تبليغاتX
پایگاه جمعی از غیر مرتبطین!
پایگاه جمعی از غیر مرتبطین!

 

 السلام علی الحسین

و علی علی ابن الحسین

 و علی اولاد الحسین

و علی اصحاب الحسین.

از امام حسين (ع) سوال شد، اي پسر رسول خدا چگونه صبح کردي و روزت را شروع نمودي؟ آن حضرت فرمودند : روزم را شروع نمودم در حاليکه پروردگار بر سر من است( شاهد و ناظر اعمالم است) و دوزخ در برابر و روبروي من، و مرگ مرا طلب مي کند و دنبال سر من است ، و حساب و کتاب (اعمالم) مرا احاطه کرده ، و من در گرو اعمال و کردارم هستم ، آنچه دوست دارم به دست نمي آورم و آنچه را که بد مي دارم جلو آن را نمي توانم بگيرم، و کارها بدست ديگري است اگر بخواهد مرا شکنجه و عذاب کند و اگر بخواهد مرا عفو کند و از من بگذرد، پس کدام فقيري از من نيازمندتر است.

امالي صدوق/89ح3- بحار 76/15

نوشته شده در 2009/1/2ساعت 19:44 توسط علی حسن تبار| |

 

شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فرداي آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي کردند.
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.

يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.
نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.

براي در امان بودن از خطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.

از منابع رومي مي دانيم که پيران و پاکان به تپه اي رفته ، با لباس نو و مراسمي از آسمان مي خواستند که آن «رهبربزرگ» را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند که نشانه زايش آن ناجي ، ستاره ايست که بالاي کوهي – به نام کوه فيروزي- که داراي درخت بسيار زيبايي بوده است، پديدار خواهد شد. و موبد بزرگ براي اين موضوع دعايي مي خوانده که قسمتي از آن هنوز در کتاب بهمن يشت بر جاي مانده و اين گونه است :

آن شب که سرورم زايد
نشانه اي از ملک آيد
ستاره از آسمان ببارد
هم آنگونه که رهبرم در آيد
ستاره اش نشان نمايد

ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست،

جالب اين است که يلدا کلمه ايست سرياني به معناي تولد و به گفته ابوريحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند.

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز ?? دسامبر به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم A.D در پي اشتباهات محاسباتي اين روز به ?? دسامبر انتقال يافت و در آن زمان مسيحيان روز ? ژانويه را روز تولد مسيح جشن مي گرفتند.اما با گسترش مسيحيت در آن زمان به دليل اينکه نمي توانستند مردم را از برپاداشتن اين جشن منع کنند بنابراين روز کريسمس را به روز ?? دسامبر جابه جا کردند.

نوشته شده در 2008/12/16ساعت 18:53 توسط علی حسن تبار| |
 

 رو نوشت:

بعد از مدتها انتظار کشیدم بالاخره ایمیلی از طرف استاد بزرگوار جناب دکتر دیلم صالحی به دستم رسید که به اجازه خود استاد عین اونو واستون می نویسم.

البته خودم هنوز از نمره خودم خبر ندارم

ولی نکاتی در ایمیل استاد وجود داره که توجه به اونا خالی از لطف نیست

در ضمن یه بهانه ای شد تا یه پست جدید گذاشته بشه

متن ایمیل استاد:

Ba salam : nomreye darse ravesh tahgig dade shod. hafteye ayandeh tamame tahgigat be agaye samargandi tahvil dade mishavad be zamimeye forme arzeshyabi. daneshjooyane aziz mitavanand nazarateshan ra dar soorate tamayol bayan namayand.moaffagiate shoma arezooye ma. tandorost bashid
 

خواستم ترجمه کنم ولی گفتم خودتون ترجمه کنید

به یاد استاد دکتر سلیمانی

--------------------------------------------------------------------------------------------

اعیاد شعبانیه هم مبارک همه باشه:

 

 

 

 

 

پ . ن

۱- هر کی رفت دانشگاه نمره منو هم بگیره 

۲- میثم دوباره با میم نون برگشته . ( البته با کامنتی باز )

۳- با یه دور هم جمع شدن چطورین؟

با تک تک بچه ها که صحبت می کنیم همه می گن ما موافقیم

ولی از بعد امتحانا هیچ خبری نشده .

نوشته شده در 2008/8/5ساعت 19:43 توسط علی حسن تبار| |
 

ادامه پست قبلی

رونوشت:

اصلاحیه

امروز  این ایمیل از طرف دکتر دیلم صالحی برام رسید که عین اونو براتون می نویسم:

توضیحاتشو توی پی نوشت می دم:

 

salam, nemidanam in jadval ra az koja tahaye kardid amma nokati ra yadavar mishavam: jadval arzeshyabi 10 onvan rashamel mishavad na 12 onvan. anavine jadval doroste vali baromha galat ast.baraye har onvan barome aali moadele 2 ast. yani agar yek mohaggeg nomreh aali az har onvan daryaft konad 20 mishavad. banabarin radife 11 va 12 vojood nadarad.dar payan dar gozashdane posthayetan bishtar deggat konid.moaffag bashid.23/4/

 

پ .ن

۱- این یه بهونه ای بود واسه پست جدید .

تازه یه پست قبلی هم مربوط بود

۲- مقصر توی گذاشتن جدول قبلی من نبودم

من فقط یه جدولی به دستم رسید و توی شلوغی امتحانات اونو گذاشتم.

الحق والانصاف جدولشم مفهوم نبود. منم بخاطر کمک به بچه ها گذاشتم.

