با سلام مطلب خانم سمیعی بی تردید در مسیر فکری وی قرار دارد و به همین خاطر از نگاه موافقان و مخالفان تفاسیر متفاوتی میشه ازش کرد . من خودم یکی ازمخالفان چنین تفکری هستم و چون پشتوانه ی فکری این مطلب با نگاه من در تضاده در نقد مطلب چند نکته رو یادآور میشم..
چالش ها همان مشكلات و موانع اساسي است كه باز دارنده به حساب آمده و مانع از دستيابي به هدف ميشوند . وقتي سخن از چالش هاي فرا روي دولت اسلامي به ميان مي آيد ، منظور مشكلات و مسائلي هستند كه در برابر شكل گيري اين دولت خود نمايي كرده و علرغم سپري شدن قريب به ۳۰ سال از عمر پر بركت انقلاب اسلامي ، تشكيل دولت اسلامي مرحله اي مشكل در روند تحقق اهداف اسلامي مردم ما به حساب مي آيد . اين چالش ها را ميتوان از ديدگاههاي مختلفي تقسيم و بر شمرد ، كه در يك تقسيم بندي كلي در دو گروه داخلي و خارجي قرار ميگيرد .
۲- تحريم و فشار براي جلوگيري از پيشرفت و ترقي نظام و كشور اسلامي : اين چالش براي جلوگيري از تبديل جمهوري اسلامي به يك الگوي مستقل همواره پيش روي نظام اسلامي بوده است . مصاديق چنين چالشي در مقاطع مختلف ، تفاوت دارد ولي طيفي از تحريم كالاهاي اساسي تا علوم وفناوري مدرن را شامل ميشود. چالش هسته اي در مقطع فعلي مصداق آن است كه نه با هدف جلوگيري از دستيابي كشوربه بمب هسته اي ، بلكه با هدف ممانعت از دستيابي به فناوري بالا و تعيين كننده در مسير استقلال و پيشرفت كشور جمهوري اسلامي از سوي قدرت هاي رقيب دنبال ميشود . لذا در بعد خارجي كشور ما با دو نوع چالش معنوي و مادي بصورت همزمان مواجه مي باشد كه در زمان تكيه بر اصول گرايي و حركت به سوي دولت اسلامي ، از صراحت و شدت بيشتري برخوردار است . ب : چالش هاي داخلي : لازم به توضيح است كه، تعيين مرز چالش هاي داخلي از خارجي چندان هم ساده نخواهد بود . چرا كه برخي از اين چالش ها بازتاب يا ادامه چالش هاي خارجي است كه گاه ارتباط آن پنهان مي ماند وعلت عمده چنين چالش هايي باز همان مقاومت در برابر اسلامي شدن دولت و كشور است ، كه مهمترين آنها موارد ذيل مي باشد :
۱- تئوريزه نبودن نظام فكري و نظري دولت اسلامي : طولاني شدن دوره فترت دولت اسلامي پس از دولت نبوي و علوي ، نظام فكري و نظري مرتبط با حكومت و سياست ديني را عموما تحت الشعاع موقعيت اپوزيسيون و ضد حكومتي دينمداران قرار داده است . به عبارتي قبل از آنكه نظريه پردازان حكومت و دولت ديني بخواهند چگونگي ايجاد و اداره دولت اسلامي را مد نظر قرار دهند، به چگونگي بر انداختن دستگاههاي استبدادي و ضد دين توجه داشته اند . اينك پس از سپري شدن حدود ۳۰ سال از انقلاب اسلامي نبايد پديد آمدن برخي تجارب منطبق بر آموزه هاي مكتبي را در اداره جامعه ناديده گرفت ، اما ضعف تجربه سياسي و الزامات حكومتي در بين جريانات دينمدار و نفوذ عوامل و عناصر سكولار در بدنه نظام ، گوياي آمد وشد تفكرات متاثر از آموزه هاي غير ديني با گرايش سوسياليسم و ليبراليسم در سال هاي قبل براي استفاده از راه حل هاي آسان و تجربه شده بشري بوده است. بطوريكه از ابتداي انقلاب تا كنون ، در گيري بين دو حوزه تفكر ليبرالي و توحيدي آشكار بوده و از دولت بازرگان و بني صدر تا روي كار آمدن كار گزاران با ايده حكومت مسلمانان تا دفاع آشكار اصلاح طلبان از سكولاريسم طول كشيده است . ۲- بقاء و نفوذ سازمان دهي شده جريانات شبه حزبي سكولار : گرچه فلسفه وجودي احزاب ، كادر سازي و ايجاد رقابت سياسي است كه ميتواند زمينه پويايي و تحرك دولتمردان تلقي شود اما تجربه نشانگر واقعيت ديگري است كه به تعبير مقام معظم رهبري ، احزاب در كشور ما از كاركرد واقعي خود دور شده و بهانه اي است كه " عده اي از داعيه داران سياسي به دنبال كسب قدرت دور هم جمع شوند – ده نفر ، پانزده نفر، بيست نفرو با شعار و ايجاد هيجان و جذابيت هاي دروغين ، مردم يا گروههايي از مردم را اين طرف و آن طرف بكشانند ".