برای آن شب معترف شدم که بی "صلاة" و "صوم" حضرت رسول (ص)! مرا می برید به کوه؟ یادم میدهید "خواندن"ی مثل خویش؟ شبی، ولو قلیل،"مزمٌل"می دهید به من؟ فصل رطب گذشت،من را نمی خرید؟ تمام نعمت خدا! سلام! التماس دعا! میم.نون . با سلام مطلب خانم سمیعی بی تردید در مسیر فکری وی قرار دارد و به همین خاطر از نگاه موافقان و مخالفان تفاسیر متفاوتی میشه ازش کرد . من خودم یکی ازمخالفان چنین تفکری هستم و چون پشتوانه ی فکری این مطلب با نگاه من در تضاده در نقد مطلب چند نکته رو یادآور میشم.. اگرکمی مهلت بود . پ . ن مجله آیش رو یادتون هست؟ وقتی بچه بودم چاپ می شد .این شعر رو صفحه آخرشماره نوروز ی اش چاپ کرده بود... "بایدازفرداگفت... بایدازروزی گفت که پرستوی امید می نشیند به تماشای سحر... که همه وسعت چشمان ما می شود پر زنگاه خورشید... که ز هر دست گلی می روید... و ز هر دست طراوت به زمین می بارد... باید آرام گذشت... باید از بذر امید قلبها را پر کرد... تا بروید گل خوشبختی باز... از فراسوی افقهای سپید... بایداز سر چشمه ی عشق جوی خوشبختی را تا به هر سوی کشید... که همه منتظرند.... قلبها منتظرند.... وزمین منتظر است.... باید از فردا گفت ... باید از روزی گفت که نگاه من وتو می نشیند به تماشای بهاری دیگر...." نوروز٬ پیشاپیش مبارک شاید نسلهای بعد ازمن و تو دیگر هیچ وقت مفهوم داستانهای جرج اورول را درک نکنند.این بزرگترین آرزوی من است....ایرانی بدون ایدئولوژی....هروقت قلعه-ی-حیوانات راورق میزنم...معنی تلخند راحس میکنم...راستی بعداز مصاحبه-ی- یکی از مسئولین که مدام آماروارقام ردیف می کرد که ما اینقدر پیشرفت داشته ایم وفلان وبهمان....خواندن این کتاب خالی از لطف نیست...چند سطری راباهم مرورمی کنیم: "نوامبر با بادهاي كوبنده جنوبي-غربياش فرا رسيد. ساخت و ساز بايد متوقف ميشد زيرا هوا بارانيتر از آن بود كه بشود سيمان را مخلوط كرد. عاقبت شبي فرا رسيد كه طوفان چنان كوبنده بود كه ساختمانهاي مزرعه بر شالودههاي خود لرزيدند و چندين سفال سقف انبار از جا كنده شدند . . . حيوانات صبح از طويلههايشان بيرون آمدند و ديدند كه ميله پرچم بر زمين افتاده و درخت نارون در پاي باغ ميوه مثل يك تربچه از ريشه كنده شده است. همان موقع كه اين را فهميدند فريادي از بيچارگي از گلوي همه حيوانات بلند شد. منظرهاي هولناك چشمشان را آزار داد: آسياب بادي ويران شده بود. همه با هم به سوي آسياب بادي دويدند . . . آري، محصول همه تلاشهايشان، يكسان شده با خاك، همانجا بود . . . ناپلئون به آرامي گفت: "رفقا! ميدانيد كي مسئول اين ويراني است؟ آيا دشمني را كه شبانه آمده و آسياب بادي ما را سرنگون كرده ميشناسيد؟ سنوبال! . . . اين كار را سنوبال كرده است! در نهايت خباثت و به خيال اينكه مانع طرح ما شود و براي انتقامجويي از اخراج خفتبارش، آن خائن در زير تاريكي شب اينجا خزيده و كار تقريبا يكساله ما را نابود كرده است. رفقا! اينجا و هم اكنون من حكم مرگ را براي سنوبال اعلام ميكنم" . . . . تقريبا بلافاصله ردپاي خوكي در چمنها در فاصله كوتاهي از تپه كشف شد. ردپا فقط تا چندصد متر قابل تعقيب بود ولي ظاهرا به شكافي در پرچين منتهي ميشد . . . وقتي ردپا بررسي شد ناپلئون گفت: "رفقا! ديگر تاخير جايز نيست. كارهايي در پيش رو داريم. همين امروز صبح بازسازي آسياب بادي را آغاز ميكنيم و در سرتاسر زمستان، در باران يا آفتاب به ساختن ادامه خواهيم داد. به اين خائن بيچاره خواهيم آموخت كه نميتواند تلاش ما را به اين سادگي خنثي سازد"................................................" «كار درو كمي ناموفقتر از سال قبل بود و دو مزرعه چغندر كه بايد در اوايل تابستان كشت ميشد به دليل اين كه شخمزني آنها به موقع تكميل نشده بود، كاشته نشدند. ميشد پيشبيني كرد كه زمستان آينده زمستان سختي باشد . . . در طول آن سال حيوانات حتي سختتر از سال قبل كار كردند . . . گاه ميشد كه به نظر حيوانات مي رسيد كه از زمان جونز كارشان طولانيتر است و غذا هم كمتر ميخورند. سكوئيلر صبحهاي يكشنبه نوار كاغذي بلندي را با پاچهاش نگه ميداشت و فهرستي از ارقام را برايشان ميخواند كه ثابت ميكرد توليد همه مواد غذايي بسته به مورد تا 200%، 300% يا حتي 500% افزايش يافته است. حيوانات دليلي نميديدند كه حرفهاي او را باور نكنند، . . . با اين همه روزهايي پيش ميآمد كه آنها احساس ميكردند دوست دارند ارقام كمتر ولي غذاي بيشتري داشته باشند . . . در هر حال براي سكوئيلر دشوار نبود كه به ديگر حيوانات اثبات كند كه جداي از ظواهر امر، در واقع كمبودهاي غذايي وجود ندارد. در حال حاضر قطعا لازم ديده شده كه در جيرههاي غذايي تعديل صورت گيرد (سكوئيلر هميشه از "تعديل" سخن ميگفت، هيچگاه از "كاهش" حرفي نميزد) ولي در مقايسه با زمان جونز پيشرفت، قابل ملاحظه بوده است. سكوئيلر با خواندن ارقامي با صداي تيز و سريع، با جزييات به آنها ثابت ميكرد كه حال از زمان جونز جوي بيشتر، يونجه بيشتر، و شلغم بيشتري دارند، حالا كمتر كار ميكنند، آب آشاميدنيشان كيفيت بهتري دارد، عمرشان طولانيتر شده، تعداد بيشتري از نوزادانشان زنده ميمانند، كاه بيشتري در طويلههايشان دارند، و كمتر از كك رنج ميبرند. حيوانات تمام اين حرفها را باور ميكردند. راستش جونز و آنچه كه مربوط به او بود تقريبا از خاطرههايشان محو شده بود. ميدانستند كه اين روزها زندگي خشن و خالي است، كه غالبا در گرسنگي و سرمايند، كه وقتي خواب نيستند معمولا كار ميكنند. ولي بدون شك قديمها بدتر بوده است. از چنين باوري خوشحال بودند. بعلاوه، آن موقعها برده بودند و حالا آزادند و چنان كه همواره سكوئيلر خاطرنشان ميكند بزرگترين نكته همين تفاوت است.» پ.ن همه ی امیدمو پیچیدم تو اون بقچه سبزه ٬ گذاشتمش ته کشوم٬پشت اون جعبه نوارا. به شوق منزل تو بی قرار باید شد عنان حنجر خود را زدست باید داد ز ابروی تو رمیدن بما نمی آید به یک دو ذبح ٬حقوق لبت ادا نشود کسی که عشق نداند ٬مرا نمی فهمد زخویش هر که رود٬ جای او تو می آیی مقام خاک شما ٬در حسادتم انداخت من از جلوس تو بر نیزه٬ خوب فهمیدم مرا به خویش گذارید ٬تا که گریه کنم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.بسم الله الرحمن الرحیم. انّ شرّ الدّوابِّ عند الله ، الصّمّ البُکمُ الذین لا یعقـِلون*انّ شرّ الدَّوابِّ عند الله ، الذین کفروا فهم لا یؤمنون** این نصفه شبی اومده بودم درس بخونم هرروز،کثیری،درفقر مرده تر میشوند.دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل خلخال و پای زن یهودی ...یک تلخند میم این روزها یادگار دوران خاطره انگیز یکدلی٬ایثار و خواستن ایرانیان در به خاک نشاندن جرثومه ی فساد پهلوی است. اینکه امروزمان چیست؟ به کنار... شاید بعدتر ها تفسیری هم از امروز مان ٬ اینجا نوشته شود. اما همینقدر می توان یقین داشت٬آنچه در ایران امروزاتفاق می افتد فاصله ای با آنچه پدران ما میخواستند دارد... باشد که "فاصله ها" حریف "خاطره ها" نگردد... آمین "فصلي از منظومه مردابها و آبها " ماجرا اين است كم كم كميت بالا گرفت جاي ارزشهاي ما را عرضه كالا گرفت احترام «ياعلي» در ذهن بازوها شكست دست مردي خسته شد، پاي ترازوها شكست فرق مولاي عدالت بار ديگر چاك خورد خطبههاي آتشين متروك ماند و خاك خورد زير بارانهاي جاهل سقف تقوا نم كشيد سقفهاي سخت، مانند مقوا نم كشيد با كدامين سحر از دلها محبت غيب شد؟ ناجوانمردي هنر، مردانگيها عيب شد؟ خانه دلهاي ما را عشق خالي كرد و رفت ناگهان برق محبت اتصالي كرد و رفت سرسراي سينهها را رنگ خاموشي گرفت صورت آيينه زنگار فراموشي گرفت باغهاي سينهها از سروها خالي شدند عشقها خدمتگزار پول و پوشالي شدند از نحيفي پيكر عشق خدايي دوك شد كله احساسهاي ماورايي پوك شد آتشي بيرنگ در ديوان و دفترها زدند مهر «باطل شد» به روي بال كفترها زدند اندك اندك قلبها با زرپرستي خو گرفت در هواي سيم و زر گنديد و كم كم بو گرفت غالبا قومي كه از جان زرپرستي ميكنند زمره بيچارگان را سرپرستي ميكنند سرپرست زرپرست و زرپرست سرپرست لنگي اين قافله تا بامداد محشر است از همان دست نخستين كجرويها پا گرفت روح تاجرپيشگي در كالبدها جان گرفت كارگردانان بازي باز با ما جر زدند پنج نوبت را به نام كاسب و تاجر زدند چار تكبير رسا بر روح مردي خوانده شد طفل بيداري به مكر و فوت و فن خوابانده شد روزگار كينهپرور عشق را از ياد برد باز چون سابق كلاه عاشقان را باد برد سالكان را پاي پرتاول ز رفتن خسته شد دست پر اعجاز مردان طريقت بسته شد سازهاي سنتي آهنگ دلسردي زدند ناكسان بر طبلهاي ناجوانمردي زدند تا هواي صاف را بال و پر كركس گرفت آسمان از سينهها خورشيد خود را پس گرفت رنگ ولگرد سياهيها به جانها خيمه زد روح شب در جاي جاي آسمانها خيمه زد صبح را لاجرعه كابوس سياهي سركشيد شد سيه مست و براي آسمان خنجر كشيد اين زمان شلاق بر باور حكومت ميكند در بلاد شعله، خاكستر حكومت ميكند تيغ آتش را دگر آن حدت موعود نيست در بساط شعلهها آهي به غير از دود نيست دود در دود و سياهي در سياهي حلقه زن گرد دلها هالههايي از تباهي حلقه زن اعتبار دستها و پينهها در مرخصي چهرها لوح ريا، آيينهها در مرخصي از زمين خنده خار اخم بيرون ميزند خنده انگار از شكاف زخم بيرون ميزند طعم تلخي داير است و قندها تعطيل محض جز به ندرت، دفتر لبخندها تعطيل محض خندههاي گاه گاه انگار ره گم كردهاند يا كه هقهقها تقيه در تبسم كردهاند منقرض گشته است نسل خندههاي راستين فصل فصل بارش اشك است و شط آستين آنچه اين نسل مصيبت ديده را ارزاني است پوزخند آشكار و گريه پنهاني است گرچه غير از لحظهاي بر چهرهها پاينده نيست پوزخند است اين شكاف بيتناسب، خنده نيست مثل يك بيماري مرموز در باغ و چمن خندههاي از ته دل ريشهكن شد، ريشهكن الغرض با ماله غم دست بنايي شگفت ماهرانه حفره لبخندها را گل گرفت اشكهاي نسل ما اما حقيقي ميچكند از نگين چشمهاي خون، عقيقي ميچكند ماجرا اين است: مردار تفرغن زنده شد شاخههاي ظاهرا خشكيده از بن زنده شد آفتابي نامبارك نفسها را زنده كرد بار ديگر اژدهاي خشك را جنبنده كرد قبطيان فتنهگر جا در بلندي كردهاند ساحران با سامريها گاوبندي كردهاند من ز پا افتادن گلخانهها را ديدهام بال تركشخورده پروانهها را ديدهام انفجار لحظهها، افتادن آوا، ز اوج بر عصبهاي رها پيچيدن شلاق موج ديدهام بسيار مرگ غنچههاي گيج را از كمر افتادن آلاله افليج را در نخاع بادها تركش فراوان ديدهام گردش تابوتها را در خيابان ديدهام گردش تابوتهاي بيشكوه آهنين پر ز تحقير و تنفر، خالي از هر سرنشين در خيابان جنون، در كوچه دلواپسي كردهام ديدار با كانون گرم بيكسي ديدهام در فصل نفرت در بهار برگريز كوچ تدريجي دلها را به حال سينهخيز سروها را ديدهام در فصلهاي مبتذل خسته و سردرگريبان - با عصا زير بغل تن به مرداب مهيب خستگيها دادهاند تكيه بر ديواري از دلبستگيها دادهاند پيش چنگيز چپاول پشت را خم كردهاند گوشهاي از خوان يغما را فراهم كردهاند ماجرا اين است، آري ماجرا تكراري است زخم ما كهنه است اما بينهايت كاري است از شما ميپرسم آن شور اهورايي چه شد؟ بال معراج و خيال عرشپيمايي چه شد؟ پشت اين ويرانههاي ذهن، شهري هست نيست؟ زهر اين دلمردگي را پادزهري هست؟ نيست ساقه اميدها را داس نوميدي چه كرد؟ با دل پر آرزو احساس نوميدي چه كرد؟ هان كدامين فتنه دكان وفا را تخته كرد؟ در رگ ايمان ما خون صفا را لخته كرد هان چه آمد بر سر شفافي آيينهها از چه ويران شد ضمير صافي آيينهها شور و غوغاي قيامت در نهان ما چه شد؟ اي عزيزان! «رستخيز ناگهان» ما چه شد؟ دشت دلهامان چرا از شور يا مولا فتاد از چه طشت انتشار ما از آن بالا فتاد جان تاريك من اينك مثل دريا روشن است صبحگون از تابش خورشيد مولا روشن است طرفه خورشيدي كه سر از مشرق گل ميزند بين دريا و دلم از روشني پل ميزند طرفه خورشيدي كه غرق شور و نورم ميكند زير نور ارغوانيها مرورم ميكند اندك اندك تا طپيدنهاي گرمم ميبرد در دل دريا فرو از شوق و شرمم ميبرد "قطره سرگشته عاشق" خطابم ميكند با خطابش همجوار روح آبم ميكند تيغ يادش ريشه اندوه و غم را ميزند آفتاب هستياش چشم عدم را ميزند اينك از اعجاز او آيينه من صيقلي است طالع از آفاق جانم آفتاب «ياعلي» است "ياعلي" ميتابد و عالم منور ميشود باغ دريا غرق گلهاي معطر ميشود چشم هستي آبها را جز علي مولا نديد جز علي مولا براي نسل درياها نديد موج نام نامياش پهلو به مطلق ميزند تا ابد در سينهها كوس اناالحق ميزند قلب من با قلب دريا همسرايي ميكند ياد از آن درياي ژرف ماورايي ميكند اينك اين قلب من و ذكر رساي "ياعلي" غرش بيوقفهي امواج، در دريا "علي" موجها را ذكر حق اينسو و آنسو ميكشد پير دريا كف به لب آورده، ياهو ميكشد مثل مرغان رها در اوج ميچرخد دلم شادمان در خانقاه موج ميچرخد دلم موج چون درويش از خود رفتهاي كف ميزند صوفي گردابها ميچرخد و دف ميزند ناگهان شولاي روحم اغواني ميشود جنگل انبوه درياها خزاني ميشود كلبه شاد دلم ناگاه ميگردد خراب باز ضربت ميخورد مولاي دريا از سراب پيش چشمم باغهاي تشنه را سر ميبرند شاخههايي سرخ از نخلي تناور ميبرند خارهاي كينه قصد نوبهاران ميكنند روي پل تابوتها را تيرباران ميكنند در مشام خاطرم عطر جنون ميآورند بادهاي باستاني بوي خون ميآورند صورت انديشهام سيلي ز دريا ميخورد آخرين برگ از كتاب آبها، تا ميخورد ( يكهزار و سيصد و هفتاد و چهار، ساحل خزر) سید حسن حسینی رینگ رینگ... ـ الو سلام مادر جان ـ سلام ٬ کجایی؟ ـ تو جلسه. ـ صدات چرا گرفته؟ ـ سرما خوردم. ـ به سرما خورده ها نمیاد. ـ به جون ایلیا سرما خوردم. ـ پس شب بیا٬ سوپ داریم. ـ نه! تورو خدا یه چیز دیگه! ـ پس سرما نخوردی. ـ صبح حالم بد بود الان دیگه خوبم.احتیاجی به سوپ نیست. ـ پس اون زهرمارو کشیدی که صدات گرفته. ـ نه بابا سرما خوردم. ـ پس ٬سوپ! ـ نه! ـ پس سیگار کشیدی؟! ـ نه.سرما! ـ سوپ. ـ نه! ـ ... ـ خداییش من موندم این مامانها تا کی میخوان به آدم گیر بدن! ـ انگاری واسه صدا گرفتگی آدم باید یا سرما خورده باشه یا سیگار! ـ میگن هر نخ سیگار ۹ دقیقه عمر آدمیزادو کم میکنه! پس الان من منفی ۲۹ سال دارم! ـ راستی امتحان جمعه است؟ ـ مقاله ی فرنیان خوب از کار در اومده. حتما بخونیدش. ـ روح منی حسن تبار! بت شکنی حسن تبار! (حالا آشتی؟) ـ تا جمعه.یا علی. برای کودک فلسطینی... که این روزها زنده زنده... در آتش کوره های صهیونیست میسوزد... ... ... دعا٬ نه! ...کاری بکنیم! طیف لیبرال ها: آیزیا برلین برلین معارف را به 3 نوع تقسیم می کند: اول معرفت تجربی /دوم معرفت صوری / سوم معرفت فلسفی. معرفت تجربی در پی توصیف و تبیین واقعیات خارجی از طریق مشاهده و استنتاج اطلاعات است.مثل علوم طبیعی. معرفت صوری بر عکس در پی توصیف و توضیح واقعیت خارحی نیست.بلکه موضوع آن اصول مسلم و شیوه استنتاج قضایا از یکدیگر است مثل ریاضیات و منطق معرفت فلسفی نه تجربی است نه صوری.. و به دقت روشن نیست که چگونه می توان به پرسش های فلسفی پاسخ گفت. فلسفه دو کار ویژه اصلی دارد : اول مفاهیمی را نقد و بررسی می کند که درباره معارف دیگر بر حسب آنها می اندیشند. و این فرق فلسفه با معارف دیگر است. دوم بررسی و توضیح ویژگی های مستمر و همیشگی انسان جهان تجربه و اندیشه انسانی است. کارویژه فلسفه سیاسی: کار فلسفه سیاسی با عرضه تصویری از سرشت و نهاد انسان آغاز می شود . در این تصویر ویژگی های مستمر و ثابت انسان از دیدگاه فیلسوف سیاسی ارایه می شود. چنین تصویری به خصوصیات اساسی انسان مثل خردمندی توانایی انتخاب خود اگاهی و انتخاب اخلاقی باز میگردد. نوع دریافت ازسرشت انسان اساس ار فلسفه سیاسی را تشکیل می دهد . به نظر برلین ریشه اختلاف میان فلسفه های سیاسی را باید در درک آنها از طبع بشر جست. نقد فلسفه سیاسی غرب: نمی توان برای زندگی و تاریخ جهان غایت و هدفی قایل شد. حتی نمی توان برای آنها معنایی در نظر گرفت زیرا معنا مقوله ای ذهنی است که ما ایجاد و اعطا می کنیم و عینیات متضمن معنا نیستند. تنها با پذیرش وجود خداوند می توان برای جهان هدفی در نظر گرفت. به نظر برلین فلاسفه غرب به نادرست کوشیده اند که کثرت جهان را به وحدتی یک پارچه کاهش دهند. در فلسفه غرب جهان وحدتی قابل مطالعه پیدا می کند که می توان آن را بر حسب روش یا مجموعه ای واحد از مفاهیم توضیح داد. حال انکه جهان پدیده ای متکثر و چند وجهی است و انواع گوناگونی از هستی را در بر دارد که موضوع معارف گوناگون است و باید آن ها را با روش های مختلف مطالعه کرد. فلسفه سیاسی برلین: فلسفه سیاسی برلین درباره ویژگی های پایدار و اساسی آدمی آغاز می شود. مهمترین ویژگی پایدار انسان خودمختاری و توانایی در تصمیم گیری درباره زندگی خویش است. انسان می تواند اهدافی انتخاب کند . و در نیل به آنها بکوشد.بنابراین آزادی خصلت اصلی انسان است . و از این نظر آدمی موجودی بی همتاست. انسان در روند تصمیم گیری و انتخاب به کمال خود می رسد. نقض آزادی و خودمختاری انسان نقض انسانیت اوست. انسان ها خود سازنده کل اصول و ارزش های خود هستند. ارزش ها وقتی معنا پیدا می کنند که افراد آنها را انتخاب کنند. اصول و ارزش های اخلاقی محصول عمل آزاد انسان است. آزادی مثبت و منفی برلین: آزادی مثبت می گوید: آزادی فرد برای خود مختاری: تصمیم من متکی برخودم باشد نه نیروهای خارج از من. میخواهم ابزار اراده خودم باشم نه نیروی خارج از من .. میخواهم کارگزار باشم نه کارپذیر.. می خواهم کسی باشم نه هیچ کس. نه اینکه برایم تصمیم بگیرند. از نظر برلین آزادی مثبت یعنی زیستن به حکم عقل و با عقل گرایی فلسفه روشنگرایی غرب مرتبط بوده است. آزادی منفی: مصونیت از مداخله دیگران.: اگر دیگران من را از آنچه بدون دخالت آنان انجان خواهم داد بازدارند من به همان اندازه آزادی خود را از دست داده ام. پس آزادی منفی یعنی: اعمال خودمختاری و توانایی انتخاب بدون مداخله عوامل بیرونی.. هانا آرنت: سیاست ازد یدگاه آرنت فضا گونه است یعنی: هرعمل یا اندیشه سیاسی در حضور دیگران و در فضای عمومی پدید می آید .