۳- از استاد هم ممنونم که توضیحات لازم رو دادن.

۴- با این اوصاف من درس روش تحقیق رو افتادم.

۵- میثم کجایی؟

 

 

نوشته شده در 2008/7/13ساعت 20:13 توسط علی حسن تبار| |
 

روش تحقیق در علوم سیاسی

جدول زیر معیار بارم بندی درس روش تحقیق در علوم سیاسی می باشد که توسط دکتر دیلم صالحی طراحی شده است.

۱ کیفیت گزارش تحقیق در کلاس ۲
۲ موضوع انتخابی، روشن، بدون ابهام، و جدید است ۲
۳ سوال اصلی و فرضیه ، روشن و مرتبط با موضوع است ۲
۴ میزان پیوستگی سوالات فرعی و سازماندهی تحقیق با سوال اصلی ۱/۵
۵ نتیجه گیری و ترتیبی و موضوعی ۲
۶ چگونگی تنظیم فهرست مطالب و فهرست منابع ۱/۵
۷ میزان مهارت در پاراگراف بندی و ارتباط منطقی بین پاراگراف ها ۱
۸ شیوه استناد به نقل قول مستقیم و غیر مستقیم ۱
۹ کیفیت پاورق نویسی و ذکر مشخصات منابع ۲
۱۰ تعداد و نوع منابع مورد استفاده در تحقیق ۱
۱۱ فعالیت های کلاسی ۴
۱۲ جمع نمرات ۲۰

پ . ن

۱- در مورد بند ۱۱ مشخص نیست که استاد منظورش چیست . طبق لیستی که من دارم به همین صورت نوشته شده. حالا این ۴ نمره را استاد چه جوری میده خدا میدونه. البته زیر جدولی که من دارم نوشته شده که گزارش کلاس ۴ نمره ولی استاد در بند ۱ واسه گزارش کلاس نمره منظور کرده است.

حالا اگه استاد خودشان این پست رو خوندن بنویسن که منظورشان چه بوده.

۲- شک نکنید میم نون درس منطق رو افتاده.

۳- خودم لبه مرزم . بستگی به چشمای استاد داره. احتمالا من و میم نون ترم بعد باهام دوباره باید منطقو پاس کنیم

۴- آقای م .ف تماس گرفت و خواستار تشکیل جلسه اضطراری جهت انتشار نشریه شد.

اضطراری یعنی همین چند روزه . نه اینکه تا اخر تابستون.

مکانش هم مهم نیست.

البته من پیشنهاد میدم بیایید خونه ما . هم فاله هم تماشا. یه بار امتحان کنید ضرر نداره.

۵- راستی اینجا غروب بارونیه.

 

 

نوشته شده در 2008/6/24ساعت 19:47 توسط علی حسن تبار| |

رو نوشت:

این روزا همه غیر مرتبطین دنبال درس و مشق خودشون هستن و وقت نمی کنن بیان یه سری به ایسم ها بزنن چه برسه به این که بیان پست جدید بزارن.

منم مجبور شدم خودم دست بکار بشم تا دوباره همه مجبور بشن بیان یه سری بزنن!!!

می دونید چرا؟

آخه هر موقع من پست جدید می زارم همه می ریزن سرم و هی کامنت می زارم که این چه پستیه گذاشتی و ازین جور حرفا.

منم گفتم باشه دیگه نمی زارم . اخه مدیران بالا دستی این وبلاگ نظشون اینکه که توی این وبلاگ در مورد سیاست بنویسیم . من که از سیاست این مملکت سرم نمی شه که بیام در موردش چیز ی بنویسم

هر کی هم می گه سرش میشه داره دروغ میگه.

اوضاع مملکت اونقدر بهم ریخته هست که مخ آدم سوت می کشه . از هرجائیش که بگی ، یه جای دیگش خرابه . ول کنم بهتره . اخه داره یه کم سیاسی میشه.

البته اینم بگم من هم دنبال درس و مشقم هستم ولی خوب این طرفا هم آفتابی می شم.

یه چیز دیگه.

تا الان دوتا جلسه واسه وبلاگ ایسم ها گذاشتن و هر دوتاشون هم بعد از پست  یا کامنتهای شاهکار من بوده . احتمالاْ با این پستی که می زارم دوباره باید دوشنبه یه جلسه اضطراری بزاریم. {حسن چالوسی} با اون استکان های ترک خوردش. ولی خوب میچسبه . ولی همیشه چایی هاش سرده . یارو هم خوب مارو شناخته تا میرین تو مثل پروانه دور میثم می گرده. راستی جاسیگاریشو دیدن!!!! نعلبکیه. فقط نباتش یه خورده شبیه نباته . گفتم جاسیگاری یاد جااستادی افتادم که جلوی میز استاد توی یکی از کلاسا نوشته شده فکر کنم کلاس ۴۰۳ باشه و به قول یکی از بچه ها توی طبقه چهار.

راستی ما طبقه چهارمی ها ، یه پا ورزشکاریم. رشته صخره نوردی.

 

حالا دو تا  مطلب بی ربط:

از برنارد شاو(Bernard shaw) پرسیدن :

در مدت عمر چند سال  تحصیل کردی؟

گفت: به جز دوسال دانشگاه ، بقیه شو تحصیل کردم !!

منبع: یه sms

 

منم یه جورایی توی دوران دانشگاهیم نمی تونم درس بخونم . یعنی منم .......