از اين گذشته شخصيت هاي حزبي كه قدرت را هدف ميدانند ، بعضا نه تنها در روش بلكه حتي در ايدئولوژي و تفكر از همان احزاب غربي و سكولار پيروي مي كنند و لذا در دفاع از آموزه هاي ليبرالي اباء نداشته و تفكرات و روش هاي سياست ديني را با توجيه ضرورت مقابله با نگاه ايدئولوژيك نفي مي نمايند ، در حاليكه دولت اسلامي بايد مبتني بر سامانه اي از تفكر و آموزه هاي ديني باشد . ۳- اختلافات قومي و مذهبي :متاسفانه ميدان دادن به مطالبات و شعارهاي قومي كه در چند سال گذشته دست آويزي براي جلب آراء به حساب مي آمد ، همواره با تلاش بيگانگان براي تكرار تجربه شوروي با استفاده از احساسات قومي و مذهبي ، وسوسه سوء استفاده ضد انقلاب از اين زمينه را فراهم كرده كه وقوع درگيري و حوادث تروريستي در مناطق مختلف ايرا ن ، از جمله : كردستان ،آذزبايجان غربي ، خوزستان ، وسيستان وبلوچستان در همين راستا مي باشد .در غالب اين حوادث جاي پاي بيگانگان و حمايت آنان از گروههاي واگرا و تجزيه طلب ديده ميشود ، كه دامن زدن به مطالبات صنفي و تحريك گروههاي دانشجويي و كارگري ، جلوه ديگري از اين اقدامات تفرقه افكنانه است كه در ماههاي اخير با نمومنه هايي از آن برخورد داشته ايم به گونه اي كه حتي يك جريان دانشجويي با تابلوي انجمن اسلامي به ممانعت از تدفين شهداي گمنام در دانشگاه بر مي خيزد ، كه بي ترديد بايستي به خارج از دانشگاه و حتي خارج از كشور متصل باشد و الا در ضرورت حفظ روحيه جهادي و شهادت طلبانه در فضاي تهديد ، هيچ ترديدي وجود ندارد . ۴- وجود فساد ريشه دار وتبعيض نهادينه شده : عليرغم سپري شدن چندين سال از صدور منشور مباره با مفاسد اقتصادي ، افكار عمومي همچنان منتظر برخورد قاطع با عوامل فساد و مبارزه ريشه اي با تبعيض است .هنوز پاداش ها و دريافت هاي غير رسمي و سوء استفاده از موقعيت هاي مسئوليتي پايان نيافته و مدارك مربوط به سوء استفاده يا سوء تدبير در قراداد هاي نفتي همچنان ادامه دارد . ۵- ادامه نا كارآمدي در بخش دولتي : كارآمدي به معناي بسيج امكانات ملي براي پاسخ گويي به مطالبات مردم بوده و تامين منافع ملي ميتواند به افزايش مقبوليت نظام سياسي و آبادي و رفاه كشور منجرگردد.گرچه انتصاب مديران دلسوز و شايسته يكي از گامهاي اساسي براي نيل به هدف است اما عوامل ديگري از جمله فضاي فرهنگي و هماهنگي ساختار ها نيز در اين مقوله نقش دارند كه اصلاح آن نيازمند گذر زمان و وجود روحيه انقلابي براي تحول است .گزارش دفتر بازرسي ويژه رئيس جمهوري و قبل از آن توصيه رئيس جمهوري به استانداران ، حاكي از آن است كه حتي در انتصابات دولت اصول گرا نيز شايسته سالاري و انتصاب مديران شايسته با اشكال مواجه است. گرچه بلوغ سياسي و مذهبي مردم ، اراده براي تحقق اهداف اسلامي را در كشور پس از تجربه تاريخي وقايع يكصد ساله اخيرو ديدن نتايج مشروطيت و نهضت ملي شدن صنعت نفت تشديد كرده و انگيزه انجام يك انقلاب بزرگ و تشكيل نظام اسلامي را پديد آورده ، اما ايجاد دولت اسلامي يكي از سخت ترين مراحل فرآيند تحقق اهداف اسلامي مي باشد ، كه نيازمند پديد آوردن سامانه اي فكري و نظري و وجود كار گزاراني شايسته و ساختاري كارآمد و جوابگوست . ... پ.