پس سیاست پدیده ای ست متضمن تکثر و تنوع. عمل و اندیشه سیاسی در پی کسب شناسایی عمومی است . سیاستمدار نمی تواند در انزوا تصمیم بگیرد. داور سیاسی آن است که مواضع دیدگاه های دیگران را در نظر بگیرد . غایت اندیشه و عمل سیاسی حقیقت جویی نیست. بلکه آزادی است. جستجوی حقیقت به مثابه ارزش غایی ضرورتا با آزادی انسان سازگار نیست . حقیقت اجبار آمیز و سلطه گر است. همنوایی می طلبد و خطا را نمی پذیرد. در حالی که آزادی متضمن امکان خطاست. جنبش های علمی روشنگری در ابتدا اقتدارطلبانه بوده است . اندیشه حقیقت خطری برای آزادی درحوزه زندگی سیاسی است . وشرط آزادی یعنی تنوع و تکثر را از میان می برد. علم در عصر ما جانشین مذهب شده است. علم و ایدیولوژی و مذهب بدین سان کارویژه واحدی دارند. علم مانع تنوع عقاید می شود . اگر دعاوی حقیقت مطلق علم به طور کامل ثابت شود باب بحث و گفتگو که مظهر حیات انسانی است بسته خواهد شد. تا حقیقتی ثابت نشود، آزادی هست. انقلاب: به نظر آرنت انقلاب یکی از جلوه های اصلی عمل در حوزه عمومی است و مهمترین کارویژه آن بازگشایی فصلی نو در تاریخ است. بدون آغازی نو انقلاب معنا ندارد. پس انقلاب مظهر آزادی سیاسی و تاریخ انسان است .و این نظر را که تاریخ فرآیندی پیوسته و فاقد گسست است نفی میکند. انقلابات مراحلی پیش بینی پذیر از فرآیند تاریخ هستند. آرنت برای فعالیت بشر 3 وجه قایل است: 1- تلاش برای معاش 2 - کار خلاق 3 – عمل تلاش برای معاش مجموعه فعالیتی ست که لازمه تامین معیشت و تداوم بقای آدمی است . تلاش برای معاش فعالیتی است روزمره که محدود به انسان نیست. کار خلاق هم فعالیتی است که از طبیعت فراتر می رود .بر روی آن عمل می کند. و آن را تغییر می دهد و حهان مصنوعی می سازد. جهانی که انسانی و غیر طبیعی است. و صرفا از آن آدمی ست و فقط انسان در آن زیست می کند. حاصل کارو کوشش انسان به این معنا وسایل ابزار تکلونوژی هنر و غیره است .یعنی چیزهایی که بر طبیعت افزوده می شود. بدینسان آدمی با کارو کوشش ازطبیعت خارج میشود و جهانی انسانی می سازد. فرهنگ و تمدن محصول این کار است.. عمل عالی ترین نوع فعالیت انسان است. و مبادرت ..تهور.. حضور در عرصه عمومی.. ابتکار و تجربه و عمل آزاد را شامل میشود. عمل وجوهی تجربی از زندگی آدمی را در بر می گیرد.که با آزادی در ارتباط است. در واقع همین مفهوم عمل اساس فلسفه سیاسی آرنت است. مفهوم عمل آزاد آرنت در مقابل کنش و رفتار مقید در نظر ساخت گرایان قرار می گیرد که فرد را حامل ساختار و نقش های معین می دانند. اما به نظر آرنت هر کس موجودی جدید وپیش بینی ناپذیر است. و همین نظم ناپذیری و پیش بینی ناپذیری عمل آزاد انسان سرشت تاریخ و سیاست را رقم می زند. پوپر: از دیدگاه پوپر: علم کامل و خطا ناپذیر وجود ندارد.علم از نقد و ابطال حاصل می شود.بر خلاف نظر رایج پوزیتیویست ها رشد علم در تایید و اثبات نظریات نیست بلکه محصول نقد آنها و تجدید نظر در آنهاست. برخورد علمی انتقادی است. به دنبال تایید نمی رود . تجارب اساسی را می جوید . نکته مهم در نظریه علم پوپر آن است که نظریه های علمی محصول حدس اند. ودر حقیقت استقرا نقشی درتولید آنها ندارد. تجارب و آزمایش ها نه تنها اساس نظریات نیستند بلکه در پرتو آنها معنا پیدا می کند. ازنظر پوپر آنچه علم را از غیر علم تشخیص می دهد . خطاپذیری و ابطال پذیری احکام است. زیرا تنها احکان قابل رد آزمون پذیرند. نه تایید و اثبات ، بلکه ابطال نظریات و فرضیات راه گسترش علم را هموار میکند. به همین دلیل باید به دنبال کاستی های فرضیات بود. با این حال پوپر بر خلاف پوزیتیویست های منطقی نظریات غیر علمی را بی معنی نمی داند. به نظر او نظریات غیر علمی ممکن است تعدیل و آزمون پذیر شوند. نظریه پوپر در باره 3 جهان: جهان اول جهان اشیا و پدیده های عینی و مادی است . جهان دوم جهان ذهنی و بین الاذهانی.. جهان سوم جهان محصولات عینی ذهن و عقل انسان یا معقولات جهان معقولات متشکل از زبان و ادبیات فلسفه هنر دین حقوق اخلاق علم حکومت و دیگر نها های اجتماعی است از نظر پوپر جبرگرایی علمی سخت ترین و جدی ترین مشکل در راه توضیح آزادی خلاقیت و مسوولیت انسان و دفاع از آنان است. علم از نظر پوپر فرایندی تکاملی است و در نتیجه واکنش به وسایل و مشکلات جاری پیشرفت می کند. جان رالز( این بخش رو از کتاب برنداشتم . از جای دیگه برداشتم) راولز در توضيح «نقش عدالت» خاطر نشان می سازد که عدالت نخستين فضيلت نهادهای اجتماعی است، درست مانند نقشی که حقيقت برای سيستم تفکر انسان دارد. بنابراين، همانگونه که بايد از آراسته ترين و باصرفه ترين نظريه در صورت نادرست بودن آن دست کشيد و يا آن را تغيير داد، همچنين بايد آن قوانين و نهادهايی را که ناعادلانه هستند، حتا در صورت توافق بر سر آنها و کارکرد خوبشان تغيير داد و يا ملغی ساخت. به نظر راولز، هر انسانی از منزلتی خدشه ناپذير برخاسته از عدالت برخوردار است که آن را حتا نمی توان به نام خير کل جامعه از ميان برداشت. بنابراين عدالت اجازه نمی دهد که فقدان آزادی عده ای را از طريق خير بزرگ تر برای ديگران توجيه کنيم و عدالت اجازه نمی دهد که در ازای فايد ای بزرگ تر برای انبوهی پرشمار، از گروهی کم شمار انتظار ازخودگذشتگی و قربانی داشته باشيم. پس در يک جامعه ی عادلانه، حقوق مدنی برابر برای همگان اعتبار دارد و حقوق مبتنی بر عدالت نبايست به موضوع معاملات سياسی و يا بازيچه ی علايق اجتماعی تبديل گردد. جان راولز در بخش ديگری از کتاب خود، به «موضوع عدالت» میپردازد و تصريح می کند که انسان چيزهای زيادی را عادلانه و ناعادلانه میداند: نه تنها قوانين، نهادها و نظام¬های اجتماعی را، بلکه همچنين کنش های گوناگون مانند تصميم گيری ها، داوری ها و ارزشگذاری های اخلاقی را. اين امر حتا شامل موضعگيری ها و شيوه های رفتاری نيز می شود. راولز يادآور می شود که ما اما با عدالت اجتماعی سروکار داريم. برای ما نخستين موضوع عدالت، ساختار بنيادين جامعه و به عبارت دقيق تر گونه ای است که مهم ترين نهادهای اجتماعی، حقوق و وظايف بنيادين و ثمره های همکاری اجتماعی را تقسيم می کنند. راولز از مهم ترين نهادها، قانون اساسی و بااهميت ترين مناسبات اقتصادی و اجتماعی را می فهمد و برای نمونه از تأمين قانونی آزادی انديشه و وجدان، بازارهای رقابت، مالکيت خصوصی بر وسايل توليد و خانواد ی تک همسری نام می برد. به نظر او، مهم ترين نهادها بر روی هم حقوق و وظايف انسان را تعيين می کنند و بر شانس زندگی او در اين مورد که چه کاره خواهد شد و چقدر خوب زندگی خواهد کرد تأثير می گذارند. به همين دليل، ساختارهای بنيادين جامعه، موضوع اصلی عدالت هستند . آنچه که راولز به تصور درمی آورد اينست که رفاه هر کس وابسته به آن همکاری است که بدون آن هيچکس نمی تواند زندگی رضايتبخشی داشته باشد و بنابراين تقسيم نعمات می بايست هر کس حتا کم چيزان را وادارد تا داوطلبانه همکاری کنند طیف محافظه کاران: مایکل اوکشات: نگرش معرفت شناختی عقل ستیزانه اوکشات متضمن نوعی گرایش اگزیستنسیالیستی است. اوکشات 4 اندیشه را از هم تمیز میدهد.: جهان فلسفه .. جهان تاریخ.. جهان علم . جهان عمل به نظر او فلسفه کلیت آدمی را در بر می گیرد .بنابراین بر 3 جهان دیگر ارجحیت دارد. نظر فلسفی به جهان تاریخ یا علم یا عمل ممکن است اما نمی توان از فلسفه تعبیری تاریخی علمی یا عملی کرد. جهان علم را نیز به مثابه مجهی از تجربه دانشمندان می سازند. آنان جهان طبیعی علم را می آفرینند نه اینکه آنرا کشف کنند. دانشمندان امر عینی را بر حسب وجه تجربی خود تعیین می کنند. از چنین دیدگاهی امر عینی کمی است. تجربه علمی قابل مبادله و مستمر است. جهان عمل مانند دیگر وجوه تجربه جهانی از اندیشه هاست. عمل نوع خاصی از اندیشیدن است . نوعی از اندیشه که اراده را بر می انگیزد. اما حقیقت اندیشه در عالم عمل بسیار متفاوت با حقیقت اندیشه در تجربه تاریخی و علمی و فلسفی است. میان زندگی فلسفی و زندگی عملی همواره نقش پدید می آید و هر یک می کوشد بر دیگری مسلط شود. از نظر اوکشات تاریخ هم به منزله وجهی ازت جربه محصول کار تاریخ نویس است. میان گذشته و اندیشه درباره گذشته تمایزی نیست. تاریخ شرح گذشته برای گذشته است. آ«چه تاریخ نویسان به آن علاقه مندند گذشته مرده است. گذشته ای متفاوت با حال و نوشتن تاریخ یگانه راه ساختن آن است. . جامعه مدنی ازنظر اوکشات: در اندیشه اوکشات مظهر عالی اخلاق فردیت است که مهمترین دستاورد تمدن غرب است. در تمدن غربی اخلاق فردیت که بنیاد اجتماع مدنی است سست شده و به جای آن ضد فردیت پدید آمده است. یکی از عوامل این بیماری سلطه عقل فطری است. سلطه عقل گرایی تحول در شیوه زیست ما را دشوارتر کرده و دستیابی به منابع دست نخورده هنر و سنت را نا ممکن ساخته است. دفاع از اجتماع مدنی در اندیشه اوکشات جوهره لیبرالیسم است. اشتراوس: وی معتقد است: با اعتماد به نسبی گرایی که جوهر مدرنیته است دیگر نمی توان از عدالت و عقلانیت در جامعه انسانی سخن گفت. انسان امروز با فاصله گرفتن از "مطلق" به ورطه نیهیلیسم و نسبی گرایی افکنده شده است. ازنظر وی کار اصلی فلسفه کشف حقیقت واحد و ابدی و کلی است. از دیدگاه اشتراوس کار فلسفه مشاهده اصول تغییر ناپذیری است که در نهاد انسان و اشیا تعبیه شده است. فلسفه سیاسی نیز کوششی است برای یافتن حقیقت نهایی درباره بنیاد های زندگی سیاسی یا کوششی است به منظور شناخت راستین ماهیت امور سیاسی درست و مطلوب. اشتراوس معتقد است مدرنیته در عصر ما دچار بحرانی عمیق شده است که هم بعد نظری دارد هم عملی. بعد نظری بحران ناشی از غلبه نسبی گرایی و پوزیتیویسم و تاریخ گرایی در تفکر مدرن است. پوزیتیویسم و نسبی گرایی و تاریخ گرایی عوارض بیماری ذهن مدرن است و به عالم حقیقت راه ندارد. راست نو: (واسه اطلاعات عمومی!) زمانی که رگه هایی از لیبرالیسم و محافظه کاری با هم ترکیب شدند پدیده راست نو از آن به وجود آمد. راست نو رادیکالیسمی دست راستی و تهاجمی است که اصل خود را از لیبرالیسم و محافظه کاری می گیرد. راست نو از لحاظ اقتصادی و سیاسی لیبرال است . یعنی بر آزادی اقتصادی و کاهش مالیات و بازار آزاد و دولت محدود تاکید می کند . ولی از نظر اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی محافظه کار است . از حفظ نا برابری های طبیعی، جلوگیری از گسترش حقوقی اجتماعی شهروندان، دولت نیرومند و اصول مذهبی دفاع می کند... ... پ . ن 1 : اینجا چه خبره؟ 2: دوستان عزیز فرمایشی درخواستی ،خلاصه ای ، شخصیتی ،چیزی مطالبه دارید یکی یکی بفرمایید. میخواین بین الملل هم خلاصه کنم؟! 3: منم باید تو نظر سنجی 4 بهمن شرکت کنم ؟ 4: درباره هر شخصیت تقریبن نزدیک به 30 صفحه نوشته شده بود. و اینجا تبدیل شد به 2 پاراگراف.! سعی کنید به همین قناعت کنید.. با سیستم دکتر اسلامی همه کتاب هم حفظ کنید باز " شما تفکر دبیرستانی دارید".. 5: حالا تا 4 بهمن خدا بزرگه! ... پارس بانو سلام چندوقت پیش داشتيم از شمال برمي گشتيم. با مهران بودم(همونی که جواب سوال رو تکمیلید)...،داشتيم بحث مي كرديم.وايستاديم واسه چايي خوردن. يه نونوايي هم بود كه مهران گفت آدم بايد هر چي فكر ميكنه حال مي ده، سريع به انجام برسونه،بعد دويد و رفت يه نون تازه خريد. سوار ماشين كه شديم گفتم" اين بايد از چه نوع بايديه؟" ... قبل ترها راجع به نوع بايدها با هم خيلي حرف زده بوديم... گفت:" نمي دونم همينجوري گفتم". بعد شروع كرديم راجع به نوع بايدها بحث كردن، خيلي جالب بود كلي "بايد" كشف كرديم و تازه فهميديم بايدي كه مهران مي گفت بايد القايي بود. يعني يه جورايي القاء مي كنه كه اين تئوري درسته و تو اگه قبولش نداري خيلي از مرحله پرتي! به هم قول داديم يه ليست بلند بالا از بايدها و انواع اونها درست كنيم و روشون بحث كنيم و براشون اسم انتخاب كنيم. گفتم" منم بايد اين كار رو بكنم؟" يه هو چشماش برق زد و گفت:" اينم يه بايد ديگه؟!" فكر كردم : آره ... ميشه اسمش هم گذاشت "بايد استفهامي تاييدي"! يعني بايدي كه اول جمله مي آيد واسه پرسشي كه جوابش از قبل معلومه و فقط كاربري تاييد جمع رو داره و خلاصه به آدم روحيه مي ده! چند دقيقه بعد موبايلش زنگ خورد: ـ سلام ... آره تو راهيم ... بايد يه ساعت ديگه برسيم... آره...آره ... اوهوم...خداحافظ! گفتم: بايد اميدي!مي فهمي!...يعني اميدوارم كه يه ساعت ديگه برسيم... يا اگر مشكلي پيش نياد تا يه ساعت ديگه مي رسيم. كلي حال كرد و افتاديم تو خط بايد بازي! من بايد خودم بخوام : بايد ارادي و تصميم گيري و...اغلب مواقع بايد نشدن كاري! بايد برم ،عجله دارم :بايد خود شيرين كني و مهم بازي و...سرم خيلي شلوغه و اينا! تو بايد رفتارت رو درست كني: بايد پيرمردي! يعني من رفتارم خيلي درسته و تو ...نه! بايد دوست داشته باشي : بايد نفي امكانات! يعني متاسفانه بغير از اين موردي نيست كه دوستش داشته باشي! بايد اين كار رو ديگه انجام ندم !: بايد درويشي ! دم رو عشق است !يعني الان انجام ميدم حالا،سر فرصت راجع به تركش فكر مي كنم! آدم بايد اينطوري باشه: بايد پدر سوخته ها! وقتي هيچ دليلي پيدا نميشه كه آدم اونطوري باشه اين بايد كاربرد زيادي داره! تو بايد اين امكان رو داشته باشي : بايد روانشناسي يعني تو اگه اين جوري نيستي خيلي شوت ميزني! خلاصه تا خود تهران هي بايد و نبايد بافتيم و به هم تحويل داديم! پ.ن: ما باید درس بخونیم! ما باید بخونیم درسو! مادرس بایدبخونیم! باید ما درس بخونیم! باید ما بخونیم درسو! درس خوندنمونو بایدید ...... میم به ذکر مصیبت چه حاجت است ؟! من را نسیم نام تو دیوانه می کند ... بسم الله "و من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلي ديته و من علي ديته فانا ديته"هرکه مرا طلب کند مرا مي يابد و هرکه مرا بيابد مرا دوست خواهد داشت و هرکه مرا دوست بدارد بر من عاشق خواهد شد و هرکه بر من عاشق شود بر او عاشق مي شوم و من بر هرکه عاشق شوم او را خواهم کشت هرکه را بکشم پس ديه اش بر من است و هرکه ديه اش بر من باشد خودم ديه اش خواهم بود.از انتها به ابتدا خطاب به خودت می خوانمش! :"هرکه دیه اش بر تو باشد خودت دیه اش خواهی بود.دیه ی آن کسی بر تو است که خودت کشته باشی اش.آنرا که عاشقش باشی میکشی. عاشق آنی که عاشقت است. عاشقت آن است که دوستت دارد. آن کس دوستت دارد که بیابدت و تو را آن می یابد که طلبت کند"... بامداد هفتم محرم " قصه العشق لانفصام لها فصمت هاهنا لسان الحال" " وبعد ... ولیعصر رو که می پیچم تو سه راه زعفرانیه این سیاهی های تکیه مقدس ٬ پای راستمو واسه گازدادن شل می کنه ، زدم بغل ، این ابو طیاره رو خاموش می کنم. بدون اورکت وشال وکلاه٬ پیاده خودمو می سپرم زیر داربست سیاهی ها. اینکه رو سرت سیاهی بندازن وشکل و شمایلت رومشکی کنن به چشام خوش می آد . اصلاًًًً مشکی به همه میاد،.... یک٬ دو٬ سه٬ چها ر قدم که میری باید سرت رو بیاری پایین تا میله داربست به پیشونیت نخوره ... . همین که دولا میشی باید قد راست کنی وراهتو بری... فقط حواست باید به رکوع پنجمش باشه ...، نه اینکه فکر کنی یه ذره دولا شی رد می شی ها ! نه ! باید تا کمر خم شی ! اینقده که چشات فقط یخ زدگی زیر پا تو ببینه ! شهرداری هم مرحمت کرده هر چی یخ دیده رو شون نمک پاشیده ! بیچاره یخها عین اسیرای عراقی تو فیلم جبهه ایها شدن ! "دخیل دخیل" می گن و آب می شن ! جلو تر دیگه یخها تموم شدن !همه پیاده رو شده آب نمک ! یخ زیر پاهام آب شدن و کفشام شور و نمکی ! این بغض لعنتی هم ول نمی کنه ... هی بیخ گلو مو میگیره٬ فشار میده ! چشامو خیس می کنه ! می زنه رو صورتم ! لب پایینمو می لرزونه و مزمزه میکنه ! شور و خو شمزه است ! دلم بیشتر میخواد ! دیگه داربستا همشون بهم وصلن ! به چهار تا فرصت نمی ده ! کلّنی باید دولا دولا راه بری... بوی اسفند هم که هست ، عطر هل هم می پیچه بهم !حالا خوب شد ..... اینقده دمای منو آوردی پایین که یخ بزنم ، از رو نرفتم ! یادت نبود نمک هاتو قایم کنی ! نه ؟دیدی همشون آب می شن ! خرجشونم سوا سوا کس دیگه ای داده ! حالا سیاحت کن همه اشکهایی که نقره داغ می کنن ترازو تو ! اینجا دیگه خودتم باید وایسی کنار چراغ زنبوری های دم هیـأ ت "خوش اومد" بگی ! چپ چپ نگاه نکن ! خودت پای راستمو فلج کردی ! نذاشتی رد کنم سه راهی رو ! حالا به منم "خوش اومد" می گی ؟ امسال می خوام یدونه ازون قابلمه بزرگهای مامان اینارو دستم بگیرم وپیاده راه بیفتم تو شهر! هر جا قیمه می دادن سر کج کنم و بگم :" آقا تو رو خدا یه ذره بیشتر می ریزی !مریض داریم ! حالش هم خیلی بده !دستمونم خالیه ! همه چشش به این نذریه ! " صاحب سفره هم بگه : آقا ...بسه دیگه خیلیا توصفن! برو یه جای دیگه! " منم یه غذا بگیرم ودوباره برم ته صف ! بازم تو نوبتش بمونم! بازم التماس کنم :" آقا یه قاشق بیشتر ! می شه ؟ " خوب حالا! اینقده قیافه نگیر دسپختت حرف نداره ! یه ساله گشنگی کشید م ! حالا بیا یه بار بدون ترازو غذا بده ! چیزی ازت کم می شه ؟ دیگه کسی واست نماز نمیخونه ؟ ... خوب نخونه ! همه این جماعت قابلمه به دست اومدن خیرات اون یه نفری که درست می خوندت رو بگیرن ! بس ت نیست؟ تازه شم... تو خودت یه قاشق بخور ... ببین چه عطری داره! طوافت می گیره ! اونوقت نمک گیر می شی ! یخات آب می شن ! به خودت قسم ! " پ.ن: دلم قرآن بدون ترجمه می خواهد که تکیه بدهم به ستونی از مسجد النبی و ... باقی بماند. میم تو روزششم محرم آخرین خبرهای دانشگاه : ... پ.ن: ۱- خبر تغییر برنامه امتحانی خبرمهمی بود..وگرنه ترجیح می دادم به خاطر مطلب زیبای آقای نامی تا مدتی پستی روی پست قبلی قرار نگیره.. ۲- از خانم سمیعی که در این روزهای سرد دی ماه به دانشگاه رفتند و آقای حسن تبار که خبر رو انعکاس دادن ممنون.. ۳- آقای نامی! در تذکری دوستانه از طرف خودم و بقیه دوستان : لطفن مطالب خودتون رو پاک نکنید..بگذارید غیر از مباحث خشک درسی، نوشته های خواندنی دیگری هم که شاید ذهن همه ی مارو در میان آشفتگی های روزانه آرام میکنه، در این وبلاگ قرار داده بشه.. ۴-در شرایط کنونی که وقت هست کسی حاضره میشه درباره یکی از شخصیت هایی رو که دکتر اسلامی برای سوال تاکید کرد ( اشتراوس، هانا آرنت، آیزیابرلین، پوپر، مایکل اوکشات، جان رالز) به طور خلاصه درباره ی فلسفه ی مربوطه ش تا آخر این هفته توی سایت مطلب بذاره..؟ اگر هر کس یک شخصیت رو انتخاب کنه اینجوری کار برای همه ساده تر میشه..