 

برنارد شاو یه چیز دیگه هم گفته :

" علت بدبختی ما ، اوقاتی هست که صرف فکر کردن درباره خوشبختی می کنیم.

منبع: یه sms دیگه.

 

پس منم یه آدم خوشبختم چون اصلاً به خوشبختی فکر نمی کنم.

مطلبو گرفتید . فهمیدید چی شد.

 جورج برنارد شاو یک نویسده بزرگ انگلیسی هستش.

 

یه چیز مهم داشت یادم می رفت:

روز دوشنبه وقتی کلاس دکتر متّقی تموم شد ،  میثم گفت می خوام برم خونه . منم انگار یه سطل آب سرد ریختن رو سرم.

گفتم واسه چی میری گفت کاری پیش اومد باید برم.

اخه دوست عزیر تو نمی گی ما بدون تو چه جوری دانشگاه رو تحمل کنیم. اونم کلاس دکتر پیراسته رو با اون حرف زدن هاش. آخر ما نفهمیدیم علم حصولی درسته یا حشولی؟

از اون بدتر وقتی خانم م. س اومد کلاس میگه خانم س.ف هم رفته ،  دیگه اونقدر جونی هم داشتیم از بدنمون رفت. کلاس بدون 2 تا از غیرمرتبطین واقعاً تحملش سخته. اونم کلاس منطق.

باز دمه میثم گرم ، که لااقل باهمون خداحافظی کرد . ولی خانم س.ف ..........

من اگه کلاسمون تموم بشه تا از همه غیرمرتبطین عضو وبلاگ خداحافظی نکنم نمی رم ولی خوب پیش میاد دیگه.

 

 پ .ن

1- حالا من از بی پستی یه چیزی نوشتم . غیر مرتبطین لطفاً ناراحت نشن که اینا چیه نوشته .

2- ولی من جلسه رو نقد و بررسی رو هستم . البته اگه بازم میثم حساب کنه

3- این پست هم در مورد دانشگاه هستش پس مغایر آئین نامه وبلاگمون نیست

۴- مدیران وبلاگ هم لطف کنن جای اسم منو با وبلاگم عوض کنن . اینجوری شاید بعضی ها فکر کنن اسم من غروب بارانیه و اسم وبم علی .ح

 

نوشته شده در 2008/5/9ساعت 14:47 توسط علی حسن تبار| |
 

عدالت!!!!!!!!!

بر اساس آمار های رسمی در سال ۸۶، آمارزنان زندانی متهم به همسرکشی ۲۱ درصد در برابر ۱۸ درصد مردان همسرکش بوده است.

در ايران کمپينی برای جمع آوری کمک مالی و جلوگيری از اعدام زن جوان ۳۲ ساله ای به نام اکرم مهدوی به  راه افتاده  که شوهر ۷۴ ساله خودرا به قتل رسانده است. 

فعالان اين کمپين می گويند اکرم مهدوی دوبار ازدواج کرده که  هردو ازدواج در سنين پائين و ناخواسته انجام گرفته است واقدام او به ارتکاب قتل ناشی از رشد خشم و خشونت در خانواده در پی يک ازدواج اجباری است.

 کمپين کمک به اکرم مهدوی از سوی جمعی از فعالان حقوق شر و مدافعان حقوق زنان به راه افتاد و قصد دارد با جمع اوری کمک مالی و پرداخت آن به شاکيان پروند از اعدام وی جلوگير کند.

اکرم مهدوی در سال ۸۲ به اتهام قتل شوهر ۷۴ ساله اش بازداشت و چهار سال است که در زندان به سر می برد.دادگاه برای اورا  حکم اعدام صادر کرده و ديوانعالی کشو ر اين حکم را تائيد کرده است.

مينا جعفری وکيل مدافع اکرم مهدوی می گويد : «الان پروند در اجرای احکام دادسرای جنائی است وبايد برود پيش رئيس قوه قضائيه تا بتوانند حکم را اجرا کنند ما تمام سعی خودمان را می کنيم که خانواده مقتول رابرای پرداخت ۶۰ ميليون ديه راضی کنيم و اين امر فقط با همکاری مردم ميسر می شود.خانواده اکرم وضع ماليش اصلا خوب نبوده ونيست وبه همين دليل هم نمی توانند کمک کنند».

اصل خبر رو در ادامه مطلب بخوانید.

پ.ن

جدای از بحث جنسیت ، آیا درسته که یک جمعیتی بلند شوند و به یک قاتل که جرمش هم به عمد بوده کمک کنن تا از اعدام نجات پیدا کنه. اصلاً میگیم اعدام نه میشه کمکش کرد که از مجازات فرار کنه.

آیا پیرمرد بیچاره گناهی رو  مرتکب شده بود.

اگه قتل غیر عمدی در کار بود ، میشد یه کاری کرد ولی وقتی قاتل به جرمش اعتراف کردو دلیلش قتلش هم قول ازدواجی بود که یه شخص دیگه بهش داده بود ، دیگه جایی برای ترحم باقی می مونه؟؟.........

یکی کسی دیگه توی این مملکت وجود نداره که این گروه ها بیان ازشون دفاع کنن.

با این کار از این به بعد هر کسی احساس کنه توی زندگیش با بنبست روبرو شد ، زود بره طرف مقابلشو بکشه ، خیالشم راحت یه گروهایی وجود دارن که ازشون حمایت می کنه

 

اون وقت بحث عدالت چی میشه؟؟

دلم می خواد واقعاً بدونم کار اینا درسته یا من دارم اشتباه فکر می کنم.