ن ۱- البته بايد بگم كه وجود پاره اي از موانع و چالش هاي تاربخي ، اجتماعي ، فرهنگي ،و سياسي را در تشكيل چنين دولتي نبايد ناديده بگيريم، در مجموع مواردي رو كه در بالا بهشون اشاره كردم ميشه گفت جزء مهمترينهاست . ۲- قطع به يقين ، چنين دولتي با فرصتهايي نيز روبروست كه حمايت رهبري نظام ، اراده مردم و ديني بودن فرهنگ غالب وسيطره گفتمان عدالت طلبي در رأس آن قرار دارد . ۳- چون طرح هر گونه سوال و پاسخ به اون ،من رو به ياد ايام امتحانات ميندازه ، فقط دوست دارم بدونم نظر خوانندگان در مورد اضافه كردن موارد مهم ديگري كه به نظرشون از قلم افتاده چي ميتونه باشه ؟ ۴- فكر كنم تلافي اين چند وقتي رو كه نبودم در اومد!!! اصول و قواعد مدیریت در حوزه های مختلف تئوریزه شده و الگوهای متعددی نیز در این راستا ارائه شده است. اکنون دیگر در یک سازمان ،قدرت آمرانه و مدیریت عمودی جوابگو نمی باشد و سازمانها بصورت سیستمی و ارگانیک اداره می شوند. در این سیستم هر یک از اجزاء در جای خود قرار دارند و در حوزه خود اختیار تام دارند و ارتباط افقی با دیگر حوزه ها بر مبنای سیستم مدیریت آشکار برقرار است. به سازمانها و ادارات استانی و محلی حداکثر اختیار داده می شود تا روند بروکراسی کاهش یافته و رضایت عامه حاصل گردد، اما ظاهرا دولت نهم اعتقادی به این اصول و علوم تجربی آزموده شده بشری ندارد و کماکان سیستم سنتی کمک حال مدیریت می شود.حتما بارها از رسانه های دیداری و شنیداری شنیده اید که "رئیس جمهور شخصا مصوبات استانی را پیگیری می کند" و یا اینکه در حین سفرهای استانی اعلام می شود که " چندین هزار نامه خطاب به رئیس جمهور نوشته شده است و وی آنها را بررسی خواهد کرد" نمونه های متعددی از این دست را می توان بعنوان نمونه ذکر کرد. به راستی، با توجه باینکه از نظام دولتی ایران بعنوان یک دولت فربه و حجیم یاد می شود در این بین دولت فربه چه نقشی را داراست؟ آیا چند ملیون کارمند دولت قادر به پاسخگوئی به یک کشاورز نیستند و او باید به شخص رئیس جمهور در زمینه آبرسانی به مزرعه خود نامه بنویسد؟! چرا به مدیریت سیستمیک بهایی داده نمی شود؟! جالب تر اینجاست که همین روند از طرف دولت تقویت می شود! تبلیغاتی کردن موضوع، تشویق کردن نامه نگاریها و در کل تقویت شاخصه های جامعه توده ای در ایران دلیل اصلی نگارنده بر این مدعاست. دولت با حرکتها و سیاستهای پوپولیستی و دماگوژیستی ( که به آن مباهات هم می کند) سیستم مدیریت کشور را حتی تا چندین سال آینده به رخوت و تنبلی دچار نموده است. مدیران میانی و ارشد عادت کرده اند تا افرادی گزارش نویس و فرمانبردار بار بیایند تا افرادی خلاق و مدیر و مدبر. مولفه های سانترالیسم بوضوح در جامعه ایران قابل لمس است و این آفتی است برای این کشور که سند چشم انداز ۲۰ ساله را نصب العین خود قرار داده است. شاید نسلهای بعد ازمن و تو دیگر هیچ وقت مفهوم داستانهای جرج اورول را درک نکنند.این بزرگترین آرزوی من است....ایرانی بدون ایدئولوژی....هروقت قلعه-ی-حیوانات راورق میزنم...معنی تلخند راحس میکنم...راستی بعداز مصاحبه-ی- یکی از مسئولین که مدام آماروارقام ردیف می کرد که ما اینقدر پیشرفت داشته ایم وفلان وبهمان....خواندن این کتاب خالی از لطف نیست...چند سطری راباهم مرورمی کنیم: "نوامبر با بادهاي كوبنده جنوبي-غربياش فرا رسيد. ساخت و ساز بايد متوقف ميشد زيرا هوا بارانيتر از آن بود كه بشود سيمان را مخلوط كرد. عاقبت شبي فرا رسيد كه طوفان چنان كوبنده بود كه ساختمانهاي مزرعه بر شالودههاي خود لرزيدند و چندين سفال سقف انبار از جا كنده شدند . . . حيوانات صبح از طويلههايشان بيرون آمدند و ديدند كه ميله پرچم بر زمين افتاده و درخت نارون در پاي باغ ميوه مثل يك تربچه از ريشه كنده شده است. همان موقع كه اين را فهميدند فريادي از بيچارگي از گلوي همه حيوانات بلند شد. منظرهاي هولناك چشمشان را آزار داد: آسياب بادي ويران شده بود. همه با هم به سوي آسياب بادي دويدند . . . آري، محصول همه تلاشهايشان، يكسان شده با خاك، همانجا بود . . . ناپلئون به آرامي گفت: "رفقا! ميدانيد كي مسئول اين ويراني است؟ آيا دشمني را كه شبانه آمده و آسياب بادي ما را سرنگون كرده ميشناسيد؟ سنوبال! . . . اين كار را سنوبال كرده است! در نهايت خباثت و به خيال اينكه مانع طرح ما شود و براي انتقامجويي از اخراج خفتبارش، آن خائن در زير تاريكي شب اينجا خزيده و كار تقريبا يكساله ما را نابود كرده است. رفقا! اينجا و هم اكنون من حكم مرگ را براي سنوبال اعلام ميكنم" . . . . تقريبا بلافاصله ردپاي خوكي در چمنها در فاصله كوتاهي از تپه كشف شد. ردپا فقط تا چندصد متر قابل تعقيب بود ولي ظاهرا به شكافي در پرچين منتهي ميشد . . . وقتي ردپا بررسي شد ناپلئون گفت: "رفقا! ديگر تاخير جايز نيست. كارهايي در پيش رو داريم. همين امروز صبح بازسازي آسياب بادي را آغاز ميكنيم و در سرتاسر زمستان، در باران يا آفتاب به ساختن ادامه خواهيم داد. به اين خائن بيچاره خواهيم آموخت كه نميتواند تلاش ما را به اين سادگي خنثي سازد"................................................" «كار درو كمي ناموفقتر از سال قبل بود و دو مزرعه چغندر كه بايد در اوايل تابستان كشت ميشد به دليل اين كه شخمزني آنها به موقع تكميل نشده بود، كاشته نشدند. ميشد پيشبيني كرد كه زمستان آينده زمستان سختي باشد . . . در طول آن سال حيوانات حتي سختتر از سال قبل كار كردند . . . گاه ميشد كه به نظر حيوانات مي رسيد كه از زمان جونز كارشان طولانيتر است و غذا هم كمتر ميخورند. سكوئيلر صبحهاي يكشنبه نوار كاغذي بلندي را با پاچهاش نگه ميداشت و فهرستي از ارقام را برايشان ميخواند كه ثابت ميكرد توليد همه مواد غذايي بسته به مورد تا 200%، 300% يا حتي 500% افزايش يافته است. حيوانات دليلي نميديدند كه حرفهاي او را باور نكنند، . . . با اين همه روزهايي پيش ميآمد كه آنها احساس ميكردند دوست دارند ارقام كمتر ولي غذاي بيشتري داشته باشند . . . در هر حال براي سكوئيلر دشوار نبود كه به ديگر حيوانات اثبات كند كه جداي از ظواهر امر، در واقع كمبودهاي غذايي وجود ندارد. در حال حاضر قطعا لازم ديده شده كه در جيرههاي غذايي تعديل صورت گيرد (سكوئيلر هميشه از "تعديل" سخن ميگفت، هيچگاه از "كاهش" حرفي نميزد) ولي در مقايسه با زمان جونز پيشرفت، قابل ملاحظه بوده است. سكوئيلر با خواندن ارقامي با صداي تيز و سريع، با جزييات به آنها ثابت ميكرد كه حال از زمان جونز جوي بيشتر، يونجه بيشتر، و شلغم بيشتري دارند، حالا كمتر كار ميكنند، آب آشاميدنيشان كيفيت بهتري دارد، عمرشان طولانيتر شده، تعداد بيشتري از نوزادانشان زنده ميمانند، كاه بيشتري در طويلههايشان دارند، و كمتر از كك رنج ميبرند. حيوانات تمام اين حرفها را باور ميكردند. راستش جونز و آنچه كه مربوط به او بود تقريبا از خاطرههايشان محو شده بود. ميدانستند كه اين روزها زندگي خشن و خالي است، كه غالبا در گرسنگي و سرمايند، كه وقتي خواب نيستند معمولا كار ميكنند. ولي بدون شك قديمها بدتر بوده است. از چنين باوري خوشحال بودند. بعلاوه، آن موقعها برده بودند و حالا آزادند و چنان كه همواره سكوئيلر خاطرنشان ميكند بزرگترين نكته همين تفاوت است.» پ.ن این روزها یادگار دوران خاطره انگیز یکدلی٬ایثار و خواستن ایرانیان در به خاک نشاندن جرثومه ی فساد پهلوی است. اینکه امروزمان چیست؟ به کنار... شاید بعدتر ها تفسیری هم از امروز مان ٬ اینجا نوشته شود. اما همینقدر می توان یقین داشت٬آنچه در ایران امروزاتفاق می افتد فاصله ای با آنچه پدران ما میخواستند دارد... باشد که "فاصله ها" حریف "خاطره ها" نگردد... آمین "فصلي از منظومه مردابها و آبها " ماجرا اين است كم كم كميت بالا گرفت جاي ارزشهاي ما را عرضه كالا گرفت احترام «ياعلي» در ذهن بازوها شكست دست مردي خسته شد، پاي ترازوها شكست فرق مولاي عدالت بار ديگر چاك خورد خطبههاي آتشين متروك ماند و خاك خورد زير بارانهاي جاهل سقف تقوا نم كشيد سقفهاي سخت، مانند مقوا نم كشيد با كدامين سحر از دلها محبت غيب شد؟ ناجوانمردي هنر، مردانگيها عيب شد؟ خانه دلهاي ما را عشق خالي كرد و رفت ناگهان برق محبت اتصالي كرد و رفت سرسراي سينهها را رنگ خاموشي گرفت صورت آيينه زنگار فراموشي گرفت باغهاي سينهها از سروها خالي شدند عشقها خدمتگزار پول و پوشالي شدند از نحيفي پيكر عشق خدايي دوك شد كله احساسهاي ماورايي پوك شد آتشي بيرنگ در ديوان و دفترها زدند مهر «باطل شد» به روي بال كفترها زدند اندك اندك قلبها با زرپرستي خو گرفت در هواي سيم و زر گنديد و كم كم بو گرفت غالبا قومي كه از جان زرپرستي ميكنند زمره بيچارگان را سرپرستي ميكنند سرپرست زرپرست و زرپرست سرپرست لنگي اين قافله تا بامداد محشر است از همان دست نخستين كجرويها پا گرفت روح تاجرپيشگي در كالبدها جان گرفت كارگردانان بازي باز با ما جر زدند پنج نوبت را به نام كاسب و تاجر زدند چار تكبير رسا بر روح مردي خوانده شد طفل بيداري به مكر و فوت و فن خوابانده شد روزگار كينهپرور عشق را از ياد برد باز چون سابق كلاه عاشقان را باد برد سالكان را پاي پرتاول ز رفتن خسته شد دست پر اعجاز مردان طريقت بسته شد سازهاي سنتي آهنگ دلسردي زدند ناكسان بر طبلهاي ناجوانمردي زدند تا هواي صاف را بال و پر كركس گرفت آسمان از سينهها خورشيد خود را پس گرفت رنگ ولگرد سياهيها به جانها خيمه زد روح شب در جاي جاي آسمانها خيمه زد صبح را لاجرعه كابوس سياهي سركشيد شد سيه مست و براي آسمان خنجر كشيد اين زمان شلاق بر باور حكومت ميكند در بلاد شعله، خاكستر حكومت ميكند تيغ آتش را دگر آن حدت موعود نيست در بساط شعلهها آهي به غير از دود نيست دود در دود و سياهي در سياهي حلقه زن گرد دلها هالههايي از تباهي حلقه زن اعتبار دستها و پينهها در مرخصي چهرها لوح ريا، آيينهها در مرخصي از زمين خنده خار اخم بيرون ميزند خنده انگار از شكاف زخم بيرون ميزند طعم تلخي داير است و قندها تعطيل محض جز به ندرت، دفتر لبخندها تعطيل محض خندههاي گاه گاه انگار ره گم كردهاند يا كه هقهقها تقيه در تبسم كردهاند منقرض گشته است نسل خندههاي راستين فصل فصل بارش اشك است و شط آستين آنچه اين نسل مصيبت ديده را ارزاني است پوزخند آشكار و گريه پنهاني است گرچه غير از لحظهاي بر چهرهها پاينده نيست پوزخند است اين شكاف بيتناسب، خنده نيست مثل يك بيماري مرموز در باغ و چمن خندههاي از ته دل ريشهكن شد، ريشهكن الغرض با ماله غم دست بنايي شگفت ماهرانه حفره لبخندها را گل گرفت اشكهاي نسل ما اما حقيقي ميچكند از نگين چشمهاي خون، عقيقي ميچكند ماجرا اين است: مردار تفرغن زنده شد شاخههاي ظاهرا خشكيده از بن زنده شد آفتابي نامبارك نفسها را زنده كرد بار ديگر اژدهاي خشك را جنبنده كرد قبطيان فتنهگر جا در بلندي كردهاند ساحران با سامريها گاوبندي كردهاند من ز پا افتادن گلخانهها را ديدهام بال تركشخورده پروانهها را ديدهام انفجار لحظهها، افتادن آوا، ز اوج بر عصبهاي رها پيچيدن شلاق موج ديدهام بسيار مرگ غنچههاي گيج را از كمر افتادن آلاله افليج را در نخاع بادها تركش فراوان ديدهام گردش تابوتها را در خيابان ديدهام گردش تابوتهاي بيشكوه آهنين پر ز تحقير و تنفر، خالي از هر سرنشين در خيابان جنون، در كوچه دلواپسي كردهام ديدار با كانون گرم بيكسي ديدهام در فصل نفرت در بهار برگريز كوچ تدريجي دلها را به حال سينهخيز سروها را ديدهام در فصلهاي مبتذل خسته و سردرگريبان - با عصا زير بغل تن به مرداب مهيب خستگيها دادهاند تكيه بر ديواري از دلبستگيها دادهاند پيش چنگيز چپاول پشت را خم كردهاند گوشهاي از خوان يغما را فراهم كردهاند ماجرا اين است، آري ماجرا تكراري است زخم ما كهنه است اما بينهايت كاري است از شما ميپرسم آن شور اهورايي چه شد؟ بال معراج و خيال عرشپيمايي چه شد؟ پشت اين ويرانههاي ذهن، شهري هست نيست؟ زهر اين دلمردگي را پادزهري هست؟ نيست ساقه اميدها را داس نوميدي چه كرد؟ با دل پر آرزو احساس نوميدي چه كرد؟ هان كدامين فتنه دكان وفا را تخته كرد؟ در رگ ايمان ما خون صفا را لخته كرد هان چه آمد بر سر شفافي آيينهها از چه ويران شد ضمير صافي آيينهها شور و غوغاي قيامت در نهان ما چه شد؟ اي عزيزان! «رستخيز ناگهان» ما چه شد؟ دشت دلهامان چرا از شور يا مولا فتاد از چه طشت انتشار ما از آن بالا فتاد جان تاريك من اينك مثل دريا روشن است صبحگون از تابش خورشيد مولا روشن است طرفه خورشيدي كه سر از مشرق گل ميزند بين دريا و دلم از روشني پل ميزند طرفه خورشيدي كه غرق شور و نورم ميكند زير نور ارغوانيها مرورم ميكند اندك اندك تا طپيدنهاي گرمم ميبرد در دل دريا فرو از شوق و شرمم ميبرد "قطره سرگشته عاشق" خطابم ميكند با خطابش همجوار روح آبم ميكند تيغ يادش ريشه اندوه و غم را ميزند آفتاب هستياش چشم عدم را ميزند اينك از اعجاز او آيينه من صيقلي است طالع از آفاق جانم آفتاب «ياعلي» است "ياعلي" ميتابد و عالم منور ميشود باغ دريا غرق گلهاي معطر ميشود چشم هستي آبها را جز علي مولا نديد جز علي مولا براي نسل درياها نديد موج نام نامياش پهلو به مطلق ميزند تا ابد در سينهها كوس اناالحق ميزند قلب من با قلب دريا همسرايي ميكند ياد از آن درياي ژرف ماورايي ميكند اينك اين قلب من و ذكر رساي "ياعلي" غرش بيوقفهي امواج، در دريا "علي" موجها را ذكر حق اينسو و آنسو ميكشد پير دريا كف به لب آورده، ياهو ميكشد مثل مرغان رها در اوج ميچرخد دلم شادمان در خانقاه موج ميچرخد دلم موج چون درويش از خود رفتهاي كف ميزند صوفي گردابها ميچرخد و دف ميزند ناگهان شولاي روحم اغواني ميشود جنگل انبوه درياها خزاني ميشود كلبه شاد دلم ناگاه ميگردد خراب باز ضربت ميخورد مولاي دريا از سراب پيش چشمم باغهاي تشنه را سر ميبرند شاخههايي سرخ از نخلي تناور ميبرند خارهاي كينه قصد نوبهاران ميكنند روي پل تابوتها را تيرباران ميكنند در مشام خاطرم عطر جنون ميآورند بادهاي باستاني بوي خون ميآورند صورت انديشهام سيلي ز دريا ميخورد آخرين برگ از كتاب آبها، تا ميخورد ( يكهزار و سيصد و هفتاد و چهار، ساحل خزر) سید حسن حسینی
از نظر من عنوان مطلب با ابهام مواجهه.. نمی دونم منظور خانم سمیعی از دولت چیه؟ دولت اسلامی کدوم بخش از حاکمیت رو در این تفکر شامل میشه.. ؟
اگر منظور حکومت اسلامیه که ما در حال حاضر شاهدش هستیم..اگر دولت به همان مفهوم "عالی ترین نهاد قانونگذاری و اجرایی" در کشور ست پس محتوای مذهبی یا اقتصادی اون نباید مورد توجه ما باشه..
چرا که کارکرد های دولت متفاوت میشه با یک نهاد صرف مذهبی.. چون وظایفی که در حیطه ی اختیارات دولت ها قرار داره ، می تونه جنبه ای ارزشی یا مذهبی هم داشته باشه ..
اما نه به اندازه ای که ما این نهاد اجرایی رو صرف نهادی مذهبی بدونیم..
ما در تعالیم آموزشی خودمون هم فرا گرفتیم که دولت شالوده ی واحدی نداره . و می تونه جنبه های متعددی رو شامل بشه.. اینکه ما بیایم و از دولت اسلامی نام ببریم از نظر من صد در صد اصطلاح غلطی رو به کار گرفتیم . و چسبوندن این صفت ارزشی به این نهاد کاملن اجرایی وجهه نهاد رو پایین میاره..