"س.ف" ۱) من موندم این مارکسیسم رو چه جوری خلاصه ش کنم؟ مثه این میمونه که آدم بخواد این جمله رو خلاصه کنه:"حسن رفت." زنگ زدم به خواهرم: الو..چه خبر؟ ـ:خوبم...چیه؟ ـ:اون بخش آخری که گفتمو یادت میاد؟ ـ:آره. ـ:خلاصه کردیش؟ ـ:نه بابا...نمیشه. ـ:اه...چرا؟ ـ:خودش خلاصه است...یه جوری که کتک نخوری بهشون حالی کن که نمیشه. ـ :مرض! ـ:مرض تو دلت...! ۲) یه بار باپسرم رفت بودیم آکواریوم. هی میگفت :بابا اون ماهیه اسمش چیه؟ ...اینقد این سوال روتکرارکرد که خل شدم! گفتم:ببین بابا جان ماهی بزرگا اسمشون "پدرسگ ماهیه"... به کوچیک ترها هم میگن "توله سگ ماهی"! گذشت و گذشت... تا اینکه یه روز با خانواده رفته بودیم رستوران دریایی. گارسن اومد سفارش بگیره٬خانومم گفت:یک پرس موتو ماهی با سس صدف... ایلیا جان شما چی میخوری؟ اونم نه گذاشت نه برداشت گفت: یه پرس توله سگ ماهی با سس پدرسگ... خانومم میخواست خفم کنه! گفت:باز تو به این فارسی درس دادی؟ گفتم:بابا به خدا گیر داده بود اسم ماهیارو می پرسید منم خلاصه اش کردم! اولین شاگردم درزمینه خلاصه سازی (ایلیا) همه دریا ،همه باران ، همه آسمان ومهتاب به نمک گیر تو ، اندیشه کنند ، یا که اندیشهٌ لطف تو مرغزار کند جان جهان را ؟ بوی نرگس های دی ماه شهرم را پر کرده از تو بوی تند و نمکین گلبرگهای کوچکش در برم می نشاند... وبا خود می بردم به آسمان.... عجیب پر شده ام از رفتن ....دلم هوای سفر دارد..... می شود ؟ می شود من هم ، کوله حقیری از جامه دان سبزت باشم و کناری از قا فله ات ،آن دورتر ها جای بگیرم وبیایم ؟ می شود ؟ فقط یک بار ، آن هم کوتاه و گذرا.... چشمانت را به دیدگان من گره بزنی و من بی اختیار دنبال تو هروله کنم ! ؟ زمزمه مستی ام را می شنوی ! تو را می خواند ... بی چیز ونزار ... کوچک وحقیر ... بی مقدارو... اما مست مست... سا ئل جرعه ای دیگرم ! هنوز هم پا به دلم می گذاری ..... امشب فهمید م.... باز هم آمدی... قدمت خیر.... به التماس من ، فرش کنارهٌ دلم.... نگاه می کنی ؟ شاید نظرت را بگیرد..... برای توست.... باری... من بی هراس از آنچه که پندارهایی دیگر شکل هایم را بسازند٬ اعتراف می کنم ، سالهاست غر قت شده ام ! پیچت خورده ام و... نسیم ات را مزه کرده ام ! بهانه ای برای بودنی خوب ، سرشته ای برای شدنی نور ...٬ و اندیشه ای برای پرواز ! این تمام توست ! و من تمام اینم ! ناز حضورت تمام عشق ! شرح چشمانت ، تمام باران و اسمت حسین ! ...بهشت من ! "با من بمان تا که برویم بهاروار "...... طبق آخرین اخبار دانشجویان بومی و غیر بومی و اعلام اخبار، امتحانات تا ۱ هفته به تعویق افتاد... س.ف سوال میزان مشارکت سیاسی مردم در جوامع مختلف(مدرن وعقب افتاده) چگونه است؟ و آیا مشارکت سیاسی در جوامع عقب افتاده و یا در حال توسعه بیشتر از جوامع مدرن است وچرا؟ در پاسخ به سوال فوق باید گفت عموم تئوریهای مربوط به مشارکت سیاسی و تجارب حاصله ازاین رفتار (انتخابات ،رفراندوم......) به عکس الگوی مذکور فتوا می دهند. به این معنی که مشارکت سیاسی نسبت مستقیمی با درجه شهری شدن دارد زیرا تراکم جمعیت در شهرهای بزرگ و سطح سواد عمومی و گسترش ارتباطات،مطالبات سیاسی شهروندان را افزایش داده و تعقیب این مطالبات خود را در جلوه های گوناگون مشارکت سیاسی نشان می دهد. با این حساب باید به دنبال دلایلی بود که این انحراف از معیارهای تئوریک و تجربی را تبیین کند. با وارد کردن مولفه "رقابت سیاسی" مساله حالت دو بعدی پیدا می کند.همان طور که در مسابقات ورزشی اگر رقابت شدید تری میان تیمها برقرار باشد تماشاگران بیشتری هم بیشتری به ورزشگاه می روند. حال اگر دو مولفه: 1- مشارکت سیاسی (محور افقی) 2- رقابت سیاسی (محور عمودی) را در نظر بگیریم:
در حالت اول: رژیم های خود کامهای داریم که نه نخبگان سیاسی و احزاب یا گروههای رقیب حضور دارند و نه توده های مردم در آن شرکت می کنند. در حالت دوم: نظامهایی که توده های عظیم در آن شرکت می کننداما مرز مشخصی برای تعیین منافع و مواضع این توده ها از یکدیگر وجود ندارد و همگان بدون چهره مشخص سیاسی وبدون اینکه احزاب و سازمانها و آرمانها ،علایق یا منافع آنان را نمایندگی کند.و فقط با دستور بزرگان به صحنه آمده و مشارکتی توده وار از خود نشان می دهد.مانند کشورهایی چون ایران. حالت سوم: در نظامهای نخبه گرا رقابت شدیدی میان گروههای سرآمد جامعه وجود دارد.قدرت میان آنان دست به دست می شود بدون آنکه توده های غیر سیاسی در این مبادله قدرت نقشی داشته باشند.مانند بسیاری از کشورهای اروپایی حالت چهارم: دمکراسی تمام عیار که هم توده های وسیع دارای علایق سیاسی هستند وهم به واسطه تشکیل نهاد های مدنی ودر راس آنها احزاب،منافع مردم توسط کانالهای سیاسی تشکیل و پالایش می شود وتبدیل به تصمیمات کلان می گردد. حال اگر سیر تاریخی جوامع مدرن را برسی کنیم به صورت (4-3-1 )اول رقابت سیاسی میان نخبگان شکل گرفته سپس با تسری آن به لایه های مردمی، مشارکت توده ای حاصل و به سمت دموکراسی تمام عیار پیش می روند. (م.ر)Industrial Engineer of Rochester University پانوشت ۱-اگه منبع و ماخذ خواستید،کامنت بذارید... ۲-نویسنده متن فوق مهندس رضایی می باشد. ۳-ایشان ازدوستان و هم دانشگاهی های من هستند. پاسخی به یک سوال. مشارکت سیاسی ، توسعه ، رویکردها آیا میزان مشارکت سیاسی درکشورهای توسعه یافته از دیگر جوامع کمتر است ؟چرا؟ ۲)پوشش نیازهای کف ۳)احراز هویت حقوقی مستمر ۴)دولت حداقل و تغییرات جزء میم پانوشت ۱) هرکسی خواست تماس بگیره بیشترتوضیح بدم. پانوشت ۲)خودتون بسطش بدین بعد بنویسین. پانوشت ۳)اگه ناقص بود...ببخشین. پانوشت ۴)مهدی وب زده...ایول...فقط یه کم عصاقورت داده است.نه؟ پانوشت ۵)یه پاکت سیگار کشیدم تا نوشتم.ازخانم سمیعی می گیرم! پانوشت ۶) دلم واسه همه تنگ شده! سیگار...من...جامعه شناسی...میلگرد...چک...جان؟ ...سردرد...سیگار...موبایل...خلاصه...پاسخ...گریه... چیه؟...سیگار...سینا...هان؟!...قبرستون...یلدا...الاغ! ...تو...آخه!...سیگار...شمال...مگه؟...ویزا...رژیم... برنج...نه!...سیگار...تلفن...اه...وبلاگ...برف...مارکسیسم... نفت...نداریم!...نون!...برق...احمدی نژاد... پروفن...شب... کنایه... استعاره.. دروغ... گناه... باشه... خفگی... عزیز... گل... صفا... عشق... چی؟... خیر... برکت... نازنین... مومن!... خدا... چرا؟... شاعر... حضرت!... دوست... محرم. خلوت... هیس!... همدم...شب... صحبت... رازدار... امید... هه!... فکر...کار... صبح... ظهر... لطف... امّا...مارکس کره خر!. فوکوی عوضی!... مرگ... کنسل... چهخوب!... سوال؟... فاصله... جواب... فکر... ذهن... رفتار... منع... کوتاهی... درس... کار...ضعف!... سیگار... ولی!... شرایط... سرمایه... استقلال... نـَه!... مهم؟... لطفاً...رفتن... جان؟... منطق... خواهش...جواب... دیگه...لیاقت... خدا... حوصله... من... مزاحم... دلتنگ...کلاس...بچه ها...خوبم؟ پانوشت:واسه جفتمون دعا کنید! ۲۳ دی یک شنبه مبانی علم سیاست ۲۵ دی سه شنبه متون سیاسی ( زبان) ۲۷ دی پنج شنبه اصول روابط بین الملل ۳۰ دی یک شنبه اندیشه های سیاسی قرن ۲۰ ۳ بهمن چهارشنبه خاورمیانه ساعت تمامی امتحانات ۱ تا ۳ بعد از ظهر در روز امتحان اول برای گرفتن کارت امتحان ساعت ۱۲ در دانشگاه حاضر باشید درغیر این صورت بهمون کارت نمیدن و ما نمی تونیم نتیجه ی این همه تلاشی رو که برای خواندن دروس به خرج دادیم ببینیم! س . ف با خودم فکر کردم این کتاب "نامههای بچهها به خدا"رو خلاصه کنم شاید یه ذره خستگیتون درره! توی این کتاب کلی نامهی کوتاه وجود داره. همشون در حد 3، 4 خط هستن . خدای عزیز! خدای عزیز! خدای عزیز! خدای عزیز! خدای عزیز! خدای عزیز! خدای عزیز! خدای عزیز! نامههای بچهها به خدا پانوشت ۱) قول میدم تاآخرهفته خلاصه ی بخش آخرمارکسیسم رو بنویسم . پانوشت ۲) دم خانم فرخ منش گرم.عجب خلاصه ی خفنی بود. مرام کشمون کرد... پانوشت ۳) بازهم واسه ی سینا دعاکنید! فصل اول: * سلاح اقتصادی ممکن است برای تنبیه یک دولت به خاطر ارتکاب عملی غیر قابل قبول به کار گرفته شود که از آن تحت عنوان سیاست "باتون" یا مجازات اقتصادی یاد میشود و یا این که دولت هدف به خاطر اقدامی که مثبت ارزیابی شده است پاداش دریافت می کند که آن را سیاست "هویج" می نامند و دولت یا دول هدف را از برخی امتیازات تجاری و مالی برخوردار می کند. * تعاریف مجازات اقتصادی: مورگنتا مجازات را هرگونه وسیله اجبار می داند که در صورت نقض یک قاعده یا قانون مورد استفاده قرار می گیرد. ماری هلن لابه : استفاده یک دولت از مبادلات تجاری و مالی خود در رابطه با دولتی دیگر به منظور کسب امتیازاتی از آن در عرصه سیاست داخلی یا خارجی.( این تعریف همه انواع کاربرد سلاح اقتصادی را در روابط بین الملل شامل می شود.) در زمینه باتون یا همان مجازات اقتصادی، " الیوت" مجازات اقتصادی را قطع یا تهدید به قطع مناسبات مالی یا تجاری جاری با یک کشور هدف می داند که آگاهانه در سطح حکومتی تصمیم به انجام آن گرفته شده باشد. در این تعریف 3 نکته وجود دارد. اول: برای سلاح اقتصادی همچون همه ابزارها ی سیاست خارجی این امکان وجود دارد که بین تهدید و اجرای عینی آن قایل به تفکیک شویم. دوم: تصمیم به استفاده از سلاح اقتصادی با عزم و در سطح حکومت اتخاذ می گردد. سوم: اعمال مجازات های اقتصادی ، روابط جاری کشور های مربوط در زمینه های مالی و تجاری را مورد هدف قرار می دهد. * عرصه های مجازات های اقتصادی: بایکوت واردات از کشور هدف تحریم صادرات به مقصد کشور هدف کنترل پولی ( توقیف دارایی ها و بدهی ها) جنگ اقتصادی مستقیم( محاصره، لیست سیاه، حق پیش خرید و پیش فروش، پاداش و غرامت) تحریم ( آمبرگو) و بایکوت از مهمترین انواع مجازات های تجاری هستند * تعریف مجازات های اقتصادی: تحریم (آمبرگو): تحریم قبلا در حوزه حقوق دریایی بود. درتعریف حقوقی تحریم ممنوعیت صادرات به مقصد یک یا چندین دولت است. منشور سازمان ملل در فصل 7 تصریح میکند که در صورت تهدید علیه صلح یا عمل تجاوزکارانه، شورای امنیت صلاحیت اخذ تصمیم در خصوص کاربرد ابزارهای پیش بینی شده در موارد 41 و 42 منشور را دارد. ماده 41 مجازات های اقتصادی با عدم ورود نیروهای نظامی به صحنه را پیش بینی میکند که مراد قطع کامل یا جزیی روابط اقتصادی و ارتباطات موجود از طریق راه آهن و دریایی و هوایی است. تحریم استراتژیک : با این تحریم کشور ها کشورهای تحریم کننده از فروش کالاهایی که مستقیما یا غیر مستقیم می تواند قدرت نظامی یک دشمن بالقوه را تقویت نموده و در نتیجه امنیت تحریم کنندگان را تضعیف نماید،خودداری می نمایند. بنیان نظری این تحریم مبتنی بر امنیت ملی است. تحریم استراتژیک نه پتانسیا کل اقتصاد یک کشور بلکه پتانسیل نظامی آن را مورد هدف قرار می دهد. با تحریم استراتژیک فقط جریان کالاها و تکلونوژی های استراتژیک محدود می شود. کالای استراتژیک: کالا ذاتا استراتژیک نیست. پس باید اولا انحنای حاشیه ای تقاضا برای آن ضعیف بوده و دوما جانشین سازی فوری آن ممکن نباشد. تکلونوژی های خطرناک استراتژیک: تکلونوژی هایی که تحصیل آنها توسط حریف های بالقوه امنیت ملی را مورد تهدید قرار خواهد داد. یک کالا به شرطی به خودی خود استراتژیک است که کاربرد مستقیم نظامی داشته باشد. و زمانی استراتژیک قلمداد می شود که به اقتصاد حریف اجازه می دهد که توان تولید خود را بهبود بخشد. بدون آنکه منابع ضروری برای بخش غیر نظامی را تهدید کند. بایکوت: وارد نمودن یا مبادرت به وارد نمودن خسارت مادی یا معنوی به یک فرا یا گروهی از کشورها از طریق خودداری از حفظ روابط با آنها یا تن دادن به اقدامات تهاجمی به ویژه در زمینه های اقتصادی و اجتماعی علیه آنها. *تفاوت تحریم و بایکوت: منظور از تحریم تعلیق صادرات است. اما بایکوت در معنی وسیع خود به معنی خودداری از داشتن روابط تجاری با دولت هدف است. پس تحریم سطح کوچکی از بایکوت را دربرمیگیرد..یعنی بایکوت سطح کلی تری را نشان می دهد. و فقط متوجه ممنوعیت واردات است. * بایکوت میتواند دولت هدف را متوجه خفگی اقتصادی نموده و برای تجدید نظر در روابط سیاسی و اقتصادی اش با دولت تحریم کننده تحت فشار قرار دهد. بایکوت می تواند برای به عنوان ابزار فشار اقتصادی برای اهداف مختلفی مثل رعایت حقوق بشر حفظ محیط زیست مورد استفاده قرار گیرد. * محاصره ی اقتصادی: بعد دیگری از کاربرد سلاح اقتصادی است. محاصره اقتصادی سطح وسیع تری از تحریم را در برمیگیرد. چرا که هدف آن قطع تمامی روابط اقتصادی و مالی است. اصطلاح تحریم برای مشخص ساختن اقداماتی به کار میرود که بر علیه کشوری است که در قبال آن وضعیت جنگی وجود ندارد. در حالی که محاصره اقتصادی یک ابزار توام با زور است و مشخص کننده مجازات هایی است که پیش از تحریم با اجبار همراه است. در حقیقت محاصره اقتصادی استفاده از زور برای الزام به رعایت تحریم و تضمین تاثیر گذاری آن است. * توقیف دارای های مالی: دستوری که حکومت یک کشور به موسسات مالی خود می دهد تا دارایی های یک کشور خارجی در کشورشان را ضبط نموده یا مانع برداشت کشور صاب سرمایه از سپرده های بانکی یا سایر دارایی های خود شوند.