دانشگاه شانگهای چین هر سال لیستی از دانشگاه های برتر جهان را ارایه می دهد امسال هم مثل هر سال این رده بندی را اعلام کرد و ۱۱ دانشگاه برتر دنیا را همراه با کشور مربوطه و سوابق و افتخاراتشان اعلام کرد این مطلب رو در سایتی دیدم به نظرم جالب اومد(همراه با تصاوير دانشگاه ها) شما هم با این دانشگاه ها آشنا بشید شاید روزی برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به کارتان آمد.. ! ( به تاريخ تاسيس دانشگاهها هم توجه كنيد) 6- در روند نوسازي دلايل مطلوبيت اقتدار سياسي در كشورهاي جهان سوم را تببين كنيد : در ساختن هر حكومتي كه بايد انسانها را به وسيله انسانهاي ديگر اداره كند، بزرگترين دشواري اين است كه نخست بايد حكومت را قادر ساخت كه بر حكومت شوندگان نظارت كند . و در مرحله دوم بايد آن حكومت را واداشت تا رفتارش را تحت نظارت قرار دهد. اما در بسياري از كشورهاي رو به رشد حكومت ها نمي توانند نخستين وظيفه را را انجام دهند و از عهده ي وظيفه دوم هم بر نمي آيند. مشكل اصلي اين كشور ها نه آزادي بلكه ايجاد يك سازمان عمومي مشروع است . انسانها ممكن است بدون آزادي از سامان برخوردار باشند ولي بدون سامان نمي توانند هيچگونه آزادي را نگه دارند . پيش از محدود ساختن دامنه ي اقتدار، بايد اقتداري وجود داشته باشد و همين اقتدار است كه در كشورهاي رو به رشد كمتر پيدا مي شود . زيرا در اين كشور ها روشنفكران از خود بيگانه، سرهنگان گردنكش، و دانشجويان شورشي جكومت را پيوسته در معرض تهديد دارند. پس در اينجا لزوم وجود اقتدار سياسي آشكار مي شود . در واقع همين كمبود اقتدار است كه جنبش هاي كمونيست به وسيله ي آن مي توانند برآن فايق آيند . شايد برخي حكومتها مانند كمونيست ها از نظر مبارزه با قحطي، افزايش سطح بهداشت ، گسترش حجم محصولات ملي، ايجاد صنعت و بالا بردن سطح رفاه ، از حكومتهاي آزاد بهتر نيستند..اما يك كار است كه به خوبي از پس آن بر مي آيند . و آن اين است كه آنها اقتدار موثري را پايه ريزي مي كنند. در واقع در حكومت هايي كه اقتدار دارند ايديولوژي پايه مشروعيت را فراهم مي سازد . در حاليكه سرنگوني در كشورهايي كه اقتدار ندارند امر ساده ايست.يعني اقتدار باعث مي شود كه حكومت مورد نظر به خوبي پايه ريزي گردد . در واقع حكومت هايي كه اقتدار دارند شايد آزادي يا خيلي چيزهاي ديگر را به ارمغان نياورند اما توان حكومت كردن دارند . يا به عبارتي اقتدار دارند. به طوريكه حكومتهاي مقتدر( مانند حكومتهاي كمونيستي) سعي در پر كردن شكاف سياسي را دارند. و به وسيله ي اقتدار خود در هنگام كشمكش ها و خشونت هاي اجتماعي كه بلايي براي كشورهاي رو به رشدند ،نوعي اطمينان به سامان سياسي را به بار مي آورد.در حاليكه ايجاد يك اقتدار كارآمد در سيتسمهاي رو به توسعه امر واجبي است. يعني بايد در ابتدا حكومتي شكيل شود و قدرت و اقتدار درآن انباشته گردد و پس ازآن بايد به عواملي مانند تقسيم قدرت ( مانند تعيين حقوق شهروندان، تقسيم قوا، نظارت ها و موازنه ها، فدراليسم، انتخابات منظم و احزاب رقيب) بپردازد. يعني تا اقتداري نباشد بقيه اقدامات بي فايده است.. 7- معيارهاي نهادمندي سياسي را توضيح داده و تاثير انعطاف پذيري در نوسازي را بيان كنيد: نهادمندي فرآيندي است كه سازمان ها و شيوه هاي عمل با آن ارزش و ثبات مي يابند. سطح نهادمندي هر نظام سياسي را مي توان با عوامل مختلفي آزمود. مانند : الف : تطبيق پذيري- انعطاف ناپذيري ب : پيچيدي-سادگي پ : استقلال – تابعيت د : انسجام – گسيختگي تطبيق پذيري- انعطاف ناپذيري : عوامل مرتبط با " تطبيق پذيري- انعطاف ناپذيري " خود با 3 شيوه اندازه گيري مي شود .. اول : زمان / دوم : پشت سر گذاشتن نسل ها / سوم : كاركرد هرچه يك سازمان و شيوه عمل آن تطبيق پذيرتر باشد، سطح نهادمندي آن نيز بالاتر است . تطبيق پذيري يك ويژگي سازماني اكتسابي است . از فراز و نشيب هاي محيطي سرچشمه مي گيرد . پس هر چه يك سازمان پر فراز و نشيب تر باشد تطبيق پذيري آن بيشتر است. انعطاف ناپذيري ويژگي سازمان ها ي نوپا است . و نه سازمان هاي قديمي . اما اين به آن معنا نيست كه سازمانهاي كهن اگر در يك محيط ايستا قرار بگيرند تطبيق پذير باقي مي مانند. *زمان- يك جنبه از بقاي يك سازمان به " زمان" بستگي دارد. يعني هر چه يك