یه دلیل می خوام تا قانع بشم این خانم نباید اعدام بشه.لااقل مجازات که باید بشه.

نباید بشه؟

شاید دلیلش زن بودن قاتله!!!!!!!!

من مطمئنم که اگه یه مردی زنشو می کشت همون سال اول اعدامش می کردن.

با اعدام یارو بازم همین گروهها ، شعار میدادن که حقوق بشر رعایت نشده!!!!!!!!!!!

و مرد قاتل باید یه بار دیگه توی جهنم اعدام بشه تا دل خانم ها خنک بشه

چرا اصلاً بیشتر ماها فکر می کنیم حقوق بشر فقط مخصوص خانم هاست؟


ادامه مطلب
نوشته شده در 2008/4/6ساعت 18:54 توسط علی حسن تبار| |



بهار که می آید

  گلهای زیبا

 بر شاخسار طبیعت

 لبخند می زنند

بلبلان نغمه عشق می سرایند

 نسیم مژده حیات می دهد

    درختان به هم تعظیم می کنند

خورشید مهربانی می تاباند 

 بلورهای رحمت از آسمان فرو می ریزند

 چشمه ساران بر پهنه ی زمین خطی از زندگی می کشند

خانه های گرم

 و کوچه های تنگ

  مردم را در آغوش می فشارند

شادی در دلها عادلانه تقسیم می شود

 مادران سفره نور می گسترانند

  پدران از لای قرآن به کودکان ملکوت هدیه می کنند.

 شور زندگی در نگاهها موج می زند.

 

بهاران 87 را با دلی سرشار از مهر یزدان و با سبدی از گلهای ایمان به شما شادباش می گوئیم و انسی جاودانه با قرآن ، رفاقتی عاشقانه با جانان و محبتی عارفانه با عالمیان برایتان آرزومندیم.

پ.ن

۱- چرا غیرمرتبطین حداقل برای تبریک سال نو این طرفا پیداشون نیست

۲- دیگه بهانتون چیه؟ نه درس دارین نه سرکار میرین

۳- عید همه مبارک . سال خوبی داشته باشین.

نوشته شده در 2008/3/19ساعت 23:27 توسط علی حسن تبار| |

باور کنید از بی پستی این مطالبو گذاشتم:

اصلاْ ارزش خوندن نداره . خودم فقط موقع نوشتن خوندمش . غلط املایی هم نگرفتم

 

 

بیکاری؟

 

دبیرستان که بودیم واقعاً نمی دونستم که دنیا دست کیه و چه خبره و کی چی کار می کنه.

دانشگاه که رفتم در دوره کاردانی گفتم حالا دیگه وقتشه . الان اگه می خوای کاری کنی بسم الله . دنیا دیگه دست توئه . کلی هم ذوق کردیم .

نفهمیدم چی شد که دو سال مثل برق و باد گذشت و من اصلاً نفهمیدم که کی چی کار کرد من چکاره بودم.

کارشناسی که قبول شدم با خودم گفتم الان دیگه وقتشه . تا فرصت داری کارتو بکن که فرصت ازین بهتر گیرت نمی آد . تازه اون وقت بود که فهمیدم  دوره کاردانی اصلاً چیزی نفهمیدم.

خلاصه دوسال فرصت جدید شروع شد اما باور کنین همون آش و بودو همون کاسه . نه من کاری کردم و نه کسی اومد به من گفت بیا کاری کنیم. هی منتظر شدم دیدم خبری نشد.

دو سال کارشناسی هم تموم شد و من هنوز کاری نکرده بودم. اصلاً من این کاره نبودم . اصلاً کاره ای نبودم.

گذشت و گذشت تا الان که بازم رسیدم به دانشگاه . 2 سال دیگه شروع شد . با خودم فکر کردم ، برم دنبال کار یا کار بیاد دنبال من . تازه اگه سنم هم بره بالا دیگه کاری از دست من بر نمی آد . راستشو بگم من از همون بچگی کاری از دست من برنمی اومد . امام هنوز ناامید نیستم.

بازم باید برم دنبال کار.

الام فهمیدم که دوستای من کاره ای نبودن برای همین من شدم بیکار.

اما الان الحمدالله همه بروبچ خودشون کاره ای هستن.

حالا اگه کسی می تونه کاری برام بکنه دست به کار بشه. البته کارتون سرکاری نباشه.

دیگه نزارین توی دوره ی دکتری دنبال کار بگردم. حیف من نیست دارم بیکار می گردم.

این دفعه تا دوره ارشد تموم نشده می خوام کاره ای باشم . شایدم یه کاری هم  برای یکی دیگه پیدا کردم.

.

.

دانشگاه چه خبر؟

*- این نوشته ها رو که می ببنین توی کلاس رد و بدل می شد .

هیچکی درس گوش نمی داد . فقط از همین کارا می کردن .

 

 

1- وای نبودین ببینین خانم س. ف چه جوری یا اسلامی سلام و احوالپرسی می کرد .

می خواست سر به تنش نباشه . اینو می تونستین از صداش و از چشماش بفهمین .

دستاش هم یه جوری حلقه کرده بوده که انگار می خواد گلوی استادو بگیره و خفش کنه. البته حق هم داره

2- دوشنبه نامی که نبود دانشگاه ، کلاش شده بود آش بدون نخود . اصلاً مزه نداشت.

ولی عوضش سه شنبه خیلی خوش گذشت. مخصوصاً کلاس " تصور" و "تصدیق"

الان احساس می کنم یه کمی منطتقی تر شدم.