به نحوی که کشور مزبور نتواند هیچ اقدامی در رابطه با دارایی های خود انجام دهد. ( مانند سال 1980 که امریکا علیه ایران این اقدام را به خاطر گروگانگیری دیپلماتهای آن کشور انجام داد.) * اقدام تلافی جویانه: عمل پاسخگویی از طریق اقدامات و ابزارهای مشابهی که همان ها علیه خودش به کار گرفته شده است. . این رفتار ، مشخص کننده رفتارهای عکس العملی است که می کوشند خساراتی را متوجه حریف سازند. تشخیص بین اقدامات تلافی جویانه و مجازات های اقتصادی کار راحتی نیست. اقدامات تلافی جویانه اغلب بین کشورهایی صورت می گیرد که سطح برابری از قدرت دارند یا فاصله چندانی ندارند ازنظر قدرت. فصل دوم * با توسل به مجازاتهای اقتصادی از توسل غیر منطقی به زور خودداری میشود. جایی که با ملاحظه ریسک شکست ، نیروهای انسانی، مالی و سیاسی بسیار مهمتری به کار گرفته میشود. در مجازاتهای اقتصادی هدف، کاهش بهای پرداخت شده است. در حالیکه منطقا اهدافی را تعقیب میکند که توسط جنگ تعقیب میشود. درنگاهی دیگر ایده جانشین سازی اقدامات نظامی با ابزارها و مجازات های اقتصادی از این ایده ناشی میشود که هر دو میتوانند به نتیجه واحد منتهی شوند. اما تفاوتهایی هم وجود دارد. برای نمونه با ابزارهای نظامی میتوان سرزمینی را مورد تجاوز قرار داد ولی مجازاتهای اقتصادی نمیتوانند به چنین تاثیرات مستقیمی نابل آیند. * مجازاتهای اقتصادی راه میانی بین پاسخهای دیپلماتیک و عملیات نظامی است. عکس العملهای دیپلماتیک احتمالا به اندازه کافی در مقابل کشور هدف معنی دار نیستند که آنرا تشویق به اصلاح سیاست خود کنند. * قوه مجریه کشور مجازات کننده باید قدرت خود را با افکار عمومی که به آن تعلق دارد تقسیم نموده و منافع و ضرورت مجازاتها را برای آن توجیه کند. حمایت مردمی برای تداوم سیاست تحریم و مجازات اقتصادی ضرورت دارد. * منطق توسل به سلاح اقتصادی: مجازاتهای اقتصادی در وضعیت اختلاف بین دولت ها اتفاق می افتد. این اختلاف اساسا ناشی از وجود یک عمل بین المللی نامشروعی است که به دولت موضوع مجازات های اقتصادی نسبت داده شده است . و دولت مجازات کننده در واقع میخواهد به نقض یک قاعده حقوقی که بارها توسط دولت هدف مورد نقض و مخالفت قرار گرفته پاسخ دهد. به سختی می توان انحراف انگیزه مجازات های اقتصادی را روشن کرد . چون همیشه مشخصه باطنی و ذهنی بودن بهانه جویی ها به ندرت قابل توضیح است. * پس از نخستین جنگ جهانی به دلیل هزینه بالای جنگ، ایده مجازاتهای اقتصادی به عنوان ابزارهای اداره منازعات مطرح شد. این ایده در ماده 16 میثاق جامعه بین الملل جای دارد. * موضاعات سلاح اقتصادی: مواد اولیه .. فن آوری ها .. شرایط تجاری (کامله الوداد) < این الفاظ منحوس عربی در این کتاب منو کشت > جهان سوم از نظرمواد اولیه غنی میباشد مانند تولیدات انرژی را، مواد معدنی ، مواد غذایی به کاربرد مواد اولیه توسط جهان سوم میتوان به عنوان سلاح اقتصادی اندیشید. مانند نفت. شناخته ترین مورد در این زمینه تحریم نفتی 1973 میباشد که توسط کشورها عضو آ اپک انجام شد. پس ازمواد اولیه موضوع تکلونوژی ها مطرح است. که کشورهای جنوب قادر نیستند از آن به عنوان سلاح اقتصادی استفاده کنند. مانند لوازم حفاری ، تجهیزات الکترونیکی و ابر رایانه ها در عرصه تکلونوژیک تا سال 1970 آمریکا برترین کشور بود. اما از این زمان به بعد با ظهور قطبهای جدید تکلونوژیک وضعیت تغییر پیدا کرد . * شرایط تجاری مانند : توقیف دارایی های یک دولت یا عدم موافقت با ردیف های اعتباری برای آن * موفقیت سلاح اقتصادی: از زمانی که بازیگران اقتصادی غیر دولتی و دولتهای ملی می توانند اراده خود را در عدم مشارکت در این نوع اقدام بین المللی اظهار کنند، اقدامات سخت و جامع دارای تاثیر کمتری هستند. تحریم صادرات به سوی کشور هدف قیمت واردات آن را افزایش میدهد. هنگامی که مجازات ها جریانات مالی به سوی کشور هدف را دربرمیگیرد این مجازات ها سرمایه ی اساسی را که آن کشور برای پرداخت فاکتورهای سنگین تر خود نیاز دارد کاهش خواهند داد. مجازات های جزیی باید بخش های آسیب پذیر اقتصاد کشور هدف را نشانه روند. * اهداف کاربرد سلاح اقتصادی: × ایجاد تغییری محدود در سیاست کشور هد ف . × بی ثبات ساختن حکومت کشور هدف . × از میان بردن یک رویداد نظامی که تمایل ضعیفی آن را همراهی می کند . × تضعیف پتانسیل نظامی کشور هدف . × حصول تغییراتی مهم در سیاست دولت هدف. اهداف مجازات های اقتصادی می توانند سمبولیک یا ابزاری باشند. برای مثال در جنگ کویت هدف رسمی مجازات ها علیه عراق، حمایت از احترام قوانین بین المللی بود و به همین جهت این مجازاتها برا اساس تصمیم شورای امنیت سازمان ملل متحد وضع شدند. اما تحمیل مجازات ها و سپس عملیات نظامی، بیشتر به مفهوم جستجوی یک هدف استراتژیک است.در مورد ذکر شده عقب نشینی عراق از کویت به عنوان هدف استراتژیک نهایی قلمداد میشود. در حالیکه می توان همچنین هدف استراتژیک دومین را نیز تشخیص داد و آن حفظ کنترل خلیج فارس است. پس مجازاتهای اقتصادی میتواند متعدد و چندگانه باشد. برخی مواقع اهداف رسمی و اعلام شده اهداف اصلی و نهایی را پنهان میسازد. گاهی اهداف مجازات ها در طول زمان تغییر میکند. * در بعضی مواقع هدف مجازات ها در هم شکستن اوضاع اقتصادی کشور هدف نیست. بلکه هدف این است که با اعمال فشار روانی بر رهبران سیاسی و مردم کشور هدف نهایت تاثیر سیاسی را داشته باشد. * مجازاتهای اقتصادی جامع و سخت همراه با تاثیرات اقتصادی جدی، معادل یک جنگ تحلیل برنده قوا خواهد بود. هدف مجازاتهای اقتصادی کسب موفقیت از طریق فلج ساختن دشمن از نقطه نظر مادی میباشد .. همچنین تهدید به تشدید مرحله به مرحله مجازاتهای گزینش شده میتواند با یک تدبیر نظامی مقایسه شود. * شرایط توفیق سلاح اقتصادی: اول: رابطه قدرت بین مجازات کننده و مجازات شونده: نابرابری قدرت به نفع کشورهایی است که اساسا صادر کننده بوده و برای اعمال قدرت در تحمیل مجازات اقتصادی جایگاه بهتری دارند. پس در راس این کشور ها قدرتهای اقتصادی غربی به ویژه آمریکا می باشد. پس با توجه به قدرت جهانی آمریکا گسترده ترین مجازاتهای اقتصادی را در بر گرفته است. اخیرترین مجازاتها هم علیه کشورهای جهان سوم لیبی ایران و کوبا بوده است. این رابطه برحسب تقسیم بندی روابط شمال جنوب کشور هاست. یکی از سلاح های شمال علیه جنوب سلاح کمک های غذایی و مالی است. سلاح دیگر تعلیق کمک مالی است. مانند قدغن کردن وام ها و قروض یا سرمایه گذاریها و یا تهدید به انجام آن احتمالا میتواند باعث کاهش سرمایه گذاری خارجی یا فرار سرمایه های خصوصی و عمومی از کشور هدف شود. مورد دیگر بایکوت واردات علیه کالاهایی که در بازار با مازاد مواجه هستند.( از سوی کشورهای توسعه یافته). اما اغلب اوقات کشور های شمال علیه کشور های جنوب نیاز به همکاری بین المللی یا حداقل همکاری متحدین خود علیه کشور هدف دارند. والا موثر نخواهد بود. ( البته درباره نفت وضعیت فرق میکند. زیرا منابع اصلی نفت در کشورهای جنوب قرار دارند). دوم: همکاری بین المللی: در جهان کنونی برای ایجاد تغییرات قابل ملاحظه در رفتار سیاسی یک کشور هدف از طریق ابزارهای اقتصادی همکاری کشورهای دیگر که توانایی تامین نیازهای آن کشور را دارند حتی برای آمریکا نیز که ابرقدرت است ، ضروریست. معمولا به دست آوردن موافقت تعداد زیادی کشورها برای متحد شدن مشکل است. زیرا منافع اقتصادی هر یک همیشه در خصوص اقدامات سخت با هم تطبیق نمیکند. ازطرف دیگر کشورهایی که تصمیم به یک مجازات چند جانبه میگیرند باید توجه کنند که هر اهمال و مسامحه ای درهمکاری انها به جای خاطر نشان ساختن اراده استوار مجازات کنندگان ، پیام ضعف وسستی به کشور هدف ارسال خواهد داشت . دولتها در این زمینه در جستجوی همکاری دولتهای دیگر برنمی آیند مگر اینکه اهداف مهم و بلند پروازانه داشته باشند. زیرا بهای سیاستهای چند جانبه بالاست. در این زمینه پروسه ای برای ایجاد یک اجماع در سازمان های بین المللی ضرورت دارد. عدم همکاری کشورها در این زمینه می تواند سطح موفقیت سلاح اقتصادی را تضعیف نماید. یکی از مشکلات مجازاتهای چند جانبه مشخصه داوطلبانه ای است که اعمال مجازاتها می طلبد. ازطرفی دولت هایی که در مجازاتها شرکت نکرده اند این امکان را دارند که از روابط اقتصادی با کشورهای هدف بهره برداری کنند.. سلاح اقتصادی بیشتر برای نایل امدن به اهداف نسبتا معتدل موثر است. و در مواردی که هدف مجازات کننده معتدل باشد ، اهمیت همکاری چند جانبه کاهش می یابد. سوم: تفاوت اقتصادی قابل ملاحظه بین مجازات کننده و هدف: سطح پیشرفت اقتصادی مجازات کننده باید خیلی جلوتر ار کشور هدف باشد . به تعبیر دیگر تفاوت اقتصادی فاحشی بین مجازات کننده و هدف وجود داشته باشد. به عبارتی کشور هدف خیلی کوچکتر از کشورهایی است که مجازات را وضع میکنند. ضعیف تر از نظر اقتصادی و بی ثبات ازنظر سیاسی. به طور متوسط قدرت اقتصادی کشورهای مجازات کننده تا کنون 187 برابر بیشتر ازکشورهای هدف بوده است..تولید ناخالط ملی مجازات گر عموما 10 بار بیشتر از تولید ناخالص ملی هدف میباشد. در 70% مواردی که موجب بی ثباتی میشود، تولید ناخالص ملی 100 بار بیشتر است. اغلب اوقات کشورهای هدف با مداخله در حیات اقتصادی از خود دفاع میکنند. آنها می کوشند تعدد و جایگزین سازی واردات را تعقیب کنند. چهارم: وجود روابط خوب اقتصادی میان مجازات گر و هدف: مجازات های اقصادی وضع شده توسط یک کشور دوست شانس بیشتری نسبت به یک کشور دشمن دارد. دوست یعنی کشورهایی که قبلا با هم متحد بودند یا روابط تجاری گسترده ای دارند یا داشته اند. وقتی مجازات گر یک دوست باشد، کشور هدف باید هزینه های سنگین تری بپردازد. رابطه تنگاتنگ بین مجازاتگر و هدف بر تاثیر مجازاتها می افزاید. اما به طور کلی کمترمحتمل است که یک کشور علاقه مند باشد تا درمجازات های اقتصادی وضع شده علیه یک کشور دوست شرکت کند زیرا روابط با یک ملت دوست به نسبت قطع رابطه با یک کشور دشمن گرانتر تمام میشود. پنجم: زمان : تقویم اجرای مجازاتها و اعمال انها کلید موفقیت آنهاست. 2 احتمال برای اجرای مجازاتها وجود دارد. اول اینکه محتمل است مجازات ها را شروع کرد و به نحو رو به تزایدی مجازات جدیدی را بر آن افزود با این امید که تاثیری چند بعدی داشته باشد. در این صورت مشکل این است که کشور هدف از زمان لازم برخوردار است تا خود را با شرایط جدید وفق دهد. دوم اینکه مجازاتها مستقیما در یک زمان شروع شوند که در این شرایط تاثیرات آنها میتواند تند و غافلگیرانه باشند و کشور هدف فرصت ندارد که خود را با شرایط جدید تطبیق دهد که این وضعیت قانع کننده تر به نظر می اید. هرچه مجازاتهای اقتصادی طولانی تر شود کمتر قرین توفیق میشود . چون کشور هدف فرصت خواهد داشت تا از کمک سایر دولت ها برخوردار شود و از طرف دیگر انگیزه مجازات کننده و همراهی افکار عمومی آن فروکش خواهد کرد. معمولا مجازاتهای واردات و صادرات تاثیر حداکثری خود را در کوتاه مدت دارند به شرطی که موفق شوند برنامه های تجاری کشور هدف را مختل سازند. از در دراز مدت کشور هدف می تواند هدف های تجاری خود را با طرفهای جدیدی جایگزین سازد و از طرفی دیگر اقدام غیر قانونی تعدادی از مجازات کنندگان می تواند تاثیر مجازات های وضع شده را تضعیف نماید. ششم: بهای مجازاتهای اقتصادی: دو نوع دارد: مستقیم و غیر مستقیم. محاسبه ی بهای مستقیم با توجه به میزان کاهش تولید ناخالص ملی نرخ سرمایه گذاری و واردات و صادرات خیلی مشکل نیست. اما به دلیل وجود هزینه های غیر مستقیم ممکن نیست که یک ارزیابی دقیق از بهای مجازاتهای اقتصادی به دست آید. از جمله هزینه های غیر مستقیم باید هزینه های تطبیق، بیکاری، ارزش رشد نامعلوم وغیره را ذکر کرد. برای انکه مجازاتهای وضع شده موفق شوند بهای متوسط مجازاتها معرف بیش از 2 درصد تولید ناخالص ملی کشور هدف است. برای مجازاتگران نیز هرچه بها پایین تر باشد کاربرد سلاح اقتصادی موفقیت آمیزتر است. هفتم: نابرابری سود اقتصادی مجازاتگر و کشور هدف هشتم: وجود یک اپوزیسیون سیاسی داخلی نسبتا قوی: اگر یک اپوزوسیون نسبتا قوی متحد با دولتهای مجازاتگر وجود داشته باشد و قادر باشد فشار موثری روی حکومت هدف اعمال کند کار مجازاتگر راحت تر است. اما هنگامی که حکومت هدف کنترل توتالیتری بر جامعه و به ویژه بر وسایل ارتباط جمعی و شکل گیری اپوزوسیون سیاسی دارد، تاثیر گرد آمدن بر گرد پرچم دولت مسلط خواهد بود و در نتیجه اپوزوسیون سیاسی تاثیر کافی برای اعمال فشار بر حکومت هدف ندارد. نهم: عوامل همراهی کننده: برای تقویت فاکتورهای اقتصادی آنها با عوامل دیگری همچون عملیات محرمانه اقدامات شبه نظامی یا مداخلات وسیع همراهی می شوند. * سطح موفقیت سلاح اقتصادی: برخی معتقدند که مجازاتها رسما موفق به تغییر موثر سیاست خارجی و نظامی کشور هدف نمی شوند. اما بی تاثیر هم نبوده اند . مجازاتهای اقتصادی در خدمت دولتهای قوی هستند و نه دولتهای ضعیف. چون رابطه قدرت به ضرر آنهاست. * کاهش توفیق سلاح اقتصادی: رهبران ملتهای هدف میتوانند برخی مواقع درد و رنج های اقتصادی تولید شده توسط ملت های خارجی را برای متحد کردن مردم خویش بر گرد پرچم حکومت مورد استفاده قرار دهند. دراین صورت به جای واگرایی در دولت هدف مجازاتها میتوانند بیشتر سبب دامن زدن به ناسیونالیسم و همگرایی سیاسی گردند. * ارزیابی موفقیت با ملاحظه تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم: تاثیرات مستقیم و عمده مجازاتها عبارتند از: افزایش هزینه های ملت هدف با افزایش هزینه های واردات و حمل و نقل کالاها.توسعه بازارهای جدید صادرات و افزایش نرخ بهره سرمایه ها. گاهی تاثیرات غیر مستقیم از تاثیرات مستقیم مهمترند. * خلاصه ای از چگونگی بحران سوئز : دولت ناصر در مصر به محض رسیدن به دقرت در 1952 به فکر اصلاح کشاورزی افتاد. لذا تصمیم به ساخت سد آسوان گرفت. و نیاز به تامین مالی خارجی حدود 500 ملیون دلار داشت. آمریکاییان در 1955 اعلام کردند که مبلغ 54 ملیون دلار به مصر خواهند داد. اما در 1956 آمریکا طر اطلاع نامه ای انصراف خود را از تامین مالی سد اعلام کرد. در چنین فضایی طی نطقی در 1956 ناصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد . این مهمترین تصمیم اتخاذ شذه توسط ناصر از زمان قدرت بود. در ان زمان غربی ها نارضایتی هایی از ناصر و تصمیماتش داشتند. سهامداران عمده کانال سوئز نیز فرانسه و انگلیس بودند. و در آن زمان نیمی از نفت تولیدی خاور میانه نیز از طریق این کانال به اروپا صادر میشد. پس ضرر اصلی متوجه انگلیس و فرانسه بود. اما در اینجا آمریکا این اقدام ناصر را یک عمل داخلی تلقی کرد. و موضع معتدلی گرفتند. پاریس و لندن مایل بودند که علیه اقدام ناصر دست به اقدام نظامی بزنند .اما این اقدام نیاز به توجیه داشت. پس تصمیم گرفتند جنگ اسراییلی عربی را بهانه مداخله خود قراردهند. پس از مذاکرات محرمانه انگلیسی فرانسوی اسراییلی آنان یک سناریوی جنگ را تنظیم کردند.به این شکل که: اسراییل سینا را به اشغال در می آورد و این عملیات نظامی امنیت سوئز را به خطر می اندازد. و فرانسه و انگلیس به اسراییل و مصر اولتیماتوم خواهند داد که نیروهای خود را از دو طرف کانال بیرون بکشند. اسراییل اولتیماتوم را خواهد پذیرفت . و بر اساس پیش بینی ها مصر آن را رد خواهد کرد. و همین بهانه کافی برای اشغال نظامی منطقه سوئز از سوی انگلیس و فرانسه خواهد بود. نتیجه این جنگ یک فاجعه سیاسی علی رغم پیروزی نظامی بود. . این حمله از سوی مجمع عمومی سازمان ملل با 64 رای که آمریکا وشوروی هم جزو آن بودند محکوم شد. سرانجام کار این بحران به شکست کامل قدرتهای سابق استعماری اروپا فرانسه و انگلیس منجر شد . در حالیکه ناصر در قدرت باقی ماند. *جنگ اکتبر 1973: در سال 1967 جنگی میان اعراب و اسراییل درگرفت که به شکست اعراب منجر شد و نوعی تحقیر را برای آنان به همراه آورد . و حالت " نه جنگ نه صلح" بین آنان به وجود آمد. پس از مرگ ناصر، سادات جانشین وی مایل بود که قدرت رهبری خود را در مقابل جوانانی که با اسطوره ی ناصری و خواستهای اخوان المسلمین تغذیه شده اند استوار سازد. با یک جنگ ضد صیهونیستی سادات مایل است ضمن تقویت نقش رهبری خود به حالت"نه جنگ نه صلح" در منطقه خاتمه بخشد. لذا از تابستان 1971 به همگان اعلام میدارد که در فقدان صلح، مقابله دایم با اسراییل هیچگونه عاقبت جنگی نمیتواند داشته باشد. در راستای این طرح در ژوییه 1973 یک طرح واحد اقدام جمعی سیاسی و نظامی توسط شورای دفاعی بین العربی علیه دولت عبری تهیه گردید. درهمین راستا مصر و سوریه برای حمله ای نظامی علیه اسراییل بسیج می شوند. این حمله در 16 اکتبر 1973 آغاز میشود. مصری ها و سوری ها با تهاجم مشترک خود توانستند برخی از ارتفاعات استراتژیک جولان و سینا را باز پس بگیرند. در سینا مصری ها توانستند پیروزمندانه از کانال عبور کنند و به خط "بارلو" نفوذ کنند. و با بهره گیری از موشکهای سام قابل حمل شکاری های اسراییل را خنثی کنند. و اقتدار نیروهای اسراییل را مورد تعرض قرار دهند. آنها اسراییلی را مجبور می سازند نیروهای تازه نفس خود را وارد جنگ کنند تا با تقویت نیروها خود بتواند خطوط آتش بس 1967 باز گردد. در جناح اسراییل به محض حمله سوریه و مصر شورای وزیران به ارتش اختیارات کامل عطا می کند. بین 8 تا 11 اکتبر اسراییلی ها اقدام به یک ضد حمله در جولان کردند و برخی شهرهای سوریه همچون دمشق حمس و طارتوس را بمباران کردند. و علاوه برجولان سرزمینهای جدیدی را اشغال کردند. اما اسراییل برای این پیروزی زیانهای بسیاری را هم دید. و 120 هواپیمای شکاری را از دست داد. و نیروهای سوری یک گردان زره پوش از اسراییل را نابود کردند. اما رهبران اسراییل میدانستند که پیشروی سوریه حتی حیات آن کشور را به خطر می اندازد . پس از شکست سوریه اسراییل به سوی سینا می رود و س از پایان بخشیدن به خطر سوریه حملات خود را علیه مصر آغازمیکند. . زمانی که شکست مصر آشکار میشود قطعنامه ای توسط شورای امنیت تصویب می گردد که درخواست آتش بس و مذاکرات فوری را می طلبد. اسراییل و مصر فورا آن را می پذیرند . سوریه نیز دو روز بعد می پذیرد. اما اسراییلی ها مایلند برای تقویت مواضع خود از آخرین ساعات باقی مانده سود جویند. پس علی رغم پذیرش آتش بس نیروهای اسراییل به استقرار خود در ساحل غربی کانل تا سوئز ادامه میدهند. در نتیجه دو طر ف همدیگر را متهم به نقض قوانین و عدم رعایت تصمیمات شورای امنیت می کننند. درگیریها تداوم می یابد و ارتش اسراییل می کوشد محاصره سپاه سوم مصر را که در ساحل شرقی کانال سوئز مستقر بود کامل نماید. اما به تسلیم واداشتن سپاه سوم مصر توسط اسراییل تحقیر انور سادات را به دنبال داشت. چیزی که برای شوروی و آمریکا نیز قابل قبول نبود. آتش بس دیگری دو روز بعد اعلام میشود توسط شورای امنیت. پس از ان مصر خواهان مداخله مشترک آمریکا و شوروی می گردد . که امریکا نمیذیرد اما شوروی قبول میکند. نهایتا در 25 اکتبر شورای امنیت با تصویب قطعنامه ای دیگر آتش بس دیگری را تکرار میکند و نیروهایی تحت عنوان نیروهای اورژانس ملل متحد برای خاور میانه تشکیل مید هد. (به منظور نظارت بر آتش بس). پس از آن 36 ناظر شوروی و 36 آمریکایی به نیروی سازمان ملل برای نظارت بر آتش بس می پیوندند. پس از آن بود که در بحبوحه جنگ سادات اعلام میکند: 1- آتش بسی را که بر اساس عقب نشینی فوری نیروهای اسراییلی از تمامی سرزمین های عربی اشغال شده از ژوئن 1967 بپذیرد. 