اگرهم منظور ازدولت همان نهاد حقوقی ، اجرایی ست..شخصن نیازی به اسلامی تر شدن اون احساس نمی کنم ..
به ویژه در دولت کنونی که اسلام گرایی اون بیش از حد کارکردی این دولت ست و تقریبن به شکل "توجیه" دراومده..اما اگر منظور ازدولت مفاهیمی دیگر مثل حکومت یا خود حاکمیت ست بحث تفاوت پیدا میکنه..
زمانی هم که عنوان مطلب رو اشتباه بدونیم بی تردید با دیگر موارد اون مشکل پیدا خواهیم کرد..
الف- "از همين رو تشكيل دولت اسلامي با مخالفت نظام جهاني همراه بوده" :
تشکیل دولت اسلامی در کجا؟ ایران یا کل نظام جهانی؟ اگر منظور نظام جهانی ست نمیتونه نظر درستی باشه ..
چون ما سیستمهای حکومتی اسلامی داریم که به مراتب ازایران تعصب بیشتری بر روی مذهب خودشون دارند.. اما اگر منظورتون فقط در ایران باشه بحث فرق پیدا میکنه..
ب- " تحريم و فشار براي جلوگيري از پيشرفت و ترقي نظام و كشور اسلامي" :
تحریم یا محاصره های اقتصادی از جانب قدرت های بزرگ در حال حاضر هیچ ربطی به اسلامی بودن کشور ما نداره..
این فرضیه ای نادرسته که در کشور ما رواج پیدا کرده .. چرا که این تحریم ها به مراتب شدید تر درکشورهایی با نظام کمونیستی افراطی ( مانند کره شمالی) یا سیستمهای سوسیالیستی ( مانند کوبا) اعمال میشه..
پس علت تحریمهایی که گریبان ما رو گرفته نمیتونه مذهب اسلامی ما باشه.. چرا که در این صورت عربستان باید نخستین کشوری میبود که از شدت تحریم ها مردمانش جان می دادند ..
در حالیکه به جای این امر روز به روز بر وزن امیران آنها افزوده میشه..
پ-"شخصيت هاي حزبي كه قدرت را هدف ميدانند ، بعضا نه تنها در روش بلكه حتي در ايدئولوژي و تفكر از همان احزاب غربي و سكولار پيروي مي كنند و لذا در دفاع از آموزه هاي ليبرالي اباء نداشته و تفكرات و روش هاي سياست ديني را با توجيه ضرورت مقابله با نگاه ايدئولوژيك نفي مي نمايند "
1-خانم سمیعی فراموش نکنند با وجود اینکه در حال حاضر به مفهوم حقیقی حزب در کشور وجود نداره ، اما آن دسته از گروههایی که نام حزب بر روی خود گذاشتن شامل حزب موئتلفه و امثال اون هم میشن..
پس این تعریفی که احیانا فقط برای تخریب احزاب منتقد نگاشته شده میتونه شامل حال برداران موئتلفه و هم اندیشان انها هم بشه ؟!
2- ما در چند سال اخیر هیچ گونه فضاسازی تشویقی برای شکل گیری یا فعالیت استاندارد احزاب در کشور ندیدیم که حالا بخواهیم از فقدان کارکرد نادرست اونها گله کنیم ..
به نظر شما دولتی که یارانه ی احزاب رو با نگاهی احساسی و به دور از استدلال معقول قطع میکنه و هیچ گونه محدوده ای برای ابراز وجود شایسته ی احزاب و گروهای سیاسی ایجاد نمیکنه باید انتظاری از کارآمدی مثبت احزاب داشته باشه؟
کشوری که به نوعی در کتب قدیمی نام سرزمین هفتاد دو ملت رو به خود گرفته و از هر تیره و نژادی رو درخودش از دیرباز جای داده باید فکری به حال این وضعیت هم بکنه ..
اینکه ما انتظار داشته باشیم تا چندین نژاد و قوم در سرزمین عزیزمون وجود داشته باشه اما هیچ تضاد آرایی رو میون اون و حکومت مشاهده نکنیم بیشتر شبیه افسانه ست !
د –" در غالب اين حوادث جاي پاي بيگانگان و حمايت آنان از گروههاي واگرا و تجزيه طلب ديده ميشود ، كه دامن زدن به مطالبات صنفي و تحريك گروههاي دانشجويي و كارگري ، جلوه ديگري از اين اقدامات تفرقه افكنانه است " :
امیدوارم برای این گفته ی خودتون دلیل قاطعی هم داشته باشید خانم سمیعی..
اینکه حرکت های دانشجویی یا کارگری نتیجه ی تحریکات بیگانگانه کم برچسبی نیست که شما به هم میهنان خودتون میزنید ..