3- فرنیان هم با دوربینش مارو گشت. از درو دیوار دانشگاه عکس میگره. آخرسر هم می دونم عکس های خوبو برمی داره برای خودش و بقیه رو میده به ما.

 

۴- خانم م. س هم فکر کنم الان توی شلمچه یا یه جاهایی اون طرفا باشه.

خدا قبول کنه . این دختره همین جوری خطری بود الان دیگه نمی شه توی کلاس نفس کشید.

5- نمی دونم چرا همه این استادای پروازی همون جلسه اول به من گیر میدن.

اون از دکتر رفیعی که ترم قبلی به دیر اومدن من گیر داده بود و این از دکتر متقی که میگه چرا دیر میای . اون دفعه که خوش یمن بود و من 20 شدم شاید این دفعه هم ...

6-سوال منطق

 این مرد کیست؟

آیا "تصور" می کنید که دکتر پیراسته باشد ؟ یا "تصدیق" می کنید که دکتر ...

 

   

 

نوشته شده در 2008/3/5ساعت 18:53 توسط علی حسن تبار| |

 

 

 

 

 

 

ر. ن

 

از همون اول که خواستم راجع به تقلب یه پست جدید بزارم فکر نمی کردم که بحث تقلب (نه فقط از نوع امتحانی) اینقدر مفصل و قابل ارائه در جایی باشه راستش را بخواین من ازهمون اول می خواستم در مورد تقلب توی امتحان بعضی از  غیرمرتبطین یه مورد ظنز از یه جایی تقلب کنم و بزارم ، ولی یه کم تحقیق که کردم دیدم بحث تقلب می تونه یه بحث جالب و جدی باشه. دیگه برام تقلب ، فقط تقلب توی امتحان نبود.

تقلب و انواع اون شده بود برام یه سوژه و یه نگرانی. الان دیگه تقلب توی امتحان برام اهمیت چندانی نداشت . چون حوزه تقلب متقلبان اونقدر وسیع شده که نمی شه توی یه پست اونو آورد. علی القائده چون گفته بودم یه پست راجع به تقلب می آورم ، فعلاً به همین مختصر راجع به تقلب اکتفا می کنم تا شاید بعداً به فراخور زمان و نیاز ، به این موضوع بپردازم .

وقتی واژه " تقلب" را می خونیم خواه ناخواه یه حس منفی به آدم دست میده اما اگه خودت این کارو انجام داده باشی یه شیرینی خاصی داره.

تقلب هم انواع مختلفی داره که بعضی هاش شامل:

1- تقلب انتخاباتی

2- تقلب امتحانی

3- پول تقلبی

4-اجناس تقلبی

5- مواد غذایی تقلبی

6-...

هر کدوم از ما یه جورایی با تقلب سروکار داشتیم یا از تقلب استفاده کردیم یا ضرر. بعضی تقلب ها ضرر مالی دارند مثل پول تقلبی یا خرید اجناس تقلبی و بعضی باعث ضرر جانی می شوند مثل تقلب توی مواد غذایی و بعضی از تقلب ها هم روی سرنوشت آینده همه تأثیر داره مثل تقلب انتخاباتی.

تقلب همیشه دو وجه داره یکی تقلب کننده و دیگری تقلب گیرنده. این دو نفر مثل شکارو شکارچی هستند . شکاری که سعی میکنه از دست شکارچی فرار کنه و شکارچی وقتی شکارو صید میکنه یه احساس پیروزی بهش دست میده ....

یه جایی خوندم که عین عبارت رو براتون میارم :

" تولید و توزیع کالاهای تقلبی سالانه صد میلیارد دلار(000/000/000/100) به اقتصاد جهان زیان وارد

می کنند .
در گزارش سازمان جهانی مالکیت معنوی در کنگره جهانی مبارزه با تقلب و نقض مالکیت معنوی منتشر شد آمده است : کالا‌های تقلبی سالا‌نه صد میلیارد دلا‌ر , برابر با 77 میلیارد یورو به اقتصاد جهان لطمه وارد

می کنند.
این کنفرانس که با حضور مقامات مسئول , رهبران موسسات اقتصادی و نمایندگان مصرف کنندگان در ژنو تشکیل شده است سعی دارد با تعیین راهبردی در مقیاس جهانی با این معضل مبارزه کند.
سازمان جهانی مالکیت معنوی در بیانیه‌ای با تاکید بر هزینه‌هایی که تقلب بر اقتصاد , از بین رفتن فرصتهای شغلی و از بین رفتن درآمدها تحمیل می کند اعلا‌م کرد هم اکنون هر تولیدی که به بازار عرضه می شود مورد تقلب و سوء استفاده قرار می گیرد که این امر می تواند بهداشت و ایمنی را به مخاطره اندازد و در روند توسعه اقتصادی خلل ایجاد کند ."

تنها اینا گوشه ای از مضرات تقلبه و از نوع اقتصادیش.

 حالا تقلب انتخاباتی که روی سرنوشت ادما تأثیر داره یا تقلب توی مواد غذایی که با جان مردم بازی می کنه جای خودشو داره.

منم سر فرصت راجع به بعضی از انواع تقلب که به موضوع وبلاگ هم بخونه مطلب میارم.

.

.

.

فعلاً راجع به تقلب توی امتحان که قبلاً بهتون گفته بودم یه چیزایی میارم .

"از اینجا به بعد مطالب این پست به نوعی تقلب از یه جایی دیگه هست که البته با اجازه صاحبان اثر اوردمش."