2- با تحقیق این مورد، در یک کنفرانس بین المللی در جارجوب سازمان ملل که در ان دیگر رهبران عرب و نمایندگان خلق فلسطین شرکت نمایند حضور بهم رساند. 3- کانال سوئز را بر روی ناوگان بین المللی بگشاید. در 11 نوامبر 1973 در نزدیکی سوئز یک قرارداد آتش بس میان اسراییل و مصر به امظا می رسد. که شامل سازماندهی یک کنفرانس صلح در ژنو هم میشود. * موضع ابرقدرتها در جنگ 1973: در طول جنگ آمریکا و شوروی نقش عمده ای داشتند. این دو کشور نیازهای تسلیحاتی دو اردوگاه را تامین می کردند. و با رقابتی که در این بحران آشکار بود، در جهت تعهد طرفین جنگ به برقراری یک آتش بس و پیش بینی یک کنفرانس صلح پیشقدم شدند . توانستند قدرتهای سابق استعماری فرانسه و بریتانیا را ازدور خارج سازند. * نتایج حنگ 1973: 1-اعتقاد ایجاد شده مبنی بر توفق قطعی نظامی اسراییل به طور جدی زیر سوال رفت. 2- راه برای مذاکرات مستقیم بر اساس روابط جدید طرفین جنگ گشوده شد. 3- جنگ بر نقش برتر ابرقدرتها و دیپلماسی آمریکا در حل بحران خاور میانه به قیمت کنار زدن سازمان ملل صحه گذارد. 4- این جنگ شخصیت انورسادات را عیان ساخت که در جستجوی صلح با اسراییل نهایتا راهی جدای از سایر کشورهای جهان عرب برگزید. همچنین این جنگ بر انزوای دیپلماتیک اسراییل افزود و مفهوم " مرزهای امن " اسراییل را مورد سوال قرار داد. از زمان این جنگ شرایط در خاور میانه به طور عمیقی به نفع امریکا متحول می شود. و راه برای شروع یک پروسه صلح با میانجیگری امریکا آغاز میشود.. فصل سوم( نفت ابزار دفاعی اعراب) * کاربرد نفت پیش از 1973: در 1956 پس از حمله بریتانیا فرانسه و اسراییل علیه مصر، تصمیم به اعمال تحریم علیه مهاجمان اروپایی گرفته شد. اما در حالیکه تولید نفت در کنترل کمپانی های بزرگ نفتی بود موضوع تقریبا به طور کامل خارج از حوزه اقتدار دولتهای منطقه قرار داشت. مشکلات تامین نیازهای نفتی اروپا تنها از بسته بودن خطوط لوله در سوریه و کانال سوئز بود. و 1967 هنگامی که جنگ 6 روزه اعراب و اسراییل به وقوع می پیوندد تحریم علیه آمریکا و انگلیس به کار میرود .اما سلاح اقتصادی نفت به طور ناقصی اعمال شد و تاثیری نذاشت. * جنگ اکتبر عامل اصلی کاربرد سیاسی نفت: جنگ اعراب و اسراییل 1973 به طور جدی صنعت جهانی نفت را تکان داد. نتایج آن قیمتها و بحران انرژی بود. جنگ 1973 ضربه لازم شتاب بخش را به جنبش تضعیف کننده امتیازات سابق نفتی در کشورهای عرب بازی میکند. از این پس قیمت های نفتی به طور یکطرفه توسط کشورهای صادر کننده و نه شکرتهای صاحب امتیاز تعیین خواهد شد. * عواملی که باعث شد نفت خاور میانه با درجه بالای کیفیت و کمی هزینه شناخته شوند: 1- متوسط تولید در هر چاه در کشورهای خاور میانه ای بسیار به نسبت سایر مناطق بیشتر است . این وضعیت اجازه می دهد تا از تعداد کمی چاه مقدار زیادی نفت تولید کرد و در نتیجه هزینه استخراج را به طور محسوسی کاهش داد 2- عمق چاه ها در خاور میانه کم است. همچنین بخش وسیعی از تولید بهطور ضعیفی به صورت طبیعی به سطح زمین می رسد. چیزی که مانع هزینه های سنگین برای حفاری های عمیق و عملیات پمپاژ می گردد. به علاوه متوسط موفقیت در این منطقه در مقایسه با کشور های دیگر خیلی بالاست. چیزی که ریسک ها را کاهش میدهد. به دلیل وفور ذخایر موجود هزینه اکتشاف پایین است و این امر بهره خیلی پایین در متوسط سرمایه گذاری ها را ممکن می سازد. * نقش نفت در جنگ 1973: در 16 اکتبر این سال کشور های خلیج پارس تصمیم به افزایش قیمت نفت خام میگیرند که قبلا ظرف دو سال گذشته 40 % افزایش یافته بود. و در فردای آن وزرای 10 کشور عضو سازمان کشورهای عرب صادر کننده نفت گرد امده در کویت، تصمیم گرفتند از نفت به عنوان سلاح سیاسی در منازعه اعراب و اسراییل استفاده کنند. مطابق این تصمیم آنها ماهیانه تولید نفت خامشان را به میزان 5% کاهش می دادند تا انکه اسراییلی ها کاملا از سرزمینهای اشغال شده در 1967 خارج شده و حقوق مشروع خلق فلسطین احیا شود. کاهش تولید نخستین مرحله از کاربرد نفت به عنوان سلاح سیاسی بود. در مرحله دوم کشورهای عرب تولید کننده تصمیم به تحریم صدور نفت خام به مقصد کشورهایی گرفتند که دشمن تلقی میشدند.آمریکا هلند پرتقال آفریقای جنوبی کشورهای عرب از دید خود کشورها را به دشمن و دوست و بی طرف تقسیم میکردند. کلیه صادرات نفت به مقصد کشورهای گروه نخست که متفقین اسراییل هستند( آمریکا آفریقای جنوبی رود زیا هلند) بلافاصله تعلیق می شوند. گروه دوم کشورهایی که دوست هستند ( فرانسه اسپانیا انگلیس) از یک رفتار ترجیحی منتفع خواهند شد. در باره کشوره های بی طرف می بایست مقادیر باقی مانده بین آنها تقسیم شود که به نسبت پیش بینی ها کمتر بود. * استدلال اعراب برای کاربرد سیاسی نفت: اعراب معتقد بودند که سلاح نفت نیروهای امپریالیست را مطیع خواهد کرد. واسراییل را در هم خواهد شکست.عربستان سعودی در ان زمان معتقد بود صنعت نفت باید در همه کشور های عرب ملی اعلام گردد و تحریمی یک یا دو ساله برای شکستن کمر اقتصاد امپریالیسم کفایت می کند * بررسی شرایط توفیق یا عدم توفیق تحریم: عدم همراهی تولید کنندگان: اعراب قصد داشتند یک ضد حمله درجه بندی شده داشته باشند . اما نکته اینجا بود که دیگر کشورهای تولید کننده توانایی آن را داشتند که تولید خود را افزایش دهند تا نیازهای کشورهای مورد تحریم در 1973 را تامین نمایند .در این صورت این تحریم گزینشی تنها می توانست تاثیر اندکی در تامین نیازهای کشورهای مربوطه داشته باشد. اما این موضوع با عدم وجود همکاری بین تولید کنندگان تشدید می یابد. زمان: اول: آغاز مجازاتها و افزودن مرحله به مرحله مجازاتهای جدید به آن راهی است که توسط کشورهای عرب ار اعمال تحریم نفتی 1973 برگزیده می شود. دوم: به کار انداختن و اعمال مستقیم و جامع مجازاتها که توسط عبداله طریقی وزیر سابق نفت عربستان سعودی پیشنهاد می شد . وی طرفدار تحریمی کلی برای دوره دو ساله بود. اما با این حال این تحریم ها با بیشترین احتیاط ها انجام میشد. ایران نیز در این میان مخالف کاربرد سیاسی نفت بود. بعضی از کشورهای بانی تحریم هم موافق تداوم تحریم ها نبودند این احتمالا ناشی از وابستگی دو جانبه بین این کشور ها و کشور های هدف بود. * نتایج تحریم 1973: برجسته ترین نتیجه تحریم آگاهی یافتن به قدرت بالقوه و شگفت انگیزی است که جهان عرب با اعمال حاکمیت خود بر بزرگترین بخش ذخایر نفتی جهان و با کنترل موثر تولیداتش از آن برخوردار است. اما این تحریم به هدف اصلی خود یعنی تخلیه سرزمین های اشغالی توسط اسراییل و احترام به حقوق مشروع فلسطینی ها نایل نیامد. * تاثیر تحریم بر آمریکا: آمیرکا خیلی وابسته نفت کشورهای عرب خاور میانه و شمال آفریقا نیست و سلاح نفت بعد از اروپا آنان را تحت تاثیر قرار میدهد. آمریکا در 1973 تنها 8% از نیازهای نفتی خودش را از خاورمیانه وارد کرده بود اما با این حال نگران تحریم نفتی بودند. * تاثیر تحریم بر اروپا: اروپا از بحران نفتی 1973 بسیار نگران شد . اروپای غربی بسیار وابسته نفت عرب بود و نمیتوانست افزایش جدیدی در قیمت ها یا تحریمی تازه را تجربه کند. آنان شاهد وابستگی تشدید یافته خودشان به نفت اعراب بودند. و همین موضوع در موضع گیری های آنان در جنگ موثر بود.و وزاری امور خارجه 9 کشور اروپایی در 1973 از حل کل مساله خاور میانه حمایت کردند. اروپایی ها همچنان نگران خطرات و ریسک مداخله نظامی ایالات متحده درحوزه چاه های نفت خاور میانه بودند. * تاثیر تحریم بر کشور های جهان سوم: با توجه به ضعف اقتصادی کشورهای جهان سوم این کشور ها بسیار در برابر افزایش قیمت ها حساس بودند. و سلاح سیاسی نفت می توانست روی موضع کشورهای وارد کننده جنوب به نسبت کشورهای شما موثرتر باشد. افزایش قیمت ها نتیجه ثانویه جنگ اکتبر 1973 بود. ازطرفی با اینکه نفت از اهمیت اساسی در اقتصاد جهانی بخرودار است و تمرکز ان در خاور میانه میباشد وبیشترین نیاز به نفت را کشورهای صنعتی و قدرتمند دارند اما خاور میانه هم به فروش نفت برای تامین درآمد های ارزی مورد نیاز خود متکی است . * دکترین آیزنهاور : پس از بحران سوئز آیزنهاور این دکترین را ارایه نمود. تا زمانی که شوروی ها دست به هیچ تجاوزی نزنند نباید نگران شد . شوروی ها همچنان با چشم ولع به منطقه خاور میانه نگاه میکنند و در این راستا حاضرند دست به هر کاری بزند. و این نشان نیدهد که اهالی این منطقه به کمک نیاز دارند. اما ملت خاور میانه ایمان دارد که آمریکا خواهان سلطه در این منطقه نیست. وی تاکید میکند: رییس جمهور امریکا راجع به مسایل مختلف خاورمیانه برای رشد اقتصادی شان کمک خواهد کرد . اما آیزنهاور پیشنهاد میکند که آمریکا برای دفاع از خاور میانه از نیروهای نظامی اش استفاده کند. بند 4 دکترین آیزنهاور میگوید: در صورت ضرورت برای این اهداف رییس جمهور امریکا برای عملی شدن این مفاد از بودجه به هر میزانی که مایل است استفاده کند. البته تاکید میکند که استفاده از نیروی نظامی امریکا صورت نخواهد گرفت مگر اینکه کشور مورد تجاوز خودش رسما تقاضای کمک نظامی از امریکا کند... *سوالاتی که دکتر رفیع برای نمونه عنوان کرد: 1- جنگ 1973 چگونه پیش امد 2- چگونگی گسترش حضور امریکا در منطقه 3- سرانجام سرزمین فلسطین 4- دکترین آیزنهاور 5- شرایط موفقیت آمیز تحریم های اقتصادی 6- تحریم نفت می تواند تاثیر گذار باشد یا خیر پ.ن 1- درباره سوال 2 احتمالا منظور همان زمان 1973 است که آمریکا به عنوان میانجی نقش خود را پررنگ کرد. اما سرانجام سرزمین فلسطین مشخص نیست در چه برهه ای از زمان است.. در اینده یا گذشته؟ اما پاسخ بقیه سوالات در متن خلاصه شده هست. در هر حال زیاد سخت نگیرید! 2- به گفته خود استاد جزوه هم به طور کلی خوانده شود ..تنها این مطالب کافی نیست 3- آقای حسن تبار،"وعده احمدی نژادی" خصوصیات دیگه ای داره..! خم رنگرزی نیست که ..زمان میبره این کار.. این کتاب ۲۱۵ صفحه ای مملو بود از غلط های املایی ، کلمات منحوس عربی، اشتباهات نگارشی، جملات بی فعل و....که باید حتما به اطلاع دکتر رفیع برسه. ۴- به علت وجود مشکلات بند ۳ اگر مشکلی درخواندن بود تقصیر من نیست . ۵ - اگر مطلبی باقی مانده که عنوان نشده مطرح کنید تا قرار بدم.( آمار آخر کتاب مربوطه به نفت تولیدی و میزان درآمدهای کشورهای مختلف به نظرم ضروری نبود .اگر فکر میکنید ممکنه در امتحان بیاد بگید) ۶ - برای راحتی کار از کل مطلب پرینت بگیرید..تقریبن نزدیک به ۷ یا ۸ صفحه A4 میشه( تقریبن هر ۲۷ صفحه یکی !) پایدار باشید سمیرا فرخ منش
سلام يه جورايي دلم خواسته دوباره دلم يه چيزي بخواد . خيلي وقته دلم چيزي نمي خواد .اما الان مي خواد كه بخواد . خوب پيشرفتيه ، نه ؟ ... هر چي فكر مي كنم همش بوي موزيك سريال از سرزمين شمالي رو حس مي كنم .با برفهاي يه متري توي داستانهايي كه هميشه زمستون اتفاق مي افتاد و هيچ وقت ازرنگي نبودن تلويزيونمون شاكي نمي شدم .... آره بابا ... حالم خوبه !.....خيلي هم خوبه. فقط بعضي وقتها گير مي كنم ... .! مث وقتهايي كه آدم ماتش مي بره وهيچ تلاشي نمي كنه كه بياد بيرون ! بيچاره آدمي كه هي دست تكون مي ده ، صدا مي زنه و .... خلاصه خودشو پاره مي كنه كه ... . آدم مي خواد خفش كنه ! نه !؟ ... همیشه وسطای دی ماه دلتنگی فروغ می گیرم...! دوباره رفتم ظهیرالدوله.چقدربرف اومده.خدا هم همیشه بهش برف کادومیده! از نو مینویسم: ... فروغ من سلام! تولدت مبارک! یه شعربرات بخونم؟ آن روزها رفتند پانوشت ۱) شرمنده که حدیث نفس نوشتم. پانوشت ۲)دم موسی پسندی گرم.عجب نهاری بود. پانوشت ۳)واسه سینا دعاکنید. هنوز جای تو خالیست... علی جان. ولی تو "حتما" ی و اتفاق می افتی ... ... عید غدیربرهمگی مبارک. دوشنبه امتحان دادیم.بی هیچ خبروآماده باشی.قیافه ی همه مون دیدنی بود.حسن تبارخوش شانس هم نبود.بایدحدس می زدیم امروزبلایی سرمون میاد!..به هرحال ... متن زیر اتفاقی دیده شد وتایپ شد.مثل امتحان دوشنبه!حالشو ببر...! "...اون قدیماکه معلم هم بودم - یه دانش آموزدختری بود.عاشق یکی ازمعلماش شده بود.این شعررونوشته بود داده بوددست طرف.... بیچاره معلمه کف کرده بود!...." آقا اجازه! میشه ما تخته سیا شیم؟ پا نوشت۱:..موسی پسندی فکر میکنه استادا حالشو خواهند گرفت!!!!!!!(بابا مهم!) پانوشت۲:..با سلیمانی حرف زدیم.همون طور که پیش بینی میشد مورد خاصی درذهنش نیست. پانوشت۳:..موسی پسندی هنوزفکرمی کنه یک چه گوارای تنهاست!!!!!!!(باباچیییییریک!) پانوشت۴:..قسمت فقیه کلاس زبان بیشتر بشه ؟ موافقید؟ بله؟ سرکار خانم فرخ منش در پاسخ به نوشتار "انسانیت فربه ترازجنسیت"مطالبی را در بخش نظرات آورده اندکه -با کمی اغماض- شعارگونه نیست وبهتردیدم به عنوان یک پست مستقل در وبلاگ آورده شود.باشد که فضای مطرح شدن آراء نیکو در این جایگاه بیش از پبش بسط یابد.به امید... در نگاهی همراه با حسن نظر، تردیدی نیست که رد کلام شما دور از خردگرایی ست. خردی که در هر نژاد و آیینی،هویت انسانی را بسی باوجودتر، یا به قول شما فربه تر از جنسیت های بیولوژیک در عرصه ی هستی می شناسد. پس 2 امکان وجود دارد : یا بیان من ، نوشتاری الکن بود که منظور را به خوبی منتقل نساخت و یا شما با توجه به گفتارمکتوب من از آن برداشتی تهاجمی از گونه ی فمنیستی آن ( همان برچسبی که در کلاس من را به آن می خوانید ) تلقی کردید . گرچه مبحث "جدایی نهاد گرایی ازهویت مستقل زنان" را برای نخستین بار است که میشنوم..