سازمان يا شيوه عمل آن زمان بيشتري راپشت سر گذاشته باشد سطح نهادمندي آن نيز بالاتر است. نهادهاي سياسي يك شبه آفريده نمي شوند . بدين معنا كه رشد سياسي به ويژه در مقايسه با رشد بسيار سريعتر اقتصادي آهنگي كند دارد. در برخي موارد هم يك تجربه خاص ميت واند به جاي گذشت زمان عمل كند . مانند كشمكش هاي حاد كه بسيار زودتر از مواقع عادي سازمانها را تبديل به نهاد كند. اما با اين وجود باز هم به زمان نياز است. *پشت سر گذاشتن نسلهاي پي در پي: تا زماني كه يك سازمان هنوز نخستين دسته از رهبرانش را داشته باشد و يا يك شيوه ي عمل هنوز به دست كساني انجام گيرد كه كه نخستين بار آن را انجام داده باشند تطبيق پذيري آن مشكوك است . هر چه بك سازمان مساله جانشيني مسالمت آميز را بيشتر پشت سر گذاشته باشد و رهبري بيشتري به خود ديده باشد ،د رجه نهادمنديان بالاتر است . البته رهبري در يك سازمان ممكن است ، بدون هرگونه دگرگوني در نسل رهبري دگرگون شود. *کارکرد - تطبيق پذيري سازماني را مي توان ازجهت كاركردي هم آزمود . معمولن هر سازماني براي انجام دادن يك كارویژه به وجود ميآيد و زمانيكه ديگر به آن كار نيازي نباشد سازمان با بحران عمده اي روبرو مي شود : يا كاركرد تازه اي بري خود مي يابد يا تنها مرگش را به تاخير مي اندازد. سازماني كه خودش را با دگرگوني هاي محيطي تطبيق داده و پس از چند دگرگوني در كاركردهاي اصلي اش همچنان پابرجا باقي مانده، از سازماني كه هيچ يك از اين دگرگوني ها را به خود نديده باشد نهادمند تر است.تطبيق پذيري كاركردي معيار راستين يك سازمان به خوبي تكامل يافته است. نهادمندي موجب مي شود كه رهبران و اعضاي يك سازمان ارزش في نفسه براي آن قايل شوند . و آن سازمان جدا از كاركردهاي ويژه اي كه زماني باري ناجام دادن آنها پديد امده بود.، حياتي مختص به خويش را دنبال كند . بدينسان سازمان بر حيات خويش چيرگي مي بايد. يك حزب سياسي زماني كاركردش طولاني مي شود كه كاركردش را از نمايندگي يك دسته از هوادارانش به دسته ديگر تغيير دهد يا به جبهه مخالف دست يابد. پيچيدگي – سادگي : هر چه يك سازمان پيچيده تر باشد سطح نهادمندي ان نيز بالاتر است . پيچيدگي هم مستلزم تعدد خردواحدهاي سازماني ازجهت سلسله مراتب و كاركردهاست و هم به تمايز انواع خردواحد هاي جداگانه سازماني بستگي دارد. هر چه شماره و تنوع خردواحد ها بيشتر باشد توانايي سازمان براي تضمين و نگهداشت وفاداري هاي اعضايش بيشتر است. از طرفي سازماني كه مقاصد گوناگون دارد بهتر از سازماني كه تنها يك مقصود دارد مي تواندخود را با موقعيت از دست رفته يك مقصود تطبيق دهد . نظام هاي سياسي سنتي به نسبت ساده و ابتدايي معمولن تاب فرآيند نوسازي را ندارند و در اين فرآيند نابود مي شوند. نظام سنتي پيچيده تر بهتر مي توانندخود را با درخواست هاي تازه تطبيق دهند. ساده ترين نظام سياسي آن است كه كه وابسته به يك فرد باشد. يك چنين نظامي پايدارترين نظام نيز هست . به عبارت ساده تر پيچيدگي به بارآورنده ي پايداري است. استقلال- تابعيت : سومين معيارنهادمندي درجه استقلال سازمان ها و شيوه هاي عمل سياسي از گروهبندي ها و روش هاي رفتاري ديگر است . در يك نظام سياسي تحول يافته سازمان هاي سياسي از يكپارچگي برخوردارند كه نظام هاي كمتر تحول يافته از آن بي بهره اند . به يك معنا سازمان هاي سياسي رشد كرده از تاثير گروها و شيوه هاي عمل ير سياسي مصون اند . حال انكه در نظام هاي سياسي رشد نكرده سازمان هاي سياسي به شدن تحت تاثير نفوذ هاي عوامل خارج از خودشان قرار دارند. استقلال در عيني ترين سطح ان به روابط ميان نيرو هاي اجتماعي از يك سو و سازمان هاي سياسي از سوي ديگر بستگي دارد. نهادمندي سياسي ازجهت استقلال آن ، به معناي رشد سازمان ها و شيوه هاي عمل سياسي است چندان كه اين سازمان ها ديگر تنها بيانگر مصالح گروه هاي اجتماعي خاص نباشد. آن سازماني كه به آساني تحت تاثير نفوذهاي غير سياسي درون جامعه قرار مي گيرد معمولن در برابر نفوذهاي بيرون از جامعه نيز آسيب پذيرند. در هر جامعه اي كه دستخوش دگرگوني اجتماعي شده باشد، گروه هاي تازه اي سر بلند مي كنند كه خواستار اشتراك در سياست كشورند. حال اگر نظام سياسي چنين جوامعي استقلال نداشته باشد اين گروه ها بدون اينكه جذب سازمان هاي سياسي تثبيت شده شوند و با بدون پيروي از شيوه هاي جا افتاده عمل سياسي وارد صحنه ي سياست مي شوند. انسجام – گسيختگي : هر چه يك سازمان يكپارچه ترو منسجم تر باشد سطح نهادمندي ان نيز بالاتر است.