اگه یه سری به بیشتر سایت های دانشجویی بزنین این مطالبو می تونید پیدا کنید. حالا چرا این مطالب مورد توجه دانشجوها قرار داره خودتون بهتر می دونید.

گويند: «تقلب مفهومي‌است بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:
تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را
تاريخچه‌ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لشش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ي کودکان فلک بخت
مکتب بود. ليک حسن از روي ........چشمان چپش را بر روي ورقه‌ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه‌ي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش‌هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند‌هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه‌ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي‌شود نام برد.


حال
روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم:

روش هاي نوشتاري:

1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه ، کارت ورود به جلسه و...
4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و همچنین و ...

 

 

روش هاي با کلاسي:

1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
2- استفاده از آيينه،
موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس

3- استفاده از موبايل ، اس ام اس و بلوتوث

 

روش هاي جوادي:

1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون
2- خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو.
۳- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.

 

 


توجه:

اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد ، من به بخشه هيچ
مسئوليتي در اين زمينه قبول نميكنم .

 

 

پ . ن

1- چون خودم از این مطالبی که نوشتم خوشم نیومد دوستان غیرمرتبط لطف کنن یه پست جدید آماده کنن . اگه شده زیر ۵ روز

2- مطالب آخری هم که نوشتم اصلاً ربطی که غیرمرتبطین نداره . چون اصلاً اهل تقلب نیستند . مخصوصاً شاگردان اول تا سوم کلاس یا به قول موسی پسندی،  اونایی که اصلاً شاگرد هم نشدن.

3- بعضی از خواندگان بی جنبه بازی در نیارن و سریع نظرات مغرضانه ندن چون فایده ای نداره.

۴- به تبلیغات روی عکس ها دقت کردین. من که کارمو در مورد تبلیغات شروع کردم حالا شما چیکار می کنید خود دانید.

 

نوشته شده در 2008/2/23ساعت 13:32 توسط علی حسن تبار| |

روز سپندارمزد پنجمین روز از اسفندماه ایران باستان /

 ۲۹ بهمن خورشیدی امروزی

سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند .
بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .

فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

گرفته شده از سایت ........

 

 

پ . ن:

۱- به نظر شما بهتر نبود این پست رو یکی از خانوم ها می نوشت

شاید من عجله کردم

۲- چرا رئیس به وبلاگ سر نمی زنه؟ یکی باید تحریکش کنه وگرنه این «میم» به این اسونی ها دم به تله نمی ده .

یه صفحه هم جزوه ننوشت ولی نمراتش از همه بیشتره.

می خوام یه پست جدید براش بنویسم و بگم که چه جوری نمره آورده .

فقط منتطر باشین . البته می دونین که فایده نداره چون به محض اینکه اوضاع رو خطری ببینه زود مطلبو پاک می کنه

۳- برای فقیه هم یه پست پر سرو صدا دارم . بخاطر اینکه افتخار دادن و به وبلاگ کلاس سر زدن

۴- ثبت نام ؟!!! ناهار؟!!!! پیکنیک؟!!! شروع کلاس ها؟!!!!

همش تقصیر این دکتر مثبته هستش.

  

نوشته شده در 2008/2/17ساعت 17:15 توسط علی حسن تبار| |

 

اخبار غیرمرتبطین در روز چهارم امتحانات

 

وای خدا رحم کرد

 

نمیدونم چه کاری خیری انجام داده بودم که امروز اثراتش به دردم خورد.

برای اولین بار توی عمر تحصیلی خودم بود که بدون خوندن حتی یک صفحه از درس امتحانی سر جلسه امتحان اومده بودم.

باور کنید حتی یک لغت هم بلد نبودم . جزوه رو که اصلاً نگاه نکردم . انگار شب امتحان طلسم شده بودم .

البته خودم ناراحت بودم . درسته که زبان سخته ولی دفعات قبلی امتحان زبان یه کمی مطالعه می کردم.

وقتی میم ساعت 11 شب زنگ زد و برنامه ریزی تقلب رو بهم داد ، وضعیت روحی من بهتر شد . همه جزوه ای رو که اصلاً نخونده بودم گذاشتم کنار و به امید فردا نشستم.

توی راه داخل ماشین که بودم همش نگران بودم که اگه نقشه های میم  نگیره چی؟

البته به میم اطمینان داشتم . می دونستم که میم ادم اینکاره ای .

نگرانیم از م . س بود . اخه اون دل و جگر این کارو نداره .

وقتی رسیدم دانشگاه رفتم سر قرار که برنامه نهایی تقلب رو بچینیم.

تا اون موقع یه کم به خانم س . ف هم امیدوار بودم ولی وقتی اومد و گفت که نخونده دلم یهو خالی شد . آخه می دونستم اون آدمی نیست که دروغ بگه یا تعارف کنه ، وقتی میگه نخونده ، واقعاً نخونده.

وقت امتحان فرا رسید

همه چیز طبق برنامه ریزی پیش رفت.