اما اگر هم مبنا را بر وجود آن بگذاریم، نیک تر است با تحلیل های شخصی خود ندانسته متهم نکنیم مردان و زنانی را که تنها چند نام از آنان شنیده ایم و بس. گرچه هیچ دلیلی برای تایید گفتار شما ( زنان خود را زنی از نوع انسان می دانند نه انسانی از جنس زن) در عمل وجود ندارد ، اما اگر هم وجود داشت، شایسته است با آنالیزهای شخصی یا تحلیل های یکسویه، هویت انسانی کسانی را به زیر سوال نبریم که در این راه چه درست چه غلط به نظریه پردازی پرداخته اند..مگر با اطمینان حاصل کردن از این جمله که به قول شما < زنان خود را زنی از نوع انسان میدانند نه انسانی از جنس زن > البته بی تردید زندگی در دنیای نسبیت ها هیچ امری را مطلق توجیه نمی کند..مطلق خوب بودن و مطلق بد بودن هر دو اندیشه ی ابلهان است .. هستند زنان و مردانی که در تاریخ به واسطه ی برخی اندیشه های به خطارفته شان، ارزش های وجودی را سهل و ساده به زیر پا می گذرانند .. این نوشتار پاسخی است کوتاه به گلایه ای دوستانه از سمیرا فرخ منش.متن نوشته ی ایشان را مجددا مرور میکنیم: .. "انسانيت فربه تر از جنسيت" امروزه دگرديسي مسئوليت هاي فردي در قالب هاي متنوعي ظهور كرده است . چنانچه وجوه افتراقي هر فرد ، در جايگاههاي مختلف و در عرصه هاي گوناگوني از يكديگر متمايز مي گردند . شايد چگونگي تبديل شخصيتهاي حقوقي يك انسان و همچنين تكرار ابعاد حقوقي متفاوت ، ميراث جديد آدميان امروز باشد . توضيح اين نكته را مي توان در قالب هاي مرد بودن ، پدر بودن ، مدير بودن ، دانشجو بودن ، فرودست يا فرادست بودن و... -كه همگي جلوه هاي يك انسان است – ذكر كرد . معناي انسان امروز ، انسان تبديلي يا همان افتراق ا بعاد حقوقي است . همان طور كه يك مدير ارشد مي توا ند امر دهد ، يقيناً مطاع يا فرمانبردار عنوان حقوقي فرادستي نيز مي باشد . و به همان نسبت فرادست وي اين تسلسل را تا نا كجا آباد عناوين حقوقي پيوند مي دهد . قاعدتاً پيوندهاي حقوقي كه از تبديل شخصيتهاي زماني كوتاه هر انسان پديد مي آيد ، در چند جهت رشد مي كند و گسترده مي شوند .امر ظا هر اين است كه هر نقش انسا ني از اطراف به نقش هاي ديگر گره خورده است و آن هم نيز. پدربودن مولد مادر بودن است و بالعكس ، فرا دست بودن خا لق فرودست بودن است وبالعكس . جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد هرکس که اين ندارد حقا كه آن ندارد نكته قابل عرض همان همساني شخصيت هاي حقوقي است كه برتري انسا ني را بر نمي تابد. چرا كه ا نسان في نفسه ا نسان است و اين رنگهاي حقوقي اند كه به سلائق نا ظري ممكن است خوش بيايد يا او را نا خوشايند سازد . با تكيه بر موارد فوق مي توان چنين گفت كه اساس جنسيت نيز عنوانی حقوقي است كه اختلاف كالبد انساني موجباب پيدايش آن گرديده است و نه روح انساني . چرا كه انسان ، هويت مستقلي است كه چهارچوب جنسيت براي آن تنگ است و بر قامتش زمخت مي نمايد . اين مقوله همان حلقه مفقوده اي است كه جنس زن را به نهاد زنان تبديل كرده است . رفتار متأخري ، نوعي گرايش نهادي در زنان امروز بوجود آورده ا ست كه سرچشمه اي جز فراموشي مقدمات نداشته است . مقدمه اي كه ا نسان است قبل از زن بودن و متفكراست قبل از منفعل بودن . شايد جمع سلائق گوناگون زمان امروز بر اين محور اتفاق نظر داشته باشند كه بازسازي و ترميم حقوق زنان از اهم اركان تدوين قوانين جديد اجتماعي بايد قرار گيرد ، اما با رويكرد فوق مي توان گفت همين صدا يي كه طلب ترميم حقوق جنسيتي را سر داده است از تجمع انديشه هايي شكل گرفته است كه زن بودن را الينه شده اند و انسانيت را به فراموشي سپرده اند . اين توضيح به معناي مخالفت با ترميم حقوق اجتماعي زنان نيست ، بلكه مخالفت با گويش و لهجه اي است كه نهادگرايي را فارغ ازهويت مستقل مي شمارد . در واقع شايد پيدايش اجحاف تمدن وار عليه جنسيت زنانه هم دليلي جز اين نداشت که زنان خود را زني از نوع انسان مي دانند نه انساني از جنس زن . هر كس از مهره مهر تو به نقشي مشغول عاقبت با همه كج باخته اي يعني چه حافظا در دل تنگت چو فرو آمد يار خانه از غير نپرداخته اي يعني چه پانوشت 1) نامه دوم تصحيح مي گردد بصورت ذيل انسان اول ..... الي انسان چهاردهم پانوشت 2) دليل وبلاگ نويسي را در پست بعدي مي نويسم پانوشت3) شنبه امتحان داریم. ساختار نرم افزاري نشريه ايسم الف ) هيئت تحريريه شامل دبيران سرويس ها ب ) سرويس ها ب - 1 ) سرويس سياسي ب -2 ) سرويس گزارش ب -3 ) سويس انديشه ب – 4 ) سرويس صنفي ب- 5 ) سرويس فرهنگ و هنر ج ) حوزه كاري سرويس ها ج – 1 ) سرويس سياسي ج – 1 – 1 ) تحليل رفتار گروههاي سياسي داخل ج – 1 – 2 ) تحليل و بررسي شرايط ايران در نظام بين المللي ج – 1 – 3 ) آثار و پيامدهاي سياسي دولت هاي مختلف ج – 1 – 4 ) تحليل و بررسي روابط سياسي و اقتصادي ايران و جهان ج – 2 ) سرويس گزارش ج – 2 – 1 ) گزارش سياسي و اقتصادي روز ايران ج – 3 ) سرويس انديشه ج – 3 – 1 ) معرفي انديشه هاي سياسي قرن بيستم ج – 3 – 2 ) آثار انديشه هاي سياسي غرب در حكومتها ج – 3 – 3 ) گفتگو ، صاحبنظران ج – 4 ) سرويس صنفي ج – 4 – 1 ) بررسي نارسايي هاي دانشگاه در جهت پيگيري خواستهاي صنفي ج – 4 – 2 ) بررسي و نقد رفتارهاي انشجويي ج – 4 – 3 ) گفتگو با مسئولين دانشگاه ج – 4 – 4 ) تدوين و تبيين شوراهاي صنفي ج – 5 ) سرويس فرهنگ و هنر ج – 5 – 1 ) آشنايي با چهره هاي فرهنگي ادبي داخلي و خارجي ج – 5 – 2 ) آثار دانشجويي ج – 5 – 3 ) طنز ا ندر احوالات شيخنا و مولانا الداكتور حاج شيخ مير ترا بي حقطه الله و حفظ محافظه كاريها ته آن عالم نفتي ! آن صورت را ژيلتي ! آن عشق را ماك تري( math3)! آن يكه تاز محافظه كاري ! آن سه مقاله را يك امتحاني ! آن دانشجو را كنفرانسي ! آن منتقد مخفي ! آن دانشگاه را فراماسونری! آن صاحب كمالات و جاهات و معجزات و كرامات و قند كلام و روي چو ماه ، حضرت بي بديل ، صاحب تأليفات اویلی" مرادانا و قطبنا شيخ الداكتور مير ترابي بود ". گويند چون به دنيا آمد ، بدو گفتند : اي شيخ قنداقت بپيچيم !؟ سپس وي فرمود : "....نه بابا وضح حال بهتر است ! " چون اطرافيان چنين ازو شنيد ند استاد ادموند را صدايش نمودند و چوب تعليم زدندش و گفت اين كلام را شرح بنويس ! استاد ادموند برك هم از خوف شلاق در زمان شيخ عقلش جنبيد و چنين نطق كرد كه:"... امروز محافظه كاري زاده شد." واين لوحي از الواح دهگانه گشت ، و بر در سناي بريتانيا نقش آويختند كه :".... بي خيال... وضع موجود را بچسب !" چو اين افتخار قرينش گشت ، مولانا هابرما س و حضرت قميشي را قرين خود نمود به عزم مكتب خا نه اي در ولايت چاپلق ! و براين طريق همي رفت و طلابي كثير پرورش نمود ! ...باری... در احوالات وي در كتاب سيره الانتقاد مظهر الحماقت آمده است:"...روزي در گذري ديده اش به مورچه اي افتاد كه باري گران بر دوش داشت با بيان مورچه اي امر كرد كه بار را زمين گذارد تا دمي بياسايد ! مورچه نيم نگاهي به وي نمود و گفت :" يا شيخ وضع حال را بچسب ، عشق است كانسرواتيو !" شيخ هم تبسمي الطفات كردند و فرمودند : "...اوكي ، آيم ساري..." نقل به مضمون از كتاب فوق الذكر و ارد است كه چون حضرت عزرائيل به بالينش آمد تا امر مطاع را به انجام رساند از شيخ پرسيد : "...حضرت آقا مرا امری ده تا انجامش دهم !" مولانا فرمود : ".. سه رساله كپي شده را از زير تشك در آور ، هر زمان توا نستي رساله ميرزاي نازي آباد حضرت حجاريان را بخواني جانم بستان ! " نقل است كه فرشته مقرب همين كار را كرد و شيخ ما عمر جاويد يافت ! خدايش از راديكال محفوظ بدارد سلام شينا خودم گفتم شايد بدت نياد ، با كلاس ما بيشتر آشنا بشي ! نه ؟ اول : آقاي فقيه : پليس ، سرهنگ ، نماينده قوه قهريه - كه زير اون درجه هاي طلا قلبي از طلا داره ! دوم : آقاي زرين : اسلام مجسم ، نماينده آدمهاي مومن سريالهاي تلويزيوني ، سخنگوي دولت نهم در دانشگاه ، برعكس اكثر حزب الهي ها خوش صورت و سيرت . سوم : آقاي موسي پسندي : صاحب يد بيضاو خنده هاي از ته دل ! خود ادب ! داراي صد در صد فاكتورهاي يك مدير دولتي ! همراه با ريش آنكادر شده ! و البته موبايل N70 . چهارم : آقاي حسن تبار : عين باباي ناپو تو سريال بلفي و ليلي بيت ! دوست داشتني ترين تپل كلاس ! عشق من ! پنجم : آقاي ملک پور : نماينده قشر تكنو كرات در كلاس ! مردي با كت و شلوار طوسي ! مهندسي از تبار ساختمان ! اين زبان خوندنش منو كشته ! ششم : آقاي عسگري : يك چریک كهنه كار ! يك عشق به خلق ! داراي موهايي بور چشماني آبي و ... تو مايه هاي هموني كه نيجه مي گفت ! هفتم : آقاي فرنيان : نماينده امور آقايان در رديف جلو كنار خانمها ! بيمه چي بزرگ ! معطل كني همه جا تو بيمه مي كنه ! هشتم : آقاي حسن تبار : به مورد چهارم رجوع شود ! ( از شدت علاقه ) نهم : مردان مشرقي : سه چهار نفري كه از شرق مازندران مي آيند ! عين آمار پنج به بعد رو مي پيچونند ! انگار ما از هتل هايت مي آييم! دسته زن زليلان نيز ناميده مي شوند ! دهم : چند نفر ديگه! يازدهم ودوازدهم : من و سينا : برادران اراذل و اوباش! سلام شينا كلي فكر كردم تا برات اسم انتخاب كردم . وقتي وبلاگ درست شد تصورم اين بود كه از جريانات فكري روز جهان مي نويسم و عرض و اندامي مي كنم اما ... فكر كردم كه خوب كه چي ؟ اينها رو كه سر كلاس مي خونيم و مي نويسيم ، نه ؟ بعد دنبال تو گشتم تا پيدات كردم . چي ؟ ...خوب معلومه هيچكس مثل تو كارش رو خوب بلد نيست . چه كاري ؟ وا ! معلومه ديگه... شنيدن ! بخاطر همين هم اسمتو گذاشتم شينا يعني شنوا ! حالا تو گوش باش و شنوا .
دیروز فرنیان زنگ زد.گفت شاگرد سوم شدی!
سرهنگ اول شده و سمیرا هم دوم.
اینا رو سمرقندی(کامبیز خان) رفته حساب کرده
زده رو برد دانشکده!
...
یاسر(داداشم) میگفت فلانی رو یادته تو دانشکده
هیچی حالیش نبود؟رفته امریکا داره دکترای برق میخونه!
همش و از نفوذ باباش داره وگرنه هر رو از بر تشخیص نمی داد.
گفتم فرقی نمیکنه!باباش قبل تر ها زحمت بچه هاشو
کشیده.یعنی اگه بابا ی من وتو هم بجای زندگی راحت
تو ایران میرفتن مثه بابای اون تو جوونی و بی پولی
اونور دنیا روزنومه میفروختن و درس میخوندن الان
یه کرسی معتبر علمی تو ینگه دنیا داشتن و میتونستن
تورو بفرستن اونجا!
...
حالااین شده حکایت ما.فکر میکنم اگه سرهنگ
نمره ای میگیره که یه ذره بیش ازون چیزی یه که
ما تصور میکنیم ،شما بذارید به حساب سی سال
خدمتی که تو اون منطقه کرده.
این "شما"یی که نوشتم بیشتر مد نظرم مهرانگیز بود،
چرا که از همه بیشتر زحمت کشید و حقش هم
بود که نمراتش از همه بیشتر بشه.
...
شاید یکی از دلایلی که باعث شد مهرانگیز نمره ی منطقش
پایین بیاد،این بود که خیلی کامل و البته زیادتر از
چیزی که پیراسته میخواست نوشته بود،وگرنه
بفرض که یه استادی با دانشجوش رفیق باشه و
بخواد به اون نمره بده؛این دلیل نمیشه که نمره
بقیه رو کم کنه! میشه؟
...
میخوام یه اعتراف بکنم!
واسه من هم مهمه که شاگرد چندم بشم یا
نمره هام چند بشه.اما مهمتر ازون اینه که
حقم ضایع نشه.الان که خودمو جای مهرانگیز میذارم؛
میبینم که حداقل ده نمره ای از حقش
کمتر گرفته.این رو اعصابشه و یحتمل دیگرانی هم
هستند که این اتفاق براشون افتاده.(سینا؛علی؛
مهدی).
...
ترم جدید داره شروع میشه.هنوز اونجور که باید
نه من ونه بقیه بچه ها عادت نکردیم که تو حوزه
علوم سیاسی مطالعه ی جدی و مستمر داشته باشیم.
خوبیش اینه که الان همه لااقل نمره برامون مهمه!
این شاید بهونه ای بشه که جدی و مستمر در طول
این ترم درس بخونیم و در مباحث کلاسی شرکت کنیم.
یک رقابت سالم و فعال این رخوت رو از بین میبره.
چه بهتر که همه طوری درس بخونیم که انگاری
دنبال اینیم که جمیعا سهمیه شاگرد اولی بگیریم و
دکترای بدون کنکوررو این حرفا!
...
واسه نشریه هم خیلی حرف دارم و هم خیلی کارا کردم.
اولین روز که دور هم جمع شدیم میگم که چه فکرایی
کردم.
...
دلم واسه متقی و دیلم صالحی و میر ترابی و علی الخصوص
اسلامی عزیز تنگ شده .بد فرم! دلم میخواد متقی رو ببینم
بگم آخه کروبی هم شد کاندیدا؟؟!
با دیلم صالحی بشینم و اون از شریعتی بگه و من از
ایدئولوژی ستیزی!
با میر ترابی هم واسه شادی روح "ادموند برک" فاتحه بخونیم.
راستی همیشه میخواستم به اسلامی بگم:تمام چپ ها
احساساتی اند.منم همینطوریم!اما چرا حالم از هگل بهم میخوره!
"پوپر"رو دوست دارم؟
...
خانم حسن تبار فوق قبول شده.همون دور و برای خودمون.
علی جون مارو تو غم خودت شریک بدون!
...
آخرین خبر اینه که دوباره سینا یه شکست عشقی خورده؛
داستان ازین قرار بوده که سینای قصه ی ما میره دندونپزشکی
؛خانم دکتر هم کلی سینا رو تحویل میگیره ودر حین باند پیچی
ازش میپرسه:خوب شما چیکاره ای و چیکار میکنی واین حرفا!
اونم میگه:آره من علوم سیاسی ام و ارشدم و ازین حرفا.
بعد که سینا کلی قمپز در میکنه ومیگه که من مهمم و متکی
در بدر دنبال منه و ...lمیگه :شما بامن ازدواج میکنید؟
دکتر برمیگرده میگه خب حالا متولد چه سالی
هستین؟سینا هم میگه 63! دکتر هم یه دونه لپ لپ از تو کیفش
در میاره و میگه : آخی ... نازی!بیا اینو بگیر.باهاش بازی کن .
پسر گلم!پسر خوب با دندوناش پسته رو نمیشکونه!
...
من 22 شهریور میام شمال بقیه هم بیان بریم خود دانشگاه
اونجا ثبت نام کنیم .همدیگه رو هم ببینیم.

در مقدمه بی پرده ها نمایان نمیشود.
خواهش واستجابت ها خبر نمیشود.
بر سر اصل مطلب ، زود،بدو،می روم
اینجاست که آرزوها ، شرر نمی شود.
امروز که با شما بود، چه زود گذشت!
قول داده اید ، خدا هم خبر نمی شود.
در جستجوی صبح شمایم،سحر نمیشود؟
این لطفتان هرگز فراموشم نمی شود.
در "اقرأ"ش گیرم،چرا بهتر نمی شود؟
جان و دلم به خدا،ازین سرد تر نمی شود.
چیزی به یک خرید،از شماکم نمی شود.
بدون شوق شما روزم بسر نمی شود.
.
.
پانوشت:
عید همگی مبارک.
یا علی.
از نظر من عنوان مطلب با ابهام مواجهه.. نمی دونم منظور خانم سمیعی از دولت چیه؟ دولت اسلامی کدوم بخش از حاکمیت رو در این تفکر شامل میشه.. ؟
اگر منظور حکومت اسلامیه که ما در حال حاضر شاهدش هستیم..اگر دولت به همان مفهوم "عالی ترین نهاد قانونگذاری و اجرایی" در کشور ست پس محتوای مذهبی یا اقتصادی اون نباید مورد توجه ما باشه..
چرا که کارکرد های دولت متفاوت میشه با یک نهاد صرف مذهبی.. چون وظایفی که در حیطه ی اختیارات دولت ها قرار داره ، می تونه جنبه ای ارزشی یا مذهبی هم داشته باشه ..
اما نه به اندازه ای که ما این نهاد اجرایی رو صرف نهادی مذهبی بدونیم..
ما در تعالیم آموزشی خودمون هم فرا گرفتیم که دولت شالوده ی واحدی نداره . و می تونه جنبه های متعددی رو شامل بشه.. اینکه ما بیایم و از دولت اسلامی نام ببریم از نظر من صد در صد اصطلاح غلطی رو به کار گرفتیم . و چسبوندن این صفت ارزشی به این نهاد کاملن اجرایی وجهه نهاد رو پایین میاره..
اگرهم منظور ازدولت همان نهاد حقوقی ، اجرایی ست..شخصن نیازی به اسلامی تر شدن اون احساس نمی کنم ..
به ویژه در دولت کنونی که اسلام گرایی اون بیش از حد کارکردی این دولت ست و تقریبن به شکل "توجیه" دراومده..اما اگر منظور ازدولت مفاهیمی دیگر مثل حکومت یا خود حاکمیت ست بحث تفاوت پیدا میکنه..