البته براي شكل گيري هر سازماني مقداري توافق نياز است . در نظريه يك سازمان مي تواند بدون منسجم بودن مستقل باشد و يا بدون مستقل بودن منسجم باشد. اما در واقعيت عيني اين دو عامل غالبا پيوندي تنگاتنگ دارند. استقلال وسيله ي انسجام مي شود و سازمان را قادر مي سازد تا سبك و سياق ويژه اي را بپروراند كه شاخص رفتارش گردد. همچنين عامل استقلال از دخالت نيروهاي خارجي كار شكننده جلوگيري مي كند. 9 – دولت پراتوري ( نقش آفرينان نظامي در سياست) در چه شرايطي شكل مي گيرد؟ اين دولت يكي از جلوه هاي جوامع توسعه نيافته است كه دليل آن عبارت است از سياستزدگي همه نيروها و نهاد هاي اجتماعي. در چنين جوامعي سياست از استقلال، پيچيدگي، انسجام و تطبيق پذيري بي بهره است. همه گونه نيروها و گرو هاي اجتماعي مستقيمن به درون صحنه سياست كشيده مي شوند. كشورهايي كه ارتش هاي سياسي دارند، روحانيت سياسي، دانشگاه هاي سياسي، ديوانسالاري سياسي ، اتحاديه هاي كارگري سياسي و شرگت هاي سياسي دارند. نه تنها نظاميان ، بلكه هيچ يك از گروه هاي اجتماعي سر جاي خودشان قرار نگرفته اند. همه اين گروه هاي گوناگون تخصصي گرايش به دخالت در امور سياسي عمومي دارند. ان ها تنها به قضايايي نمي پردازند كه به مصالح ويژه ي نهادي يا گروهي شان ارتباط داشته باشد، بلكه به آن اموري توجه دارند كه بر كل جامعه تاثيرگذار است. پراتوريانيسم به معناي محدود آن به دخالت نظاميان در سياست راجع است. و روحانيگري به اشتراك رهبران مذهبي در امور سياسي اطلاق مي شود. پس جامعه ي پراتوري را به جامعه ي سياستزده اي اطلاق مي كنيم كه نه تنها نظاميان بلكه نيروهاي احتماعي ديگر نيز در امور سياسي آن دخالت دارند. .آنچه كه گروه هاي اجتماعي را در يك جامعه پراتوري "سياسي تر" مي سازد، فقدان نهاد هاي سياسي كارآمدي است كه مي توانند كنش سياسي گروهي را تعديل و تهذيب كنند. در يك نظام پراتوري نيروهاي اجتماعي مستقيما روياروي يكديگر قرار مي گيرند و هيچ نهاد سياسي حرفه اي وجود ندارد كه به عنوان ميانجيان مشروع و تعديل كننده كشمكش گروهي از سوي گروهاي متخاصم پذيرفته شده و به رسميت شناخته شوند. در يك جامعه پراتوري نه تنها كنش گران بلكه روش هايي كه بايد براي تخصيص سمت ها و تعيين سياستها به كار بسته شوند، تفاوت پيدا مي كنند. نبود نهادهاي سياسي در يك سيستم پراتوري هم اين معنا است كه قدرت در اين جامعه پاره پاره است. يعني به صورت هاي مختلف و در كميت هاي گوناگون پديدار مي شود. اقتدار بر كل نظام جنبه اي گذرا دارد و ضعف نهادهاي سياسي به معناي آن است كه اقتدار و سمت هاي سياسي مهم به آساني به دست مي ايند و به آساني از دست مي روند. در نتيجه انگيزه اي براي يك رهبر يا گروه وجد ندارد كه براي دستيابي به اقتدار به دگيران امتياز هاي مهمي بدهد. در يك جامعه پراتوري و فاقد اشتراكات سياسي در سطح اليگارشيك، بازيگران سياسي حتي در غياب نهادهاي سياسي كارآمد به نسبت همگونند. در همه مراحل پراتوريانيسم نيروهاي اجتماعي مستقيما در كنش متقابل با يكديگرند و كمتر كوشي را براي مرتبط ساختن مصلحت خصوصي شان با خير همگاني از خود نشان مي دهند. در يك اليگارشي پراتوريك سياست به صحنه كشمكش جرگه هاي شخصي يا خانوادگي تبديل مي شود. در جامعه پراتوري راديكال درگيري ميان گرو هاي نهادي و شغلي به كشمكش جرگه ها افزوده مي شود و در يك جامعه پراتوري توده اي طبقات اجتماعي و جنبش هاي اجتماعي بر صحنه مسلط مي شوند. * سوال 8 ( اصلاحات سياسي در چه شرايطي شكل ميگيرد) هر چه جستجو كردم يافت نشد. اگر كسي پاسخ رو پيدا كرده به اطلاع بقيه هم برسونه ... سوال ۸ : اصلاحات و دگرگوني اجتماعي ساموئل هانتينگتون به يك دسته دگرگوني با سرعت و دامنه محدود و نهادها و رهبراني با خط مشي ميانه رو اصلاحات مي گويد. هدف اصلاحات تامين برابري اجتماعي، اقتصادي و سياسي و گسترش دامنه مشاركت سياسي در يك جامعه دستخوش نوسازي است. اصلاحگر موفق كسي است كه بتواند به طور همزمان در دو جبهه محافظه كاران و انقلابيون بجنگد و با توجه به اهداف اصلاحي با گروهاي اجتماعي ـ سياسي مختلفي متحد شود.