نقشه از این قرار بود:

خانم م س. وسط کلاس

3 یا 4  نفر که جرآت تقلب رسوندن به بقیه رو دارن در 4 طرف صندلی م.س بشینن تا جوابها رو به بقیه برسونن و این افراد کسانی نبودن جز ..... ........... و نامی

مرحله اول : سکوت بچه ها مخصوصاً موزیرجی که صدای حرف زدن عادیش تا دم در دانشگاه میره. در این مرحله م.س به تمام سئوالات خودش جواب می داد تا خیال خودش راحت بشه

مرحله دوم : پرت کردن حواس مراقب:

برای اینکه بچه ها راحت جوابارو برسونن باید حواس مراقب پرت بشه. که الحمدالله مراقب جلسه مثل یه فرشته بود . اصلاً احتیاجی به پرت کردن حواس مراقب نبود  . کم مونده بوده خود مراقب بیاد به بچه ها تقلب برسونه.

خلاصه تقریباً همه نقشه به خوبی پیش می رفت که ترس م س . باعث شد که ورقشو تحویل بده

جلسه امتحان شد مثل کشتی بی ناخدا.

ولی بچه ها دیگه جرأت پیدا کرده بودند . خودشون شده بودند یه پا کارشناس تقلب.

بعد امتحان اکثر بچه ها راضی بودند.

من از همه بیشتر . البته از م.س تقلب نگرفتم بلکه از رضایی که پدر تقلب کلاسه گرفتم.

جزوه استادو مثل مشق می نوشتم.

من که هیچی بلد نبودم حالا شده بودم مدعی.

 

پ . ن

مراحل تقلب بچه ها تا اونجایی من خبر دارم:

1-  خانم م.س / به/ ...... (سانسور) /به/ خانم س. ف /به/ ملک پور

2- خانم . م س / به / .....(سانسور)/به/ الهی

3- خانم م .س /به/ میم /به/ سینا

4- خانم م.س /به/ ع .ح /به/ ابراهیمی /به/ هدایتی

5- رضایی /به/ ع . ح /به/ ابراهیمی /به/ هدایتی

6- م. ف /به/ حسینی

7- میم /به/ خانم س.ف

8- ع.ح /به/ غفاری

۹- .....

 

 

غیرمرتبطین در شب امتحان

        نامی

 

 

موزیرجی

 

 

رضایی

 

 

مهدی ف

 

 

خانم م.س

 

 

خانم س. ف

 

 

ف.... (سانسور)(قوه قهریه کلاس)

 

 

م.... (سانسور)(نماینده دولت خدمتگزار در کلاس)

 

 

ملک پور

نوشته شده در 2008/2/4ساعت 21:51 توسط علی حسن تبار| |

رونوشت:

همون اول بگم که مطالب این پست بر اساس شرایط مندرج در آئین نامه خانم س. ف هستش.

پس برای همین اجازه درج این مطالبو دارم.

 

 وقایع اتفاقیه:

 

این اتفاق ها رو برای این می نویسم تا بعداً اگه خوندیم برامون خاطره باشه . اگه کسی مخالف درج این گونه مطالب هست بگه تا دیگه ننویسم.

 

اخبار غیرمرتبطین روز دوم امتحانات :

 

1- خانم م.س :

قبلاً براش چند تا اسم انتخاب کرده بودیم امروز هم یه اسم دیگه براش پیداکردم

« طا........ » اسمهای دیگرش هم اینا بود. « خانم ما....... » - « خبرگزاری مهر »

 کامل ننوشتم تا بعضی ها سوء استفاده نکنند . غیرمرتبطین از خودم بپرسن.

بیگانگان سوء استفاده نکنند . این شوخیها داخلی و به بقیه ربطی نداره

م.س .هر وقت گفت درسی نخوندم ، مطمئن باشین از همه بیشتر درس خونده

امروز نفر اول بود که از سر جلسه بلند شد. جلسه قبل هم به هر 8 سئوال جواب داد.

امروز هم می خواست بهم تقلب برسونه که متاسفانه نشد

2- آقای م . ن

روزی هم  که دانشگاه هست بازم دیر سر جلسه میاد.

سیگارو هم ول نمی کنه . یکی قبل جلسه امتحان یکی بعد از جلسه امتحان.

راستی عجب دوربینی هم داره . از فاطه 1 کیلومتری آدمو شکار می کنه

خودش گفته امروز 18 میشه.

3آقای م. ف

خودش میگه تا خونمون 5 دقیقه راهه ولی 20 دقیقه دیر اومد. قیافشو دیدن چقدر قرمز شده بود . آخه بچه ی خوب زودتر بیا . خودش هیچی نمیگه ولی درسا رو میخونه

4- خانم س. ف

مهربون تر از همیشه . ولی قرار بود جزوه زبان برام بیاره . من هیچی نگفتم . خودشم انگار نه انگار . ولی من از م .س گرفتم.

5- موزیرجی :

همیشه دنبال خلاصه نویسی کتابا می گرده . الان اگه جزوات خلاصه نویسی شده اونو جمع کنند خودش یک کتاب کامل می شه . از هر درسی 3 تا جزوه خلاصه نویسی شده داره.

درس هم نمی خونه . اگه درس می خوند الان تو وبلاگ چیکار می کرد.

6- بقیه غیر مرتبطین :

فقیه هم میگه از فکر خانم ..... شبا خواب ندارم. باور نمی کنید خودش گفت «میم» هم شاهده . ملک پور هم درسا رو خوب فهمیده . موسی پسندی درس نمی خونه . سینا هم که هیچی . رضایی هم که فقط تو راه چالوس تبریزه .... بقیه رو نمی دونم

.

.

.

.

 

خوب ، اصل پست که مطابق با آیئن نامه بود . می مونه پی نوشت که هرچی دلم می خواد می نویسم . منم که گفتم دل نوشته های نامی یا هرکی دیگه از بچه های خودمون ( همین چند نفر ) اگه توی این وبلاگ باشه بهتره . البته زیادیش هم خوب نیست .