زمانی هم که عنوان مطلب رو اشتباه بدونیم بی تردید با دیگر موارد اون مشکل پیدا خواهیم کرد..
الف- "از همين رو تشكيل دولت اسلامي با مخالفت نظام جهاني همراه بوده" :
تشکیل دولت اسلامی در کجا؟ ایران یا کل نظام جهانی؟ اگر منظور نظام جهانی ست نمیتونه نظر درستی باشه ..
چون ما سیستمهای حکومتی اسلامی داریم که به مراتب ازایران تعصب بیشتری بر روی مذهب خودشون دارند.. اما اگر منظورتون فقط در ایران باشه بحث فرق پیدا میکنه..
ب- " تحريم و فشار براي جلوگيري از پيشرفت و ترقي نظام و كشور اسلامي" :
تحریم یا محاصره های اقتصادی از جانب قدرت های بزرگ در حال حاضر هیچ ربطی به اسلامی بودن کشور ما نداره..
این فرضیه ای نادرسته که در کشور ما رواج پیدا کرده .. چرا که این تحریم ها به مراتب شدید تر درکشورهایی با نظام کمونیستی افراطی ( مانند کره شمالی) یا سیستمهای سوسیالیستی ( مانند کوبا) اعمال میشه..
پس علت تحریمهایی که گریبان ما رو گرفته نمیتونه مذهب اسلامی ما باشه.. چرا که در این صورت عربستان باید نخستین کشوری میبود که از شدت تحریم ها مردمانش جان می دادند ..
در حالیکه به جای این امر روز به روز بر وزن امیران آنها افزوده میشه..
پ-"شخصيت هاي حزبي كه قدرت را هدف ميدانند ، بعضا نه تنها در روش بلكه حتي در ايدئولوژي و تفكر از همان احزاب غربي و سكولار پيروي مي كنند و لذا در دفاع از آموزه هاي ليبرالي اباء نداشته و تفكرات و روش هاي سياست ديني را با توجيه ضرورت مقابله با نگاه ايدئولوژيك نفي مي نمايند "
1-خانم سمیعی فراموش نکنند با وجود اینکه در حال حاضر به مفهوم حقیقی حزب در کشور وجود نداره ، اما آن دسته از گروههایی که نام حزب بر روی خود گذاشتن شامل حزب موئتلفه و امثال اون هم میشن..
پس این تعریفی که احیانا فقط برای تخریب احزاب منتقد نگاشته شده میتونه شامل حال برداران موئتلفه و هم اندیشان انها هم بشه ؟!
2- ما در چند سال اخیر هیچ گونه فضاسازی تشویقی برای شکل گیری یا فعالیت استاندارد احزاب در کشور ندیدیم که حالا بخواهیم از فقدان کارکرد نادرست اونها گله کنیم ..
به نظر شما دولتی که یارانه ی احزاب رو با نگاهی احساسی و به دور از استدلال معقول قطع میکنه و هیچ گونه محدوده ای برای ابراز وجود شایسته ی احزاب و گروهای سیاسی ایجاد نمیکنه باید انتظاری از کارآمدی مثبت احزاب داشته باشه؟
کشوری که به نوعی در کتب قدیمی نام سرزمین هفتاد دو ملت رو به خود گرفته و از هر تیره و نژادی رو درخودش از دیرباز جای داده باید فکری به حال این وضعیت هم بکنه ..
اینکه ما انتظار داشته باشیم تا چندین نژاد و قوم در سرزمین عزیزمون وجود داشته باشه اما هیچ تضاد آرایی رو میون اون و حکومت مشاهده نکنیم بیشتر شبیه افسانه ست !
د –" در غالب اين حوادث جاي پاي بيگانگان و حمايت آنان از گروههاي واگرا و تجزيه طلب ديده ميشود ، كه دامن زدن به مطالبات صنفي و تحريك گروههاي دانشجويي و كارگري ، جلوه ديگري از اين اقدامات تفرقه افكنانه است " :
امیدوارم برای این گفته ی خودتون دلیل قاطعی هم داشته باشید خانم سمیعی..
اینکه حرکت های دانشجویی یا کارگری نتیجه ی تحریکات بیگانگانه کم برچسبی نیست که شما به هم میهنان خودتون میزنید ..
نمی دونم تا چه حد از وضعیت کارگران مملکتتون آگاهید .. تا چه میزان از وضعیت معلمان .. و تا چه مقدار از محتوای انتقادات دانشجویان معترض.. در تجزیه طلبی گروه هایی از خودفروختگانی که در این کشور به سر میبرند شکی نیست ..
اما اینکه مطالبات کارگری و دانشجویی را قسمتی از این خود فروختگی قلمداد کنیم ، باید استدلال محکمی رو پشت خودش داشته باشه . که امیدوارم شما این استدلال رو به همراه داشته باشید
ر – "وجود فساد ريشه دار وتبعيض نهادينه شده"
در ریشه داربودن فسادی که از اون اسم بردید شکی نیست ..اما مطمین باشید این فساد نهادینه شده به قول شما، ریشه در پاداش ها و رشوه ها چندملیونی نداره و وضع پایبست خانه از اینی که هست خرابتره ..
و این رو هم به خاطر داشته باشید که افکار عمومی فعلن منتظر خواهد ماند!
ز- "گزارش دفتر بازرسي ويژه رئيس جمهوري و قبل از آن توصيه رئيس جمهوري به استانداران ، حاكي از آن است كه حتي در انتصابات دولت اصول گرا نيز شايسته سالاري و انتصاب مديران شايسته با اشكال مواجه است."
البته ریشه ی این اشکال رو باید ابتدا در بنای اولیه دولت جستجو کرد .. متاسفانه عدم شایسته سالاری اعضای دولت نهم و مدیران مربوطه امری ست که به هیچ وجه قادر به انکار آن نبوده و نیستیم ..
ل –" دفاع آشكار اصلاح طلبان از سكولاريسم" :
در قراردادن صفت ها در کنار موصوفها جمع نبندید .. اینگونه شما تمامی اصلاح طلبان رو بدون استثنا حامیان سکولاریسم معرفی کردید.. که گمان میکنم این مطلق گرایی شما ناشی از تلقینات رسانه ها و شخصیتهای سیاسی تندرو باشه ..
...
1-همونطور که گفتم عنوان دولت اسلامی خود دارای ابهامات فراوانه که تحلیل اون رو با مشکل مواجه می کنه..
2- دولت اسلامی از نظرخود شما یعنی چی؟
3- منظور آقای فرنیان رو از دولت فدرال متوجه نشدم .. یعنی بخش بخش ایران عزیز حکومتی مستفل داشته باشند و حکومت مرکزی هم این وسط ... ؟!!!
امیدوارم اشتباه برداشت کرده باشم..
4- آقای حسن تبار یا هر کسی که نظرات خودش رو شفاها در مورد پست ها به نگارنده میگه لزومی داره که به وبلاگ بیاد و نظرات دیگه ای بده ..؟ نظر شفاهی در وبلاگ یعنی چی آقای حسن تبار ؟؟؟
5- لرنر رو باید بخونیم یا مثل جلسه ی پیش ؟!
ذره آبی هم کنارت می رفت
یک٬نه!
دوسه تاآدم عاقل
باغبانت بودند
شاید
ذره ای ازشایدهم کمتر
می شکفتی کم کم
من که اصلا وبه اکمال یقین کردم تو
نمی رویانی!
شنفتی؟
حق داری
تو ٬ دم هر گوشی
فریاد زدی" آب"!
ولی "کود" نثارت میشد
باز هم داد!
فقط "کود" ٬ به غایت مرغوب!
همه اش "کود"شدی!
خاکت گم شد!
عده ای بی خبر از تدفینت
دعوی مالکیت دارند!
که تو مال که هستی؟!
تو بگو:این که میخوانیدش
مشتی "کود"بدبوست!
بی ثمر ٬ بی حاصل!
من٬ دختر خاک وطن٬
به رسوم جهال عرب!
خفته ام در گوری
همین نزدیکا!
زیر قطری از "کود"
می سپارم کم کم جان.
میم نون
نهم فروردین هشتادوهفت
مطالعه ی مقاله ی سعید لیلاز در مورد اوضاع اقتصادی و
سیاستهای غلط دولت در تشدید شرایط نابهنجار
کنونی برای فهم بیشتر سطور بالا توصیه می شود.
انتقاد به شکاف بین آمار وواقعیتها مکتوب شده است.
طنازی نوشتار آقای حسن تبار هم دلچسب است هم شیرین٬
اما رعایت قواعد عرفی و اخلاقی و املایی در چارچوب رسانه ای
عمومی ومتعلق به جمعی با هویت مشخص ٬وزن مکتوبات ایشان
را بیشتر خواهد کرد.
قرار بر این بود در سال جدید ٬هرکدام ازدوستان٬ عنوانی را در حوزه ی
مورد علاقه ی خود تدوین کرده٬در وبلاگ بیاورند.باشد که روزمرگی
شامل این قول جمعی نگردد.
حلول ماه ربیع الاول وتقارن نیکوی آن با نوروز ایرانی راتبریک میگویم.
اینا رو به تو میگم که یادت میمونه رفاقتو ! همچین که همه رفتن ... توحواست باشه ٬
یه وقت نکنه تو رودر واسی بقیه گیر کنی.... همه رو بیخیال شو٬ یه دقه دل بده ببین چی
ازت خواستم درست تمومش کنی...آروم میای میشینی کنارم ٬ این پارچه سفیده رو
می زنی کنار٬امانتی رو آروم می کشی رو صورتم... حواست باشه کسی بویی نبره...
نمی تونی؟! تورو خدا تودیگه ازین حرفا نزن. تو که میدونی همه چیزم همینه!
بذار دل منم خوش باشه. بساط گریه اینجا هم پهن باشه.یادت میاد نصفه شبی
دوره افتاده بودیم تو بین الحرمین ٬ریز ریز اشک می ریختیم و وصیت می کردیم.
ازت قول گرفتم.تو هم قسم خوردی.گفتی باشه.داره وقتش میشه ها!آدرسشو که بهت دادم.
حتما بیارش این چفیه رو.خیسش کن.بعد بکش رو صورتم.میخوام خنک بشم.
به خدا خیلی دعات میکنم...
فاتحه یادت نره ها! همونی که قرار گذاشتیم: اللهم لک الحمد حمدالشاکرین .....
پیاده راه فزون شد٬سوار باید شد
اسیر گریه بی اختیار باید شد
قتیل تیغ کج ذوالفقار باید شد
برای حج لبت ٬ تارومار باید شد
برای صحبت آتش ٬ شرار باید شد
برای کسب تو٬ بی اعتبار باید شد
به شوق پیکر گرمت ٬ مزار باید شد
برای بانگ اذانت منار باید شد
قتیل گریه آن گل عذار باید شد
گفتم یه چرخی تو نت بزنم.
لینکی که پایین گذاشتم داغونم کرد.
درس خوندن ازسرم پرید.
کجا داره میره این کشور؟
اسمش باقیست٬گر آن هم نرود به کنج تکرار
همین بس که فرو خورده
تاریکی٬ ظلم واستهزا
همه آیه های جلال واستقرار
نه فقط خورده٬که بلعیده
با وقاحت٬ترنم عدالت کرار
هنوز هم نگرانی مولا؟
برای ناله های زنی یهودی تبار؟
نه یهود که کل عالم اکنون
درد شوند٬به اینچنین آزار
که خلخال توراکشت آن قدیم٬لیک
دخترانت همه آن بمیرند٬بی مقدار
کجاست ذوالفقارت؟کو خدا؟
خاک من؟نه!بگو مسجد زرار
.
.
.
دلم پر بود و شکو ه اش آمد
امان از درد٬گلایه به تو٬سالار




داغ ترین خبرها(قابل اعتماد )
خانم سمیعی طی حضور شخصی خود در دانشگاه برنامه امتحانی جدید رو از آموزش دریافت کرد . من هم بلافاصه وارد وبلاگ کردم . (موقعی که سمیعی زنگ زد من پشت کامپیوتر بودم ) .
برنامه امتحانی جدید:
3/11/86 خاورمیانه (نفت ) ساعت 1
12 / 11 86 جامعه شناسی "
13/11/86 مبانی علم سیاست "
15/11/86 متون انگلیسی "
17/11/86 اصول روابط بین الملل "
20/11/86 اندیشه های سیاسی "
این خبر قابل اعتماد می باشد ولی اگه کسی شک داره میتونه با دانشگاه تماس بگیره.
علی حسن تبار به نقل از خبرگزاری مهر....

و اگر تحلیلی برروند کشورهای توسعه نیافته داشته باشیم معمولا درمسیر(4-2-1) گام بر می دارند یعنی ابتدا توده ها به صحنه آمده وسپس با شکل گیری نهادهای جامعه مدنی سعی در رسیدن به دموکراسی کامل دارند.
مسأ له مشارکت در معنای وسیع کلمه که در بر گیرندۀ انواع کنش های فردی و گروهی به منظوردخالت در تعیین سرنوشت خود وجامعه وتأ ثیر نهادن بر فر آیندهای تصمیم گیری دربارۀ امور عمومی است در سالهای اخیر به طور گسترده مورد بحث قرار گرفته است . در مورد مشارکت دو نوع رهیافت کلی وجود دارد.
دریک سنت کلی نظری مشارکت در سازمانهای اجتماعی یا سیاسی صرفاٌ وسیله ای برای تحقق اهداف دیگر( معمولاٌ علایق جزیی ، فردی ) در نظر گرفته می شود به این معنی هدف اصلی دستیابی به فایده های اقتصادی یا کسب منزلت بالا تر اجتماعی – اقتصادی یا قدرت ( در معنای ابزار گرایانه ) است . در این سنت نظری به طور کلی « امر اقتصادی » تقدم دارد . انسان به دنبال مراکز ساختن فایده های مادی و کم کردن زحمات و صدمات است و فعالیت اجتماعی یا سیاسی وسیله ای برای تأ مین نیازها و دستیابی به بهره مندی و رفاه بیشتر مادی است
سنت فکری دوم ، در بر گیرنده نظریه هایی است که به اصالت عمل اجتماعی و اهمیت « امر سیاسی » اعتقاد دارند .دراین نظریه ها ، مشارکت در فعالیتها ی اجتماعی و سیاسی فی نفسه هدف محسوب می شوند .و ازطریق آن توانایی ها وخلا قیت های انسان به عنوان موجودی عقلانی و ارتباط جو قطعیت می یا بند وفعا لیت سیاسی و اجتما عی فی نفسه فضیلت است و متمایز کننده حیات انسان از سایر اشکال حیات .
اما مشارکت خاص سیاسی به معنای حضور در عرصه های انتخابگر ، نوع حداقلی مشارکت انسانی در هر دو منظر فوق می باشد. تابلوی انتخابات و بیش و کم های آن در جوامع پیشرفته و قیاس آن با تابلوهای انتخاباتی حکومتهای در حال گذار (در حال توسعه ) وتامل دردرصد مشارکت واجد ین شرایط در گونة نخست٬ اولین منظر تحلیلی را با سؤالی جدی مواجه می سا زد .
چرا نرخ مشارکت خاص سیاسی پایین تر است ؟
عناوین ذیل بخشی از پاسخ های مرتبط با پرسش فوق می باشد که بابرداشتی آزاد از رویکرد دو گانۀ مشارکت عام ترسیم شده است .
۱)مشارکت سیاسی فایلی از یک پوشه
در کشورهای توسعه یا فته پوشه وسیعی به نام مشارکت به معنای بسیط آن نه تنها باز است بلکه هر روز هم گسترده تر می شود .
درواقع نقش سیاسی انسان در این نوع جوامع ، یکی از نقشهای بی شمار آن است . چرا که پراکندگی فاعلیت و تعیین کنندگی در رسته های اجتماعی و فرهنگی ، باریکه ای ناچیز برای هویت سیاسی فردی باقی می گذارد . در واقع انتخاب های سیاسی یا همان نقش ویترینی یک شهروند که تبلورش در انتخابات است ، کالایی جزئی در تولیدات نظری فردی به شما ر می آید . به زبان ساده تر می توان گفت : جولان اندیشه و مجا ری آن در جهات بسیاری می تواند رشد و تمدد یابد که سیاست و مظاهرش یکی از آن است .
آدمی در طبقه بندی نیاز ، به دو گونه نیازمند کف ونیازمند سقف ، طبقه بندی می شود . نیازهای کف یا همان حداقل ، معیشت ، خوراک ،مسکن٬... و امنیت است ونیازهای سقف ، فرهنگ ، هنر٬... و آزادیهای متفاوت را می شمارد .
شاید بخشی مهم از انگیزشهای فردی در حوزه سیاست در تحریض مشارکت ، اعلام واخواهی مجدد شماری از نیازهای کف یا سقف باشد . لذا در جامعه ای که حداقل نیازهای زیستن برای همیشه تأمین است وحدود وگسترهً هیچ دولتی آنرا به خطر نمی اندازد ، بخش عظیمی از مشارکت از دست خواهد رفت . چرا که عمده ترین دعاوی٬ مربوط به نوع اعطای حقوق حداکثر انسانی می گردد واین خیزش کلی اجتماع را بر نمی تابد . به عبارت دقیق ترپوشش نیازهای درجه یک ، اطمینان عمومی را نهادینه می سازد ومیل به مشارکت که یکی از دلایل آن اضطراب از دست رفتن نیازی از جنس کف می باشد را پایین می آورد .
کنش پذیری انسانی ، لازم و ملزوم زندگی فردی است . رفتارها ، هیجانات و اندیشه های حوزه خصوصی ، زمانی به حوزه عمومی تسری پیدا می کنند که ابزار آن صورت کمی و اثر گذار بر خود بگیرد . انتخابات نوعی از انواع دیالکتیک انسانی است ." زیر بنایی بودن ابرازوجود وروبنایی بودن آثار آن" اجتماعی که به حد وفور این حس مهم بودن واین ساختار مثمر بودن را برای شهروند ش می سازد ، در واقع حوزهٌ ای را تشکیل میدهد که عضو انسانی ، هم علت وجودی آن و هم معلول ماهیت آن می گردد .
شهروندی که هرروز هویت حقوقی اش پر رنگ تر میشود و ابعاد تازه ای به خود می گیرد در تلاطم انتخابات همیشگی انجمن های هنری ومحلی یا بلوکهای اقتصادی و دینی موج می پیماید و انتخابات سیاسی هم نهر کوچکی از این سیلاب می گردد که وزنی معادل یکی از ویترینهایی دیگر دارد نه بیشتر نه کمتر .
اما در جوامع خالی از این حوزه ، انتخابات سیاسی ، سیلابی است که چند ماه یک بار ، تفا له های هویت حقوقی را به غریقانش هبه می کند .(وه ، چه تلخ شد . نه ؟ )
این عامل عزیمتی ساختگرایانه دارد. نوع دخالت دولت در حوز های مختلف فرهنگی واقتصادی و سیاسی و ارتباط آن با زندگی عمومی ، نرخ مشارکت را تحلیل می کند . دولتی که نقش ژاندارمی دارد و در حوزه های اقتصادی و ..... به عنوان بازیگر(ونه داور) عمل می کند ، ظهور وبروزش چونان بازیگران دیگر است . بنابراین تأ ثیر اندکی در کل پیکر جامعه به تغییرات دولتی مربوط است و عمده اثر گذاری ،همان تجمیع حوزه های خصوصی است واین خود دلیل دیگری بر تغییرات جزيی جامعه در تغییر قدرتهای سیاسی می باشد . باا لعکس حکومتهای حداکثری ، دارای ساختی هستند که تغییرات بسیار جزیی در لایه مدیران حتی درجه 3 ، احتمال دگردیسی های عمده در بافت های کلان را بهمراه می آورد .
۵)حوزه عمومی مستقل جایگاه عرضه و تقا ضا
عرصه حوزه ٌ عمومی مستقل جایگاهی بی بدیل برای ورزشهای اجتماعی است . فرهنگ ، هنر، فلسفه ، و..... حتی ادیان توحیدی وعرصات آن گستره ای است که کاتالیزور آ زادی آنرا هویت سازی می کند و انسانها ورزش های اجتماعی شان را در آن نهادینه می کنند . جامعه ای که جایی برای ورزیدن های اجتماعی دارد وآ ن همگانی هم هست ، دچار چاقی های قومی وملی نخواهد شد . واندام اید ه آل خود را حفظ خواهد کرد . امّا برای جامعه چاق ( معلول فقدان جامعهً مدنی ) سر رسید هر انتخابات سیاسی چون آ ینه ای تمام قد است که، اندام فربه خود را می بیند و توسل به ورزش سنگین را متحمل ترین راه لاغری سریع می پندارد و توده وار و بی اراده به موزونی خویش می اندیشد.همچنان که رژیم غذایی طولانی و ورزش مستمر وسبک ، اضافهً وزن را از بین می برد ، متخصصان رژیم درمانی معتقدند ورزش سنگین و رژیم کوتاه مدت کم کالری ، در دراز مدت ، اضافه وزن به همراه می آورد و زیانی بیشتر . اینچنین است که تودهً بی اراده هر روز توده تر و بی اراده تر می شود ودرمقابل جامعه متناسب نیازی به ورزش سنگین در خود نمی بیند .
