تبليغاتX
پایگاه جمعی از غیر مرتبطین!
پایگاه جمعی از غیر مرتبطین!

اپیزود اول:                                    

نماینده جمعی از دانشجویان کارشناسی ارشد علوم سیاسی: سلام حاج آقا، این نامه، درخواست عده ای از دانشجویان مبنی بر اخذ مجوز نشریه دانشجویی یه. لطف کنین تو جلسه شورای فرهنگی مساعدت لازم رو مبذول بفرمایید.

حاج آقا: خواهش می کنم. حتما، مایه افتخار ماست. این طور که معلومه مجموعه شما افراد کاملا حرفه ای، علاقمند به مسائل فرهنگی، اهل قلم و اندیشه و ... هستند.

نماینده: ان شاءاله از این تیم دانشجویی حمایت می کنید؟

حاج آقا: البته، تمام امکانات دانشگاه در اختیار شماست. اتاق نشریات دانشجویی، لوازم و تجهیزات نشریه، حمایتهای مالی و ... . خدا رو شکر می کنم که دانشجویانی مثل شما به این واحد اومدن و قطعا در آینده به همت شما شاهد تحول بزرگی در زمینه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی در دانشگاه و سطح شهر خواهیم بود.

اپیزود دوم:

نماینده: پس این مجوز تاسیس نشریه مستقل چی شد؟

حاج آقا: نشریه مستقل که نه، ولی همین نشریه ای که داریم (شما بخوانید طلوع مهر) رو شما چاپ کنید.

نماینده: آخه حاج آقا ما یه کادر تحریریه مستقل داریم.

حاج آقا: اشکالی نداره، کادر قبلی فارغ التحصیل شدن و این نشریه هم دربست در اختیار شما. فقط مدیر مسئول و سردبیر معرفی کنین و از همین الان کارتونو شروع کنین.

اپیزود سوم:

نماینده: حاج آقا، جواب نامه کتبی ما در خصوص معرفی نفرات چی شد؟ اتاق، لوازم و غیره رو کی تحویل میدین؟

حاج آقا:کدوم نامه؟! این نشریه مدیر مسئول داره (خودم) کادر هم داره، شماها مطلب بنویسید و بیارید، بررسی می کنیم، شاید چاپ شد.

نماینده: آخه ما نشریه مستقل و صفر می خواستیم؟

حاج آقا: تو جلسه شورای فرهنگی با تاسیس نشریه جدید موافقت نشد. ضمنا معلومه شماها از پیگیری هاتون قصد و نیتی دارین... اصلا این نامه ها رو کی امضاء کرده؟

نماینده: آخه شما گفته بودین با نشریه جدید موافقت شده؟!

حاج آقا: مگه ما همین طوری دست شما نشریه میدیم.اگه اصرار کنی من بیشتر مشکوک میشم. اصلا هنوز جواب استعلام شما نیومده، حتما موردی دارین...

نماینده: یعنی چی؟! قصاص قبل از جنایت!

اپیزود چهارم:

با شروع سال تحصیلی جدید، قسمت آخر کلید خواهد خورد...