نمی دونم تا چه حد از وضعیت کارگران مملکتتون آگاهید .. تا چه میزان از وضعیت معلمان .. و تا چه مقدار از محتوای انتقادات دانشجویان معترض.. در تجزیه طلبی گروه هایی از خودفروختگانی که در این کشور به سر میبرند شکی نیست ..
اما اینکه مطالبات کارگری و دانشجویی را قسمتی از این خود فروختگی قلمداد کنیم ، باید استدلال محکمی رو پشت خودش داشته باشه . که امیدوارم شما این استدلال رو به همراه داشته باشید
ر – "وجود فساد ريشه دار وتبعيض نهادينه شده"
در ریشه داربودن فسادی که از اون اسم بردید شکی نیست ..اما مطمین باشید این فساد نهادینه شده به قول شما، ریشه در پاداش ها و رشوه ها چندملیونی نداره و وضع پایبست خانه از اینی که هست خرابتره ..
و این رو هم به خاطر داشته باشید که افکار عمومی فعلن منتظر خواهد ماند!
ز- "گزارش دفتر بازرسي ويژه رئيس جمهوري و قبل از آن توصيه رئيس جمهوري به استانداران ، حاكي از آن است كه حتي در انتصابات دولت اصول گرا نيز شايسته سالاري و انتصاب مديران شايسته با اشكال مواجه است."
البته ریشه ی این اشکال رو باید ابتدا در بنای اولیه دولت جستجو کرد .. متاسفانه عدم شایسته سالاری اعضای دولت نهم و مدیران مربوطه امری ست که به هیچ وجه قادر به انکار آن نبوده و نیستیم ..
ل –" دفاع آشكار اصلاح طلبان از سكولاريسم" :
در قراردادن صفت ها در کنار موصوفها جمع نبندید .. اینگونه شما تمامی اصلاح طلبان رو بدون استثنا حامیان سکولاریسم معرفی کردید.. که گمان میکنم این مطلق گرایی شما ناشی از تلقینات رسانه ها و شخصیتهای سیاسی تندرو باشه ..
...
1-همونطور که گفتم عنوان دولت اسلامی خود دارای ابهامات فراوانه که تحلیل اون رو با مشکل مواجه می کنه..
2- دولت اسلامی از نظرخود شما یعنی چی؟
3- منظور آقای فرنیان رو از دولت فدرال متوجه نشدم .. یعنی بخش بخش ایران عزیز حکومتی مستفل داشته باشند و حکومت مرکزی هم این وسط ... ؟!!!
امیدوارم اشتباه برداشت کرده باشم..
4- آقای حسن تبار یا هر کسی که نظرات خودش رو شفاها در مورد پست ها به نگارنده میگه لزومی داره که به وبلاگ بیاد و نظرات دیگه ای بده ..؟ نظر شفاهی در وبلاگ یعنی چی آقای حسن تبار ؟؟؟
5- لرنر رو باید بخونیم یا مثل جلسه ی پیش ؟!


انتقاد به شکاف بین آمار وواقعیتها مکتوب شده است.
طنازی نوشتار آقای حسن تبار هم دلچسب است هم شیرین٬
اما رعایت قواعد عرفی و اخلاقی و املایی در چارچوب رسانه ای
عمومی ومتعلق به جمعی با هویت مشخص ٬وزن مکتوبات ایشان
را بیشتر خواهد کرد.
قرار بر این بود در سال جدید ٬هرکدام ازدوستان٬ عنوانی را در حوزه ی
مورد علاقه ی خود تدوین کرده٬در وبلاگ بیاورند.باشد که روزمرگی
شامل این قول جمعی نگردد.
حلول ماه ربیع الاول وتقارن نیکوی آن با نوروز ایرانی راتبریک میگویم.
پاسخی کوتاه بر مقاله ی "چالشهای فراروی دولت اسلامی"
برای نمونه:
ج-" اختلافات قومي و مذهبي "
شما هم بپذیرید دولتی که از ابتدای کار بدنه ی خود رو بر اساس نسبتهای فامیلی و پیوندهای دوستی در دوران دانشگاه و دبیرستان شکل میدهد نمیتواند در ادامه یا پایان راه مدیرانی را بر سر کار گذارد که متخصص ترند و شایسته تر..دراینکه همه دولتها مدیران خود را به تخصص گرایی دعوت می کنند شکی نیست..اما شما باید بررسی کنید که کدام دولت در این کار "موفق" بوده و کدام در حد همان "توصیه" باقی مانده ..
سمیرا فرخ منش
پ . ن :
نوشته شده در 2008/5/30ساعت
11:28 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/5/22ساعت
14:30 توسط مهرانگیز سمیعی| |
علم مدیریت در دهه های اخیر پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته است.
نوشته شده در 2008/4/24ساعت
14:47 توسط مهدی فرنیان| |
نوشته شده در 2008/3/9ساعت
11:33 توسط مدیر| |
نوشته شده در 2008/1/29ساعت
3:40 توسط مدیر| |