( ما چاقها اینو بهتر می فهمیم ! نه ؟ )
۶)عزل به مثابه اصل
انتخابات یکی از مظاهردموکراسی است واین مورد تأ یید اکثریت جوامع بشری نیز می باشد . امّا امر مغفول در ساخت سیاسی بسیاری از کشورهای در حال توسعه امر مهم وتأ ثیر گذار" عزل روشن" است . عزل آسان وروشن که روی دیگر سکۀ دموکراسی است مولود نهادهای موثر و قدرتمند و مستقل قضایی است که جزء لا ینفک تبلور اراده مردمی در انتخابات است . پاسداشت آرا وصیانت از آنها و نظارت و کنترل دقیق بربرنامه ووعده های پیش از انتخابات از یک سو ٬ وعزل بی تعارف از سوی دیگر بازوان دمو کراسی بوده وهست . رأی دهنده یا تعیین کننده ای که میزان مستقلی در کنارش حس می کند و منتخبی که ذره بین نهاد های مستقل را برای سیاستگذاریهایش حاضر می بیند عاملان فضای سالم وکم فساد جوامع مدرن می باشند . حال در فقدان بازوی ناظر مستقل از قدرت ، مکانیزم عزل چیزی جز انتخابی دیگر و آزمونی دیگر نیست . آنهم در شرایطی که چند سالی نارضایتی وناکار آمدی و بی کفایتی تحمل شده و فضای انتقاد احساسی و عاطفی گشته است . در این برهه تعویض افراد ،صرفا ٬ التیامی بر زخمهای دیرین می باشد نه انتخاب یک فرد جدید .چیزی که چند سال یک بار در اجتماعات و کشورهای فاقد حوزهً عمومی اتفاق می افتد نه انتخابات پر شور که نوعی عزل انقلابی و محترمانه است .
توی مدرسه یاد گرفتهام که تو میتوانی از کرم ابریشم پروانه بسازی. به نظر من این کار تو واقعاً محشر است. برای خواهرم چه کار میتوانی بکنی؟ او زشت است.
لطفاً به پدر و مادرم نگو که من این را برایت نوشتم.
رفیق تو
گرِگ (11 ساله)
من فکر میکنم تو باید واقعاً باهوش باشی که مذهب را اختراع کردی. با این کار باعث شدی که همهی مردم به تو احترام بگذارند و مدام اسم تو را به زبان بیاورند. من هم میخواهم معروف شوم. اسم من فرانک است.
با احترام
فرانک (11 ساله)
تو نمیتوانی کاری کنی که کلیسا جذابتر شود؟ مثلاً پخش چند فیلم ویدئویی چهطور است؟
فقط میخواهم کمکی کردهباشم!
سلیا (10 ساله)
تو چه کسی را عبادت میکنی؟ اگر عبادت نمیکنی، فکر میکنی میتوانی به من اجازه بدهی از انجام این کار خلاص شوم؟
با عشق
جَمی (8 ساله)
چهطوری؟ شنیدهام سرما خوردهای! نگران نباش. ما آدمها داریم روی دارویی برای معالجهی این بیماری کار میکنیم.
با بهترین آرزوها
دکتر(!) تونی (11 ساله)
چرا دینهای کمتری به وجود نمیآوری تا مردم بیشتر با هم دوست باشند؟
الکس (8 ساله)
تو چهطور با مریم آشنا شدی؟
اندی (6 ساله)
دکتر دیوید هلر
اشرف رحمانی - کورش طارمی
آن روزها
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم سرشار
آن آسمان های پر از پولک
آن شاخساران پر از گیلاس
آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر
آن بام های باد بادکهای بازیگوش
آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
آن روزها رفتند
آن روزها یی کز شکاف پلکهای من
آوازهایم چون حبابی از هوا لبریز می جوشید
چشمم به روی هر چه می لغزید
آنرا چو شیر تازه می نوشید
گویی میان مردمکهایم
خرگوش نا آرام شادی بود
هر صبحدم با آفتاب پیر
به دشتهای نا شناس جستجو می رفت
شبها به جنگل های تاریکی فرو می رفت
آن روزها رفتند
آن روزها ی برفی خاموش
کز پشت شیشه در اتاق گرم
هر دم به بیرون خیره میگشتم
پکیزه برف من چو کرکی نرم
آرام می بارید
بر نردبام کهنه چوبی
بر رشته سست طناب رخت
بر گیسوان کاجهای پیر
و فکر می کردم به فردا آه
فردا
حجم سفید لیز
با خش خش چادر مادربزرگ آغاز میشد
و با ظهور سایه مغشوش او در چارچوب در
که ناگهان خود را رها می کرد در احساس سرد نور
و طرح سرگردان پرواز کبوترها
در جامهای رنگی شیشه
فردا ...
گرمای کرسی خواب آور بود
من تند و بی پروا
دور از نگاه مادرم خطهای باطل را
از مشق های کهنه خود پک می کردم
چون برف می خوابید
در باغچه می گشتم افسرده
در پای گلدانهای خشک یاس
گنجشک های مرده ام را خک میکردم
آن روزها رفتند
آن روزهای جذبه و حیرت
آن روزهای خواب و بیداری
آن روز ها هر سایه رازی داشت
هر جعبه سربسته گنجی را نهان می کرد
هر گوشه صندوقخانه در سکوت ظهر
گویی جهانی بود
هر کسی ز تاریکی نمی ترسید
در چشمهایم قهرمانی بود
آن روزها رفتند
آن روزهای عید
آن انتظار آفتاب و گل
آن رعشه های عطر
در اجتماع سکت و محبوب نرگسهای صحرایی
که شهر را در آخرین صبح زمستانی
دیدار می کردند
آوازهای دوره گردان در خیابان دراز لکه های سبز
بازار در بوهای سرگردان شناور بود
در بوی تند قهوه و ماهی
بازار در زیر قدمها پهن می شد کش می آمد با تمام لحظه های راه می آمیخت
و چرخ می زد در ته چشم عروسکها
بازار مادر بود که می رفت با سرعت به سوی حجم های رنگی سیال
و باز می آمد
با بسته های هدیه با زنبیل های پر
بازار بود که می ریخت
که می ریخت
که می ریخت
آن روزها رفتند
آن روزهای خیرگی در رازهای جسم
آن روزهای آشنایی های محتاطانه با زیبایی رگهای آبی رنگ
دستی که با یک گل
از پشت دیواری صدا می زد
یک دست دیگر را
و لکه های کوچک جوهر بر این دست مشوش مضطرب ترسان
و عشق
که در سلامی شرم آگین خویشتن را بازگو میکرد
در ظهر های گرم دود آلود
ما عشقمان را در غبار کوچه می خواندیم
ما با زبان ساده گلهای قاصد آشنا بودیم
ما قلبهامان را به باغ مهربانی های معصومانه می بردیم
و به درختان قرض می دادیم
و توپ با پیغام های بوسه در دستان ما می گشت
و عشق بود
آن حس مغشوشی که در تاریکی هشتی
ناگاه
محصورمان می کرد
و جذبمان می کرد در انبوه سوزان نفس ها و تپش ها و تبسم های دزدانه
آن روزها رفتند
آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید می پوسند
از تابش خورشید پوسیدند
و گم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
در ازدحام پر هیاهوی خیابانهای بی برگشت
و دختری که گونه هایش را
با برگهای شمعدانی رنگ می زد آه
کنون زنی تنهاست
کنون زنی تنهاست
- چه اتفاق قشنگی! چه نیک حادثه ای! -
من؛ "احتمالا" و "شاید"، "خداکند"، "ای کاش"...
تو "نوبرانه" ی باغی، رسیده، شیرین، سرخ
- و من همیشه هم این طور "کال" ؛ صاحب باغ ... -
... مرا به پای درختان رها کند ای کاش!
امامزاده ی قلب ت دعاش درگیر* است
- هزار شمع بلند سفید ساده ... ؛ نذر –
که حاجت دل من را روا کند ای کاش
من و تو و شب و ماه و خدا و وعده ی وصل
- و إنّ َ وعده ی پروردگار یکتا ، حقّ ٌ –
خدا به وعده ی حق ش وفا کند ای کاش!
با عرض سلام
1- کلاس اصول روابط بین الملل و زبان (فقیه) هر دو به پایان رسید.(کابوس فقیه تمام شد.)
2- موارد امتحانی برای پایان ترم شامل ترجمه ، واژه های تخصصی و درک مطلب
3- جزوه زبان تا صفحه 36 پارگراف اول
از درس اصول روابط بین الملل:
4- کتاب رابرت جکسون کلاً حذف
5- کتاب دکتر قوام از صفحه 33 تا 136 و صفحه 231 تا 358
6- کتاب دکتر قاسمی از صفحه 371 تا 450
نکات مهم جهت امتحان
7- اولویت اول با کتاب و بعد از آن جزوه استاد
8- بحث تعارضات کتاب دکتر قاسمی مهم می باشد.
9- بحث تئوریها مانند تئوریهای رئالیسم و لیبرالیسم مهم می باشد.
10- بحث سیاست خارجه کتاب دکتر قوام ، مخصوصاً گفتارهای 5 ، 6 و 7 مهم می باشد.
نمونه سؤال امتحانی :
* - جهت گیری تعهد و اتحاد در سیاست خارجه کشورها به چه معناست؟ و چه الزاماتی دارد؟ و ازچه جایگاهی در سیاست خارجی فعلی قدرت های بزرگ برخوردار است؟
لازم به یادآوری می باشد که سؤال فوق به عنوان نمونه مطرح شده است و هیچ گونه تضمینی وجود ندارد که در امتحان پایان ترم آورده شود .
با تشکر
علی حسن تبار موزیرجی
یکی از دانشجویان غیرمرتبط
تا غرق گرد و خاک دستخط شما شیم؟
میشه بشیم گچ لای انگشتاتون آقا؟
تخته سیا رو پر کنید تا ما فنا شیم!؟
میشه بشیم گرد و بشینیم رو کلاتون؟
محکم بتکونید ما رو پخش هوا شیم
آقا اجازه! میشه ما مبصر شیم امروز؟
هروقت دلمون خواس بگیم برپا و پاشیم
زنگای تفریحم میشه توی کلاس موند؟
ما دلمون میخواد همه ش همینجا باشیم
آقا! کلاس اول و دوم نداره !
عصرا چرا با اولّا اینجا نباشیم؟!
دکتر میگه قلبم مثه دیکته م ضعیفه!
میشه ما شاگرد خصوصی شما شیم؟
آقا اجازه! اول تیره! چطوری...
سه ماه تابستونو از شما جدا شیم؟
تا بستونا کجا کلاس میذارین آقا؟
استخر؟ اجازه؟ میشه ما تخته شنا شیم؟!!!!
پرداختن به موضوع برتری "انسان بودن" بر دیگر مقوله ها ، شایسته ی تحسین است و من شخصن از بیان رای شما در این زمنیه سپاسگذارم..
ولیکن جناب نامی، به گمانم ( که شاید خطا باشد) پرداختن به عمق هر پدیده ای پیش از شناختن و شناساندن سطح آن امر بیهوده ای به نظر آید.. بحث هویت های انسانی و نگاه های جنسیتی در کلام شما آنچنان از پله ی اول به آخرین پله نردبان پریده که جای بسی نگرانی را برای من خواننده به وجود آورد..که البته امیدوارم قبل از رسیدن به این پله آخر،روبنای موضوع را از سر گذرانیده باشید
زمانی که سخن از هویت انسانی در تقابل با جنسیت به میان میرانید ، ذهن خواننده دچار هیچ شبهه ای نمی گردد. چرا که هیچ فکر پویایی نیست که جنسیت و فرآیندهای فیزیولوژیک را مقدم بر ارزش های انسانی خود بداند.
اما جان سخن اینجاست که نوشتار شما ، به مقوله ای پرداخته در مطلب من جایی نداشت و من دقایقی به دنبال ردپایی از "کندن های هویتی در زنان" در مطلبم گشتم..اما نیافتم!
آقای نامی ، پاسخ به من پاسخ به چند جمله ی گزینشی کپی پیست شده نیست که این شیوه پاسخگویی بشتر خواننده را به یاد اخبار گلچین شده 20:30 و سیاست صدا و سیمای ضرغامی می اندازد تا تحلیل پدیده ای قابل تامل.
در تایید یا رد گفتار شما بر نمی آیم. چرا که ارتباطی میان این دو مقوله نیافتم . کلام من نوعی تذکر ( نه واجب بلکه مستحب ) بود که طبق اصول " اخلاق نوشتاری " رعایت کردنش بسی زیباتر از رعایت نکردنش ست . شاید این " اخلاق " که از آن می گویم همان "رنگ های حقوقی" باشند که به سلایق ناظری چون من خوش بیاید یا ناظری چون شما آن را بیهوده بپندارد و برچسب " کندن ازهویت انسانی" را ! اینچنین محکم به آن بچسباند...
جناب نامی.. کدام عقل سلیمی ست که بپذیرد "چارچوب جنسیت" برای هویت مستقل آدمی شایسته است ؟ چه کسی ست که نپذیرد پیوند های حقوقی می تواند آبستن شخصیتهای جدید در آدمی گردد؟
دراینکه نقش های همه ی ما با هم پیوندی ناگسستنی دارد شکی نیست.. اما جان کلام بسیار ساده تر از تحلیل شما بود... چرا که نهاد گرایی که شما از آن دم می زنید محصول دوره های زمانی و فراز و نشیب های متعددی ست که تاریخ زنان و مردان بسیار، آن را به خود دیده است..به نقل قول ازخود شما: آنان که لیبرالیسم را ساختند و 150 سال در آن زیستند و با آن در آمیختند..حق انتقاد یا اصلاح یا جایگزینی آن را نیز دارند.. نه آن مردان خطابه گویی که از لیبرالیسم تنها نام آن را آموخته اند..
...خودبین به کشتی آمد و پنداشت ناخداست...
پس سخن ازنهاد گرایی زنان و تمیز آن با انکار یا تایید هویت های انسانی، مقوله ای نیست که زنانی چون من و مردانی چون شما و هم نسلانی چون ما به آن بپردازند.. غرض جسارتی به شما و دیگر هم نسلان انقلابی نیست ! بلکه اصل کلام این است که ما مسلمان زادگان که کار با رایانه را نیز با اصول ایدیولوژیکش می آموزیم ، فعلن تا اطلاع ثانوی نباید به دنبال آن "حلقه ی مفقوده" در هویت یابی زنان بگردیم ..باور کنید بی ثمر است ! چون آن وقت میشود حکایت انتقاد رحیم پورازغدی از زیانهای لیبرالیسم! به قول بانوی شاعر ایرانی، پروین : جز حقیقت هر آنچه می گوییم... هایهویی و بازی و هوسی است
نکته ی دیگر اینکه گرچه محتوای کلام شما در نگاه اول پذیرفتنی ست..اما شما هم بپذیرید: یافتن ریشه ی فراموشی مقدمات (به قول شما) یا اینکه زنان به واسطه ی کدامین علت و کدامین انگیزه جای انسان بودن و زن بودن را با هم عوض کرده اند باز هم در حیطه ی نگاه ما نیست.. فراموشن نکنیم از آنچه برخی دیده اند و با تمام وجود در لایه های زیرین تاریخ لمس کرده اند تنها چند کتاب برای ما باقی مانده ..
ما کز انجام کار بی خبریم ... چه توانیم گفتن از آغاز
چرا که در غیر این صورت برچسب "به فراموشی سپردن انسانیت" توسط زنانی که به نقل قول از شما طالب ترمیم حقوق جنسیتی اند ، می تواند خود بهتانی باشد که شما به همان هویت مستقلی وارد کرده اید که از آن دم می زنید..
از آن ز شاخ حقایق به ما بری نرسید...که ما همیشه حکایت ز رنگ و بو کردیم..
این " اجحاف تمدن وار" که معلوم نیست کنایه است یا استعاره (!) آیا خود هویت انسانی کسانی را که برای اثبات کردنش نامردمی ها کشیده اند، به زیر سوال نمی برد؟ اثبات اینکه آیا هویت زنانه هم هویتی انسانی بود ؟ هست؟ می تواند باشد...؟ یاهویت انسانی که زنانه باشد ..
نهاد زنان نهادی حقوقی ست..شکی در آن نیست.. اما این حقوقی حرف زدن ها حکایت همان پله ی آخر نردبان است.. هیچ حقوقی بدون مبارزه بر سر ارزش های انسانی بازآفریده نمی شود جناب نامی.. و تعامل این دو انکار ناپذیر است . به نظر شما ارزش های هویت انسانی اگر احیا میشد، دیگر چه نیازی به تشکیل نهادهای حقوقی؟
درخت جور وستم هیچ برگ و بار نداشت ...اگر که دست مجازات میزدش تبری
چه عاملی باعث شده شما تصور کنید "زنان" به بهانه ی ترمیم فرصت ها از نیمه هویت انسانی خود کنده اند ؟ مشاهده ی تنها چند زن یکسو نگر و رادیکال؟
اما شما آنچنان قاطع و بی برو برگرد درباره ی "همگی زنان" (البته به جز غربیان!) این نظریه را صادر کردید که خواننده در نگاه اول تصور میکند شما هیچ زنی را که تا به حال خارج از این حیطه بوده ملاقات نکرده اید !
...
سخن کوتاه؛ امیدوارم مطلب من و تذکر درباره ی ضرورت بیان برخی واژگان محترمانه ای مانند " خانم " یا " آقا" ( که نکته ایست جدا از هرگونه بحث های حقوقی و هویتی ) این تصور را به ذهن شما مبادر نساخته و مارکت فمنیستی هم به این گلایه دوستانه چسبانده نشده باشد !
...
عذر تقصیر بابت طولانی شدن مطلب
...
وبلاگتان مستدام
روزگارتان به شادی
سمیرا فرخ منش
در ضمن همین الان میری پستت رو ادیت میکنی و نام خانمها را میاری اول همراه با ذکر واژه ی "خانم" ..بی تربیت ..همه چیزو باید به شما گفت؟
حالاخوبه دو نفر بیشتر نیستیم ..
این یه تهدید جدی بود..( 48 ساعت دیگه میام می بینم ها ..در صورت عدم توجه به این اخطار با شرمندگی مجبورم دست به یه عمل ضد اخلاقی اینترنتی بزنم )
.
نوشته شده در 2008/9/2ساعت
12:41 توسط مدیر| |
.
نوشته شده در 2008/7/29ساعت
4:21 توسط مدیر| |
پاسخی کوتاه بر مقاله ی "چالشهای فراروی دولت اسلامی"
برای نمونه:
ج-" اختلافات قومي و مذهبي "
شما هم بپذیرید دولتی که از ابتدای کار بدنه ی خود رو بر اساس نسبتهای فامیلی و پیوندهای دوستی در دوران دانشگاه و دبیرستان شکل میدهد نمیتواند در ادامه یا پایان راه مدیرانی را بر سر کار گذارد که متخصص ترند و شایسته تر..دراینکه همه دولتها مدیران خود را به تخصص گرایی دعوت می کنند شکی نیست..اما شما باید بررسی کنید که کدام دولت در این کار "موفق" بوده و کدام در حد همان "توصیه" باقی مانده ..
سمیرا فرخ منش
پ . ن :
نوشته شده در 2008/5/30ساعت
11:28 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/3/28ساعت
7:5 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/3/16ساعت
14:8 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/3/9ساعت
11:33 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/2/27ساعت
11:57 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/2/8ساعت
4:24 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/29ساعت
3:40 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/27ساعت
8:1 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/22ساعت
11:55 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/21ساعت
12:33 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/21ساعت
2:16 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/17ساعت
3:59 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/15ساعت
16:23 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/14ساعت
14:25 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/12ساعت
4:57 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/10ساعت
18:4 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/9ساعت
20:26 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/9ساعت
18:3 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/8ساعت
18:18 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/8ساعت
2:53 توسط مدیر| |
۲۲ دی شنبه جامعه شناسی سیاسی
نوشته شده در 2008/1/6ساعت
12:28 توسط مدیر| |
سلام
نوشته شده در 2008/1/6ساعت
0:46 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/4ساعت
22:48 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/3ساعت
2:36 توسط مدیر| |
...
نوشته شده در 2007/12/27ساعت
14:49 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2007/12/26ساعت
2:59 توسط مدیر| |
شلام شینا(شنوا- گوش)
نوشته شده در 2007/12/19ساعت
2:47 توسط مدیر| |
به نام یزدان پاک
نوشته شده در 2007/12/12ساعت
8:31 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2007/12/9ساعت
17:3 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2007/12/5ساعت
3:2 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2007/12/5ساعت
2:50 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2007/12/5ساعت
2:34 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2007/12/5ساعت
2:29 توسط مدیر| |



