تبليغاتX
پایگاه جمعی از غیر مرتبطین!
پایگاه جمعی از غیر مرتبطین!

.

 

 

 

برای آن شب

در مقدمه بی پرده ها نمایان نمیشود.
خواهش واستجابت ها خبر نمیشود.

بر سر اصل مطلب ، زود،بدو،می روم
اینجاست که آرزوها ، شرر نمی شود.

امروز که با شما بود، چه زود گذشت!
قول داده اید ، خدا هم خبر نمی شود.

معترف شدم که بی "صلاة" و "صوم"
در جستجوی صبح شمایم،سحر نمیشود؟

حضرت رسول (ص)! مرا می برید به کوه؟
این لطفتان هرگز فراموشم نمی شود.

یادم میدهید "خواندن"ی مثل خویش؟
در "اقرأ"ش گیرم،چرا بهتر نمی شود؟

شبی، ولو قلیل،"مزمٌل"می دهید به من؟
جان و دلم به خدا،ازین سرد تر نمی شود.

فصل رطب گذشت،من را نمی خرید؟
چیزی به یک خرید،از شماکم نمی شود.

تمام نعمت خدا! سلام! التماس دعا!
بدون شوق شما روزم بسر نمی شود.

 

 میم.نون

.
.
.




پانوشت:
عید همگی مبارک.
یا علی.

نوشته شده در 2008/7/29ساعت 4:21 توسط مدیر| |
 

 

 

 

 

 

همه ی امیدمو پیچیدم تو اون بقچه سبزه ٬ گذاشتمش ته کشوم٬پشت اون جعبه نوارا.
اینا رو به تو میگم که یادت میمونه رفاقتو ! همچین که همه رفتن ... توحواست باشه ٬
یه وقت نکنه تو رودر واسی بقیه گیر کنی.... همه رو بیخیال شو٬ یه دقه دل بده ببین چی
ازت خواستم درست تمومش کنی...آروم میای میشینی کنارم ٬ این پارچه سفیده رو 
می زنی کنار٬امانتی رو آروم می کشی رو صورتم... حواست باشه کسی بویی نبره...
نمی تونی؟! تورو خدا تودیگه ازین حرفا نزن. تو که میدونی همه چیزم همینه!
بذار دل منم خوش باشه. بساط گریه اینجا هم پهن باشه.یادت میاد نصفه شبی
دوره افتاده بودیم تو بین الحرمین ٬ریز ریز اشک می ریختیم و وصیت می کردیم.
ازت قول گرفتم.تو هم قسم خوردی.گفتی باشه.داره وقتش میشه ها!آدرسشو که بهت دادم.
حتما بیارش این چفیه رو.خیسش کن.بعد بکش رو صورتم.میخوام خنک بشم.
به خدا خیلی دعات میکنم... 
فاتحه یادت نره ها! همونی که قرار گذاشتیم: اللهم لک الحمد حمدالشاکرین ..... 

 

 

 

به شوق منزل تو بی قرار باید شد
پیاده راه فزون شد٬سوار باید شد

عنان حنجر خود را زدست باید داد
اسیر گریه بی اختیار باید شد

ز ابروی تو رمیدن بما نمی آید
قتیل تیغ کج ذوالفقار باید شد

به یک دو ذبح ٬حقوق لبت ادا نشود
برای حج لبت ٬ تارومار باید شد

کسی که عشق نداند ٬مرا نمی فهمد
برای صحبت آتش ٬ شرار باید شد

زخویش هر که رود٬ جای او تو می آیی
برای کسب تو٬ بی اعتبار باید شد

مقام خاک شما ٬در حسادتم انداخت
به شوق پیکر گرمت ٬ مزار باید شد

من از جلوس تو بر نیزه٬ خوب فهمیدم
برای بانگ اذانت منار باید شد

مرا به خویش گذارید ٬تا که گریه کنم
قتیل گریه آن گل عذار باید شد

 

 

 

 

نوشته شده در 2008/2/27ساعت 11:57 توسط مدیر| |