انجام اصلاحات مي تواند در چارچوب دو استراتژي فابيانيسم( شاخه به شاخه) كه در آن اصلاح گر بدون پرده برداري از اهداف خويش اصلاحات را سنگر به سنگر به پش مي برد،و ضربتي و خشونت آميز كه طي آن اهداف به شكل علني بيان مي شود صورت پذيرد. در برخي موارد هدف اصلاحات گسترش فرصتهاي سياسي است.اين امر ميسر نمي شود مگر با اصلاحات اجتماعي،اقتصادي و سياسي كه انجام آنها عموما مستلزم كاربرد درجه اي از خشونت مي باشد.در بيشتر كشورهاي در حال نوسازي انجام اصلاحات ارضي به استواري سياسي منجر مي شود؛در حالي كه انجام اين اصلاحات مستلزم خدشه دار شدن استواري سياسي نظام مي باشد. خشونت در اصلاحات پيشبرنده اهداف اصلاحي مشخص است. در واقع اين نه نفس خشونت كه بديع بودن شيوه هاي اعمال آن است كه به كار اصلاحات مي آيد.از اين رو استفاده پي در پي از خشونت مي تواند به شناختگي شيوه هاي اعمال آن منجر و از اثر بخشي آن بكاهد.و در نهايت اينكه موفقيت و يا عدم موفقيت اصلاحات مي تواند روشن كننده چشم انداز آينده انقلابي جامعه باشد. روشنفكران مخالفان هميشگي حكومتهاي نوساز، و دانشجويان سازش ناپذير ترين گروه بين آنها مي باشند. اعتراضات دانشجويي صرف نظر از ماهيت حكومت ها و سمت و سوی اصلاحات تداوم مي يابد. طبقه متوسط شهري از قِبل اعتراضات دانشجويي به دنبال كسب هويت، شاءن ملي و امكان مشاركت سياسي مي باشد. دانشجويان با مقايسه كشور خويش با ملل پيشرفته و با نگاه به سطح برابري، عدالت، مشاركت اجتماعي و رفاه اقتصادي جامعه خويش آرمان گرا مي شوند و سر به اعتراض بر مي آورند. برنامه هاي اصلاحاتي كه براي تحقق مطالبات طبقه متوسط صورت مي گيرد منجر به افزايش نيرو و تقويت گرايشات انقلابي آنها مي شود. در اين شرايط بهترين راه براي تدام استواري سياسي حكومت سركوب بخش تندرو طبقه متوسط و ايجاد محدوديت براي دانشجويان مي باشد. * : آقایی به نام احمد این پاسخ سوال ۸ رو برای من کامنت خصوصی گذاشت .. !!! به احتمال زیاد همون احمد کذاییه! چک کردم دیدم درسته ( کتاب گذر جامعه سنتی : لرنر) رابطه شهرنشینی با نوسازی : شهرنشینی یعنی انتقال جمعیت از سرزمین های داخلی پراکند به مراکز شهر که نیازهایی را ایجاد می کند . و شرایط مورد نیاز برای اخیر به سمت مشارکت گسترده را فراهم می سازد . شهرها به جمعیت زیاد با سواد برای کارکردی مناسب نیاز دارند . چرا که سازمان زندگی شهری حد کافی سواد برای خواندن و نوشتن را نیازمند است بر جمعیت بی سواد زندگی در شهر می آموزند که بخوانند و بنویسند . از طرفی دیگر کار ویژه اولیه سواد مانند دیگر مهارت ها کاهش میزان هدر روی تلاش انسانی است . کار ویژه بالاتر آن که از الزامات نوسازی به شمار می رود ، آموزش نیروی کار ماهر است که شهرها با آن مجموعه صنعتی خویش را توسعه می دهند . به گونه ای کالاهای بیشتری برای مشتریان تولید می کند . که شامل رادیو و روزنامه و فیلم برای مصرف کنندگان رسانه ای می شود . از طرفی دیگر شهرها ابزارماشینی نوسازی را نیز تولید می کند . براساس همین قاعده افزایش شهرنشینی در هر جامعه ای به سمت افزایش سواد و مشارکت رسانه ای در سطح ملی تمایل دارد . از طرفی دیگر با بیرون کشیدن مردم از جوامع روستایشان شهرها تقاضا برای ارتباطات غیر شخصی را ایجاد می کنند و این فعل و انفعالات امیان جدید و درضای آنها مراحل نوسازی را به تدریج شکل می دهد . ۲- رسانه ها گروهی بر روی توده های بشر دروازه های جهانی بی نهایت و غیر مستقیم را گشود و تاثیر آن بر میلیون ها نفر از انسان ها در جهان حتی بیش از تاثیر پیدایش حمل و نقل بود . به عبارتی دیگر رسانه های گروهی با ساده سازی امور و در همان حال پیچیده سازی گسترده پاسخ ها بزرگترین معلمان « دستکاری درونی » بودند . رسانه ها می توانند نقش هایی که افراد ممکن است مواجه شوند را برای آنان ترسیم کرده و دیدگاههایی که وی ممکن است نیاز داشته باشد را توضیح دهند . به طوریکه هیچ جامعه مدرنی بدون یک نظام توسعه یافته رسانه ای به طور مفید کار نخواهد کرد . یکی از مهمترین تاثیرات رسانه های گروهی گسترش تحرک روانی افراد از طریق انتقالات رسانه ای بود . ( برای مثال مسافرت های رسانه ای ) به عبارتی با مرتفع شدن جایه جایی فیزیکی سفر ، رسانه ها بر جا به جایی روانی افراد