نوشته شده در 2008/9/11ساعت 18:34 توسط مهدی فرنیان| |
.
دیروز فرنیان زنگ زد.گفت شاگرد سوم شدی!
سرهنگ اول شده و سمیرا هم دوم.
اینا رو سمرقندی(کامبیز خان) رفته حساب کرده
زده رو برد دانشکده!
...
یاسر(داداشم) میگفت فلانی رو یادته تو دانشکده
هیچی حالیش نبود؟رفته امریکا داره دکترای برق میخونه!
همش و از نفوذ باباش داره وگرنه هر رو از بر تشخیص نمی داد.
گفتم فرقی نمیکنه!باباش قبل تر ها زحمت بچه هاشو
کشیده.یعنی اگه بابا ی من وتو هم بجای زندگی راحت
تو ایران میرفتن مثه بابای اون تو جوونی و بی پولی
اونور دنیا روزنومه میفروختن و درس میخوندن الان
یه کرسی معتبر علمی تو ینگه دنیا داشتن و میتونستن
تورو بفرستن اونجا!
...
حالااین شده حکایت ما.فکر میکنم اگه سرهنگ
نمره ای میگیره که یه ذره بیش ازون چیزی یه که
ما تصور میکنیم ،شما بذارید به حساب سی سال
خدمتی که تو اون منطقه کرده.
این "شما"یی که نوشتم بیشتر مد نظرم مهرانگیز بود،
چرا که از همه بیشتر زحمت کشید و حقش هم
بود که نمراتش از همه بیشتر بشه.
...
شاید یکی از دلایلی که باعث شد مهرانگیز نمره ی منطقش
پایین بیاد،این بود که خیلی کامل و البته زیادتر از
چیزی که پیراسته میخواست نوشته بود،وگرنه
بفرض که یه استادی با دانشجوش رفیق باشه و
بخواد به اون نمره بده؛این دلیل نمیشه که نمره
بقیه رو کم کنه! میشه؟
...
میخوام یه اعتراف بکنم!
واسه من هم مهمه که شاگرد چندم بشم یا
نمره هام چند بشه.اما مهمتر ازون اینه که
حقم ضایع نشه.الان که خودمو جای مهرانگیز میذارم؛
میبینم که حداقل ده نمره ای از حقش
کمتر گرفته.این رو اعصابشه و یحتمل دیگرانی هم
هستند که این اتفاق براشون افتاده.(سینا؛علی؛
مهدی).
...
ترم جدید داره شروع میشه.هنوز اونجور که باید
نه من ونه بقیه بچه ها عادت نکردیم که تو حوزه
علوم سیاسی مطالعه ی جدی و مستمر داشته باشیم.
خوبیش اینه که الان همه لااقل نمره برامون مهمه!
این شاید بهونه ای بشه که جدی و مستمر در طول
این ترم درس بخونیم و در مباحث کلاسی شرکت کنیم.
یک رقابت سالم و فعال این رخوت رو از بین میبره.
چه بهتر که همه طوری درس بخونیم که انگاری
دنبال اینیم که جمیعا سهمیه شاگرد اولی بگیریم و
دکترای بدون کنکوررو این حرفا!
...
واسه نشریه هم خیلی حرف دارم و هم خیلی کارا کردم.
اولین روز که دور هم جمع شدیم میگم که چه فکرایی
کردم.
...
دلم واسه متقی و دیلم صالحی و میر ترابی و علی الخصوص
اسلامی عزیز تنگ شده .بد فرم! دلم میخواد متقی رو ببینم
بگم آخه کروبی هم شد کاندیدا؟؟!
با دیلم صالحی بشینم و اون از شریعتی بگه و من از
ایدئولوژی ستیزی!
با میر ترابی هم واسه شادی روح "ادموند برک" فاتحه بخونیم.
راستی همیشه میخواستم به اسلامی بگم:تمام چپ ها
احساساتی اند.منم همینطوریم!اما چرا حالم از هگل بهم میخوره!
"پوپر"رو دوست دارم؟
...
خانم حسن تبار فوق قبول شده.همون دور و برای خودمون.
علی جون مارو تو غم خودت شریک بدون!
...
آخرین خبر اینه که دوباره سینا یه شکست عشقی خورده؛
داستان ازین قرار بوده که سینای قصه ی ما میره دندونپزشکی
؛خانم دکتر هم کلی سینا رو تحویل میگیره ودر حین باند پیچی
ازش میپرسه:خوب شما چیکاره ای و چیکار میکنی واین حرفا!
اونم میگه:آره من علوم سیاسی ام و ارشدم و ازین حرفا.
بعد که سینا کلی قمپز در میکنه ومیگه که من مهمم و متکی
در بدر دنبال منه و ...lمیگه :شما بامن ازدواج میکنید؟
دکتر برمیگرده میگه خب حالا متولد چه سالی
هستین؟سینا هم میگه 63! دکتر هم یه دونه لپ لپ از تو کیفش
در میاره و میگه : آخی ... نازی!بیا اینو بگیر.باهاش بازی کن .
پسر گلم!پسر خوب با دندوناش پسته رو نمیشکونه!
...
من 22 شهریور میام شمال بقیه هم بیان بریم خود دانشگاه
اونجا ثبت نام کنیم .همدیگه رو هم ببینیم.





نوشته شده در 2008/9/2ساعت 12:41 توسط مدیر| |
با داغ شدن بحث برچيدن يارانه ها و با توجه به اين که به منظور زمينه چيني اجرايي طرح شوک تراپي در ماههاي اخير در قبض هاي آب, برق و گاز ارسالي به مردم، ميزان يارانه اي که دولت مدعي است بابت مصرف آنها مي دهد قيد مي شود, يک خواننده روزنامه آفتاب يزد در ستون "روي خط آفتاب" به محاسبه متقابلي دست زده که جالب و خواندني است :
                                                                          

" در فيش گاز نوشته شده: هزينه گاز مصرفى شما 28 هزار تومان، يارانه پرداختى توسط دولت 24500 تومان، مبلغ قابل پرداخت توسط من 3500 تومان. بسيار خب، من هم براى دولت فيش صادر مى كنم حقوق هر ساعت 6 دلا‌ر، روزانه 45600 تومان، حقوق ماهيانه من يك ميليون و 400 هزار تومان، دريافتى من از دولت 200 هزار تومان و يارانه پرداختى من به دولت يك ميليون و 200 هزار تومان، حالا‌ کي بايد سر کي منت بذاره؟؟؟!!!

پانوشت:کامنت حسن تبار اثر کرد و یه پست بی زحمت گذاشتم.

نوشته شده در 2008/8/26ساعت 16:53 توسط مهدی فرنیان| |