وجود شایسته ی احزاب و گروهای سیاسی ایجاد نمیکنه باید انتظاری از کارآمدی مثبت احزاب داشته باشه؟
کشوری که به نوعی در کتب قدیمی نام سرزمین هفتاد دو ملت رو به خود گرفته و از هر تیره و نژادی رو درخودش از دیرباز جای داده باید فکری به حال این وضعیت هم بکنه ..
اینکه ما انتظار داشته باشیم تا چندین نژاد و قوم در سرزمین عزیزمون وجود داشته باشه اما هیچ تضاد آرایی رو میون اون و حکومت مشاهده نکنیم بیشتر شبیه افسانه ست !
د –" در غالب اين حوادث جاي پاي بيگانگان و حمايت آنان از گروههاي واگرا و تجزيه طلب ديده ميشود ، كه دامن زدن به مطالبات صنفي و تحريك گروههاي دانشجويي و كارگري ، جلوه ديگري از اين اقدامات تفرقه افكنانه است " :
امیدوارم برای این گفته ی خودتون دلیل قاطعی هم داشته باشید خانم سمیعی..
اینکه حرکت های دانشجویی یا کارگری نتیجه ی تحریکات بیگانگانه کم برچسبی نیست که شما به هم میهنان خودتون میزنید ..
نمی دونم تا چه حد از وضعیت کارگران مملکتتون آگاهید .. تا چه میزان از وضعیت معلمان .. و تا چه مقدار از محتوای انتقادات دانشجویان معترض.. در تجزیه طلبی گروه هایی از خودفروختگانی که در این کشور به سر میبرند شکی نیست ..
اما اینکه مطالبات کارگری و دانشجویی را قسمتی از این خود فروختگی قلمداد کنیم ، باید استدلال محکمی رو پشت خودش داشته باشه . که امیدوارم شما این استدلال رو به همراه داشته باشید
ر – "وجود فساد ريشه دار وتبعيض نهادينه شده"
در ریشه داربودن فسادی که از اون اسم بردید شکی نیست ..اما مطمین باشید این فساد نهادینه شده به قول شما، ریشه در پاداش ها و رشوه ها چندملیونی نداره و وضع پایبست خانه از اینی که هست خرابتره ..
و این رو هم به خاطر داشته باشید که افکار عمومی فعلن منتظر خواهد ماند!
ز- "گزارش دفتر بازرسي ويژه رئيس جمهوري و قبل از آن توصيه رئيس جمهوري به استانداران ، حاكي از آن است كه حتي در انتصابات دولت اصول گرا نيز شايسته سالاري و انتصاب مديران شايسته با اشكال مواجه است."
البته ریشه ی این اشکال رو باید ابتدا در بنای اولیه دولت جستجو کرد .. متاسفانه عدم شایسته سالاری اعضای دولت نهم و مدیران مربوطه امری ست که به هیچ وجه قادر به انکار آن نبوده و نیستیم ..
ل –" دفاع آشكار اصلاح طلبان از سكولاريسم" :
در قراردادن صفت ها در کنار موصوفها جمع نبندید .. اینگونه شما تمامی اصلاح طلبان رو بدون استثنا حامیان سکولاریسم معرفی کردید.. که گمان میکنم این مطلق گرایی شما ناشی از تلقینات رسانه ها و شخصیتهای سیاسی تندرو باشه ..
...
1-همونطور که گفتم عنوان دولت اسلامی خود دارای ابهامات فراوانه که تحلیل اون رو با مشکل مواجه می کنه..
2- دولت اسلامی از نظرخود شما یعنی چی؟
3- منظور آقای فرنیان رو از دولت فدرال متوجه نشدم .. یعنی بخش بخش ایران عزیز حکومتی مستفل داشته باشند و حکومت مرکزی هم این وسط ... ؟!!!
امیدوارم اشتباه برداشت کرده باشم..
4- آقای حسن تبار یا هر کسی که نظرات خودش رو شفاها در مورد پست ها به نگارنده میگه لزومی داره که به وبلاگ بیاد و نظرات دیگه ای بده ..؟ نظر شفاهی در وبلاگ یعنی چی آقای حسن تبار ؟؟؟
5- لرنر رو باید بخونیم یا مثل جلسه ی پیش ؟!


نوشته شده در 2008/6/18ساعت
3:0 توسط سمیرا فرخ منش| |
نوشته شده در 2008/6/14ساعت
17:19 توسط سمیرا فرخ منش| |
پاسخی کوتاه بر مقاله ی "چالشهای فراروی دولت اسلامی"
برای نمونه:
ج-" اختلافات قومي و مذهبي "
شما هم بپذیرید دولتی که از ابتدای کار بدنه ی خود رو بر اساس نسبتهای فامیلی و پیوندهای دوستی در دوران دانشگاه و دبیرستان شکل میدهد نمیتواند در ادامه یا پایان راه مدیرانی را بر سر کار گذارد که متخصص ترند و شایسته تر..دراینکه همه دولتها مدیران خود را به تخصص گرایی دعوت می کنند شکی نیست..اما شما باید بررسی کنید که کدام دولت در این کار "موفق" بوده و کدام در حد همان "توصیه" باقی مانده ..
سمیرا فرخ منش
پ . ن :
نوشته شده در 2008/5/30ساعت
11:28 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/5/22ساعت
14:30 توسط مهرانگیز سمیعی| |