و تجربه غیر مستقیم تاکید کرده اند . رسانه های گروهی باعث شدند پیچیدگی های یک محیط طبیعی تبدیل به ترکیبات سادۀ مصنوعی شوند . در واقع با آمدن برخی رسانه های گروهی ( مانند رادیو وسینما ) که به مراحل پرداخت سواد آموزی نیاز ندارد « جریان تغییر » سرعت قابل توجهی یافته و این رسانه ها به همراه بسیاری از کالاهای مصرفی با تولید انبوه ، با ظهور خود در صحنه جهانی ، ضمن حفظ محدودیتهای صنعتی شکل آرزوها و خواسته ها را تغییر داده است . به دنبال آن وقتی خواسته های جدید به وجود می آید با خود افکار جدیدی را نیز به همراه می آورند و افکار جدید نیز آگاهی های سیاسی نوینی را می آفریند که از پیش زمینه های نوسازی است . 3 – تاثیر یکدلی بر نوسازی : یکدلی نه به معنی نفرت است و نه به معنی همه ردی . یکدلی اختصاری درون فکنی و برون فکنی است . یکی از نشانه های نوسازی تحرک است . یکدلی نیز سازوکار درونی است که افراد متحرک شده را قادر می سازد به بحث و جدل سیاسی بپردازند یا از طریق تضاوب دیدگاهایشان و صورت بندی شود زیرا جامعه مدرن از آن رو مشارکتی است که از طریق اجماع کار کند به عبارتی افرادی که در مورد مسایل عمومی تصمیمات شخصی می گیرند باید با افرد دیگری که آنها را نمی شناسند چه کافی دارای اشتراک نظر باشند تا حاکمیت مشترک باثبات ایجاد شود . در هر جامعه ای وقتی تنها یک مدل پذیرفته شد رفتاری توسط مردم در سطح وسیعی مورد رقابت قرار می گیرند که به سبک شخصی مسلط تبدیل می شود . اما ویژگی مدل های توسعه یافته توسط جامعه مدرن یکدلی است . یعنی ظرفیتی بالا تجدید تربیت خود را کوتاه مدت . در حالیکه اجتماعات منزوی جامعه سنتی براساس شخصیت شدیداً انضباطی عمل می کنند . بخش های متقابلا وابسته جامعه مدرن مشارکت گسترده را طلب می کند .این به نوبه خود تطبیق پذیری و گستردگی نظام خودی را می طلبد که آمادگی ترکیب نقش های جدید و ارزش های شخصی با موضوعات عمومی را داشته باشد . به همین دلیل نوسازی هر جامعه ای با انتقال شخصیت شناختی بزرگی درگیر بوده است که ما آن را تحرک روانی می نامیم . به همین خاطر در جوامع مدرن افراد بیشتری ظرفیت یکدلی بالاتری را به نمایش می گذارند . 4 – ویژگی جوامع ایرانی که منجر به تاخیر در نوسازی در این کشور شده است : * وابستگی به قدرتهای خارجی : ایران سرزمینی بوده که از ابتدا عادت کرده بود تا خود را بر پایه قدرتهای خارجی تعریف کند . به همین خاطر هر زمان آن کشورها ایران را تهدید می کردند یا حمایت ، ایران دچار بی ثباتی می شد . * شرایط جغرافیایی ایران نیز همیشه این کشور را نیازمند کشورهای دیگر نگاه می دارد . برای مثال بحث نفت در ایران که نیاز همیشه غرب بود و یا جنجال هایی که قدرتهای بزرگ مانند روسیه و بریتانیا برسد دریاهای اطراف داشتند باعث گردید تا تمامی این کشورها اصول و خطی مش هایی را برای ایران تعیین کنند . * عدم امنیت : این ویژگی بارزترین ویژگی های جامعه ایرانی بود . برای نمونه ، عدم امنیت مالک ایرانی در برابر هوس های حکومت ، عدم امنیت در برابر حمله دشمنان ( چه فرقهای داخلی و چه هجوم خارجی ) عدم امنیت یک زارع در مقابل مالک و دیگران . چرا که قانون توسط یک قدرت مسلط و بیطرف حمایت نمیشه . بنابراین قدرت موثر متکی به زور بیشتر بود و در غیاب کنترل قانونی اعمال این زور تقریبا به طور کامل به هوس های شخصی وابسته بود . و این ناامنی ها موجب سوءظن میشه . * دروغگویی : نتیجه ایجاد حس ناامنی میان ملت جامعه ایران سرانجام به رواج دروغگویی می انجامد که به عنوان روشی قابل قبول دفاع از خود در برابر قدرتمندان است . دروغگویی نیز به نوبه خود به عنوان نوعی روش دفاع از خود در برابر محیط مبتلا به ناامنی مزمن یک « یک در خود سیستم selfsistem شدیدا بی ثبات را موجب می گردد . به گفته بسیاری ایرانی ها مردمانی افراطی هستند در حالیکه شرط اساسی مدرنیزاسیون از بین بردن حالت عدم اطمینان ایرانی ها به همنوعان خود است . * به طور کلی : از ویژگی های جامعه مدرن آگاهی داشتن از شرایط خود است تا مسیر احتمالی آینده اش را طراحی نماید . اما یکی از ویژگی های اصلی ایران این است که ایران کشوری است که حتی از توزیع جعیت خود آگاهی ندارد . و حتی از تعداد تقریبی کل جمعیتش بی خبر است . مدیران از تعداد کمی نقش های حرفه