 

پ . ن

سمیرا فرخ منش نوشته بود وبلاگ گروه مسیرش منحرف شده.

یه چیز تو مایه های اینکه:شورش در اومده!

شاید چون من زیادی حدیث نفس نوشتم،یا شایدم بخاطر کامنتای مسخره ی پست آخر بود که اینطور به نظرش رسید…منم فکر می کنم یه ذره شور شده.

الا ای حال تصمیم گرفتم مطالب شخصی رو اینجا بذارم.اینطوری بهتره.هم راحت تر می نویسم؛هم بیشتر.

هر وقت هم احساس کردم یه مطلبی هست که بدرد اون یکی وب می خوره اونجا میارمش.

جمعه ی کوفتی امتحان دارم.اه... اه..... اه ....

دربدر دنبال یکی می گردم واسه درس خوندن بهم انرژی بده.

کاش می شد چند ساعت قبل امتحان جمع می شدیم خونه ی یکی ازبچه ها ، میشستیم دور هم یه ذره درس می خوندیم.نه؟

گرفته شده از وبلاگ http://mimnoon.com

فقط بخاطر میم

نوشته شده در 2008/2/1ساعت 17:11 توسط علی حسن تبار| |

 رو نوشت:

اول بگم درسته که پست قرمز رو حذف کردم ولی رنگ قرمز باید باشه.

با مذاکراتی که با طرف مقابل و مشورتی که یکی از غیرمرتبطینِ همفکر در این زمینه ، راجع به پست «قرمز» داشتم ، فعلاً تصمیمی بر این شد که این پست موقتاً حذف بشه. ولی اگه طرف مقابل دوباره شیطنت داشته باشه ، حملات به حق این طرف شدیدتر اعمال بشه .

و قرار براین شد که این پست با پست دیگه ای عوض بشه . دلیل اصلی حذف پست هم این بوده که نخواستیم وبلاگ از حالت سیاسی و اجتماعی خارج بشه .

از اول بگم من نمی تونم حرفای سیاسی بنویسم ، اصلاً بلد نیستم به قول دوستمون «میم» حرفایی که فکرمونو مشغول میکنه می نویسم.

مهمان و مهمانی ناخواسته :

آدم هر چی میکشه از دست نزدیکاش میکشه. قبول دارید یا نه؟

توی این وضعیت درس نخونی من دوروبری ها شدن قوز بالاقوز.

آخه کی میاد ایام امتحانات مهمون دعوت میکنه یا اصلاً کی مهمونی میره؟

ولی برای من هر دو حالت پیش اومده:

*- امشب بدون هماهنگی من ، خانومم خانوادشو دعوت میکنه خونمون. خواهر و مادرشم از ساعت 3 خودشونو میرسونن اینجا . من هم باید خودمو خوشحال نشون بدم!!!

*- از این بدتر مادرم اینا ، فرداشب مهمون دعوت میکنن و میگن که تو هم باید حتماً باشی . آخه یکی نیست بگه مگه جلسه خواستگاری منه که  من حتماً باید باشم .

خلاصه من شدم گوشت قربونی.

.

.

.

پی نوشت :

1- اگه من این ترم افتادم مقصر غیرمرتبطین هستن.

2- شنیدم خانم...... میخواد دستگاه ....... بخره. اگه خودش راضی باشه اسمشو و اسم دستگاهشو میگم.

3- اوضاع نابسامان روابط بین غیر مرتبطین هم داره درست میشه. اگه بعضی ها رو حرفشون بایستن .

4- بعضی نظرات که توی پست قرمز بود رو به خاطر احترام به صاحبان نظر در پست جدید میارم . نظرات خانم س . ف رو هم به دلیل اینکه به طور مستقیم مربوط به  این پست بود با اجازه خودشون فعلاً حذف کردم هرچند مطالب به حقی نوشته بودند.

5- تا این لحظه که من پست قرمز رو حذف می کنم آقای میم به تعهداتش عمل نکرده .

امیدوارم فکرای پلید نداشته باشه.

 

نوشته شده در 2008/1/28ساعت 19:57 توسط علی حسن تبار| |

 

 

 

شما هم مثل من فکر می کنید یا نه ؛

نمی دونم چرا دلم برای بچه های کلاس تنگ میشه

با اینکه همین دیروز همه شونو دیدم ولی بازم همین احساسو دارم!

مخصوصاً برای بچه هایی که به این وبلاگ سرمی زنند و بچه هایی که موقع خداحافظی دم در دانشگاه جمع میشن و با هم صحبت میکنند و بعد از کلّی خنده ، با هم خداحافظی میکنن.

فکرشو کردین ما چند نفر روزی چند بار با هم خداحافظی میکنیم:

یک بار توی کلاس ، یک بار توی راهرو ، یک بار توی حیاط دانشگاه ، پنج ، شش بار هم دم در دانشگاه.

نمی دونم این احساس تعلق خاطر به برای چیه؟ به خاطر صمیمیت بچه هاست ، یا بخاطر همکلاسی بودنه یا ..... .

من که وقتی وارد دانشگاه میشم اول میگردم تا بچه ها رو پیدا کنم. انگار فقط برای دیدن اونا اومدم دانشگاه.

الان همش تو فکر اینم که کی جمعه میشه تا دوبار بچه ها رو ببینم.

 

 

 

نوشته شده در 2008/1/24ساعت 15:19 توسط علی حسن تبار| |