ای در حال رشد و دستخوش دگرگونی جوانان را در جمع نخبگان قرار می دهند برخوردار است . در ایران هزینه روحانیت ارتش و بورو کراسی به عهده خزانه عمومی است . گروههای آموزشی نیز ناکافی هستند و ایران تا زمانیکه یک سیستم نو ساز را توسعه ندهد که در آن سواد یک مهارت ضروری باشد امکان گسترش فرصتهای آموزشی غیر متحمل است . در ایران تبلیغات مرده است و رسانه های گروهی از کار افتاده اند . ایران به دلیل ظرفیت جذب نامحدود از تولید اضافی روشنگران رنج می برد . افراد تحصیل کرده ایران فاقد مهارت های لازم برای تولید هستند و تلاش این تحصیل کرده های بیکار نمونه جالبی از آموزش های کاربردی را ارائه می دهد که در محیط اجتماعی از آنها استفاده نمی شود . 5 – نشانه های کنش افراطی در ایران و تاثیر آن در نوسازی : از نظر صاحبنظران ایرانی ها مردمانی اطرافی اند و اهمیت سیاسی رفتار و شخصیت مردم ایران این است که به همان اند که در خلق وخوی آنها افراط وجود دارد محل سکونت آنها نیز پر از تناقص است . به همین خاطر خلق و خوی اطرافی به سیاست افراطی منجر می شود . که در آن خشونت و هیجان مردمی نقش اسامی را بازی می کند و همین امر هدایت یک سیاست میانه رو معقول را به طور فرایندهای مشکل می سازد . از طرفی اکولوژی ایران نیز شرایط مطلوب را برای تسلط افراطی گرمی فراهم می کند . ایدئولوژی های افراطی در ایران شدیدا مخالف وضع موجودند و به دنبال اهداف متفاوت هستند ( مانند خرب توده و پان ایرانیست که دشمن همدیگرند . ) افراطیون ایرانی عمدتا شهری و ثروتمند و تحصیلکرده هستند . نشانه افراط گرایی در ایران به شکل است : یک ساختار ذهنی متعلق به افراطی گری سیاسی که در ایران که جدایی شدید از موسسات و ایدئولوژی ها را با درجه با لایی ار تعادل بین مردم ترکیب می کند . در واقع نشانه های افراطی گری نشانه های یک آشوبگر انقلابی است که از نظام حاکم بیگانه شده است و به میان همنوعانش می رود تا عقیده جدیدی را تبلیغ کند . وقتی افراطی گری سیاسی در هر جامعه ای وارد این مرحله شود تحت مدیریت روشنگران بیگانه قرار می گیرند و در مراحل بعدی تلاش برای بدست گرفتن قدرت ، جنبش انقلابی توسط افرادی که در بکارگیری فنون سازماندهی مهارت دارند راه اندازی می شود . این امر نیازمند گروهی است که به مهارت مانال های نخبگان قدیمی آشنا شده اند که افراطیون ایرانی عمدتا این نیازها را برآروده می سازد . به این ترتیب افراطیون ایرانی خصوصیاتی را از خود به نمایش می گذارند که بر ویژگی های رهبران فکری افرای منطبق است . پس نشانه های اصلی رهبری از نوع افراطیون سیاسی در ایران : بیگانگی ( رهبر یا افراطیون از موسسات موجود جدا شده باشد ) ، رد کردن عقاید سنتی ( به خاطر افق های دید وسیع تر اجتماعی پذیرای عقاید جدید باشند ، داشتن تحصیلات عالیه ( در تبلیغ عقاید در سطح جامعه مهارت داشته باشند ) و سطح تعامل بالا ( با هم نوعان خود در تماس منظم باشند ) است . به سادگی دو ترم از هم کلاسی دانشجویان غیر مرتبط علوم سیاسی گذشت و نزدیک به 1 ماه دیگر ترم دوم به روزهای امتحانی خود نزدیک می شود.. تمامی دانشجویان حاضر در این کلاس از جمله افرادی بودند که تا بدین هنگام پشت نیمکت کلاس های دانشگاهی این رشته قرار نگرفته بودند و نخستین تجربه ی آموزش آکادمیک دانشجویان عزیز در ماه های پاییز آغاز شد و در میان برف سنگین نیمه های زمستان سال گذشته نیز پایان یافت.. ترم دوم نیز جدا از وقایع خوب و بد ترم نخست آغاز شد و امروز تقریبن در آستانه ی روزهای پایانی ترم قرارداریم.. حاصل ترم پیش هم جدا از نمره هایی که بسیاری بر حق بود و برخی نبود ! آشنایی با اساتید این رشته در حوزه ی دانشگاهی واحد آزاد شهر چالوس بود..که این آشنایی می تواند خود به تنهایی( جدا از نمره های کسب شده) امتیاز مثبتی برای دانشجویانی به شمار رود که دل از رشته ی وابسته به مدرک کارشناسی خود کنده اند و به حوزه ای نوین قدم گذاشته اند . به همین خاطر بی بهانه نیست اگر یک نظرسنجی مختصر از دوستان داشته باشیم که : کدام آموزگار در ترم گذشته در یادگیری دروس مربوطه، تاثیر بیشتری را بر هرکدام از شما داشت ؟ معیارهای مورد نظر هم فاکتورهای آموزشی ست و هم گزینه های اخلاقی و رفتاری اساتید محترم به عبارتی : کیفیت بالای تدریس در کلاس ارتباط متعادل و آکادمیک با دانشجو حفظ آرامش و جو مثبت کلاس عدم اعمال سلایق شخصی در آزمون ها و دیگر موارد... به همین منظور یک نظر سنجی در همین پست تارنما قرارداده شده با عنوان : با حفظ احترام همه ی اساتید.. برترین آموزگار ترم گذشته کدام استاد بود؟ ۱- استاد سلیمانی ۲- استاد میرترابی ۳- استاد دیلم صالحی ۴ -استاد رفیع ۵ - استاد اسلامی دانشجویان توجه داشته باشند از استاد برگزیده به هر طریقی که دوستان مایل باشند در کلاس یا خارج کلاس قدردانی مناسب به عمل خواهد آمد! رسانه به عنوان یکی از جدی ترین ابزاری که توان تاثیرگذاری چشمگیری را بر افکار عمومی داراست، اگر در اختیار فرد یا افرادی باشد، میتواند آنان را در رسیدن به اهداف بیشماری یاری کند. در سیستم هایی مانند نظام اطلاع رسانی ما که صدا و سیما در اختیار دولت قرار دارد و سینما نیز توان ابراز وجود آزادانه را ندارد ، یک نشریه در هر قالبی می تواند خلا اطلاع رسانی و همچنین قدرت تحلیل وقایع را به گردانندگان و مخاطبین آن هدیه کند . در کنار آن، محیط دانشگاه نیز به عنوان بستری که وظیفه تولید فکر را توسط تربیت دانشجویان به عهده دارد، می تواند با کمک این رسانه ی پر مخاطب و جذاب ، وظایف تربیتی دانشجومحور خود را زیبا تر ایفا کند. لذا ، با توجه به این که گردانندگان این وبلاگ همگی از جمله دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد رشته ی علوم سیاسی هستند و لازمه ی این رشته نیز توانایی نوشتن و تحلیل وقایع مرتبط به این رشته است، از این دسته از دانشجویان ( به یاری دیگر دوستان هم رشته یا غیر سیاسی ) دعوت می شود تا در طول مدت زمانی مشخص اقدام به تاسیس نشریه ای دانشجویی با محور های مختلف نمایند. برای تحقق این امر ( پس از ابراز تمایل تک تک افراد و تقبل مسوولیتهای مشخص و گرفتن مجوز از بخش های مربوطه دانشگاه) بی شک راه اندازی و گرداندن این نشریه در سطح بالا با توجه به شرایط شغلی و آگاهی دانشجویان عزیز امر دشواری نبوده و به عبارتی می تو ان با همیاری وهماهنگی جدی و از پیش تعیین شده به این مطلوب دست یافت. به همین خاطر دوستان در صورت تمایل و بررسی تمام جوانب می توانند نظر خود را در زمینه های موضوعی و و گرافیستی و دیگر جنبه های نشریه اعلام نمایند. موضوعات قابل عنوان در نشریه : سیاسی . صنفی دانشگاهی، اجتماعی، فرهنگی ، و .... درمورد لوگو ، قطع ، نام نشریه و دوره ی زمانی آن با هماهنگی همه افراد داوطلب تصمیم گیری خواهد شد. .... دوستان غیر مرتبط پیشاپیش از پاسخ مثبت شما و همکاری در این زمینه سپاسگذاریم ! اطمینان داشته باشید که با تاسیس یک رسانه ضرری متوجه هیچ یک از همکاران نمی شود که هیچ .. بلکه در سابقه ی فرهنگی و تحولات فکری شما بسیار تاثیرگذار خواهد بود. پس این موضوع را مانند ارتقای سطح وبلاگ پشت گوش نینداخته و به طور جدی روی جوانب آن فکر کنید. بی صبرانه در انتظار پیشنهادات شما هستیم !! پ . ن : 1- در ابتدای کار اگر هماهنگی های لازم میان همین چند نفر صورت گیرد به نظر مناسب تر است . اما در صورت راه اندازی نشریه و گسترش آن بی شک نیاز به همکاری با دیگر دانشجویان چه سیاسی و چه غیر سیاسی هستیم 2- موضوع را جدی بگیرید لطفن ! ۳- قالب رو حس و حالم اومد سر جاش عوض می کنم ۴- ترجیح دادم برای پست پیشین کامنتی نگذارم به کوروش به آرش به جمشید قسم به نقش و نگار تخت جمشید قسم.. که ایران همی قلب و خون من است.. گرفته ز جان از وجود من است... گرچه تمام مردمان بهانه ای برای آغازی دوباره دارند.. گرچه همه ملت ها روزی را برای شروع روزشمار سال های عمر خود نام گذاری می کنند.. اما.. خوشا به حال ما که روزگارمان با نسیم آغازین زایش طبیعت جان می گیرد.. خوشا به حال خاک ما که روح بلند پارس نشینانش، هماره با شروع بال زدن پروانه ها، فروردین را جشن می گیرند.. خوشا به حال ما که نه در میان سرمای برفین به پیشواز تازه شدن می رویم و نه در میان روزهای سوزان.. و براستی خوشا به حال ما که شروع تقویم مان همراه با شروع لبخند شکوفه های درختان سیب است... ... دوستان دوست داشتنی!!!!!!!! چند ماه و اندی از بودن ما در کنار یکدیگر می گذرد.. و این نوروز ، نخستین نوروزی ست که هر یک به عنوان یکی از غیرمرتبطین مدتی نه کوتاه و نه طولانی را به همجواری و هم کلامی و همنشینی گذراندیم.. گرچه هنوز عمده ی راه باقی مانده.. اما این نخستین فصل سبز را به یُمن دوستیمان، به فال نیک گرفته و همگی برای دیگری، آرزوی سالی پر از لبخند و همراهی، اوج گرفتن و پایداری ، در سر می پرورانیم.. باشد تا راه مشترکی که میان این چند نفر آغاز شده، جدا از عنوان پر طمطراق" کارشناسی ارشد علوم سیاسی"، راهی باشد که سرانجامی جز گام برداشتن در راه سرافرازی این خاک پاک در انتظارش نباشد.. 12 ماه باقی مانده از ۱۳۸۷ و شروع سال 3746 زرتشتی بر همگی مرتبطین و غیر مرتبطین ایرانی به شادی... زمانی نزدیک به ۳ماه از راه اندازی این تارنما توسط یکی از دانشجویان کلاس( آقای نامی) می گذرد آنطور که از نام و محتوای آن نیز بر می آید بی هیچ شبهه ای این وبلاگ با موضوعات سیاسی مربوط به کلاس کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد چالوس مربوط می گردد.. اما با گذشت مدت زمانی گویا محتوای اصلی وبلاگ به فراموشی سپرده شده و هر موضوعی در آن عنوان می گردد جز آنچه که به نیت آن شکل گرفته.. لذا با توجه به این امر که هدف اصلی از ساخت این وبلاگ ارتباطی مجازی – گروهی میان دانشجویان علوم سیاسی (کارشناسی ارشد و کارشناسی) می باشد و قرار بر این است که در آینده ای نه چندان دور آدرس این محیط اینترنتی به دیگر دانشجویان این رشته یا علاقه مند به این رشته ارایه گردد ، دوستان و بازدید کنندگان به ویژه نویسندگان وبلاگ چند نکته را به خاطر داشته باشند: اول : این وبلاگ با توجه به عنوان آن، وبلاگی سیاسی اجتماعی است..لذا خواهشمند است دوستان اگر در ارتباط با موضوعاتی مانند مقوله های سیاست روز و رویدادهای اجتماعی و مسایل جالب توجه مربوط به کلاس غیر مرتبطین حرفی برای گفتن دارند مبادرت به ایجاد پست جدید نمایند. دوم : این وبلاگ از لحاظ دسترسی به نگاشتن مطلبی تازه، متعلق به نویسندگان آن و از لحاظ خواندن مطالب، متعلق به دانشجویان دانشگاه و یا غیر دانشجویان علاقه مند است.. لذا پیشنهاد می شود اگر قرار به درج پیوند های وبلاگ شخصی دانشجویان است ،فقط پیوند کسانی که به وبلاگ سر می زنند و یا حرفی برای گفتن در این زمینه دارند و عضوی از کلاس یا تارنما هستند درج شود.. ( به احترام آقای نامی آدرس پیوند آقای بهنام رضایی رو پاک نکردم.. اگر ایشان دانشجوی کلاس یا از جمله دانشجویان کارشناسی هستند لطفا قید بفرمایید.. در غیر این صورت پسندیده نیست فردی وبلاگ دوستان خود را در لیست پیوند های این وبلاگ گروهی قرار دهد.. بی شک همه ما دوستانی داریم که صاحب وبلاگ هستند!) سوم: این وبلاگ مدتی ست به شکل گروهی در آمده ..بنابراین نوشتار موجود در آن باید مربوط به کل گروه باشد.. به طوری که اگر فردی از خارج جمع وارد تارنما شد به راحتی توان پی بردن به محور اصلی وبلاگ را داشته باشد.. مطالبی که در اصطلاح "روزمرگی" نامیده می شود مناسب وبلاگ های گروهی نیست.. دوستان اگر مایل به نوشتن مطالب شخصی خود و احساسات فردی غیر مرتبط با موضوعات سیاسی، اجتماعی، کلاسی هستند ، می توانند: وبلاگی شخصی ایجاد کرده و پیوند آن را در این وبلاگ قرار دهند.. توجه داشته باشیم هر احساس شخصی نباید تبدیل به پستی مستقل گردد .. چهارم.. موضوعات قابل عنوان که بی شک برای همه ما تعریف شده است، در درجه اول مسایل مربوط به دروس ، کتب مربوطه ، اساتید کلاس، دانشجویان، مقوله های مربوط به دانشگاه و... در درجه های بعدی رویداد های مرتبط با جریانات سیاسی روز و و اتفاقات اجتماعی که قابلیت بحث دارد.. دوستان همکاری کنند تا آدرس تارنما قابلیت ارایه به اساتید را هم دارا شود.. پ . ن: ** علت دیر سر زدنم فقط حجم کار بود.. امروز حوالی ساعات غروب بود که تازه جو امتحان منو گرفت و به خاطر آوردم کمتر از 48 ساعت به نخستین امتحان زمان مانده ( می دونم کسی باور نمی کنه!)
ادامه مطلب
نوشته شده در 2008/9/22ساعت
0:9 توسط سمیرا فرخ منش| |
نوشته شده در 2008/6/18ساعت
3:0 توسط سمیرا فرخ منش| |
نوشته شده در 2008/6/14ساعت
17:19 توسط سمیرا فرخ منش| |
نوشته شده در 2008/5/17ساعت
19:1 توسط سمیرا فرخ منش| |
نوشته شده در 2008/4/13ساعت
0:34 توسط سمیرا فرخ منش| |
نوشته شده در 2008/3/20ساعت
2:54 توسط سمیرا فرخ منش| |
نوشته شده در 2008/1/30ساعت
23:27 توسط سمیرا فرخ منش| |

