تبليغاتX
پایگاه جمعی از غیر مرتبطین!
پایگاه جمعی از غیر مرتبطین!

 

دانشگاه شانگهای چین هر سال لیستی از  دانشگاه های برتر جهان را ارایه می دهد

امسال هم مثل هر سال این رده بندی را اعلام کرد و ۱۱ دانشگاه برتر دنیا را همراه با کشور مربوطه و سوابق و  افتخاراتشان اعلام کرد

این مطلب رو در سایتی دیدم به نظرم جالب اومد(همراه با تصاوير دانشگاه ها)

شما هم با این دانشگاه ها آشنا بشید

شاید روزی برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به کارتان آمد.. !

 ( به تاريخ تاسيس دانشگاهها هم توجه كنيد)

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 2008/9/22ساعت 0:9 توسط سمیرا فرخ منش| |
 

 رو نوشت:

بعد از مدتها انتظار کشیدم بالاخره ایمیلی از طرف استاد بزرگوار جناب دکتر دیلم صالحی به دستم رسید که به اجازه خود استاد عین اونو واستون می نویسم.

البته خودم هنوز از نمره خودم خبر ندارم

ولی نکاتی در ایمیل استاد وجود داره که توجه به اونا خالی از لطف نیست

در ضمن یه بهانه ای شد تا یه پست جدید گذاشته بشه

متن ایمیل استاد:

Ba salam : nomreye darse ravesh tahgig dade shod. hafteye ayandeh tamame tahgigat be agaye samargandi tahvil dade mishavad be zamimeye forme arzeshyabi. daneshjooyane aziz mitavanand nazarateshan ra dar soorate tamayol bayan namayand.moaffagiate shoma arezooye ma. tandorost bashid
 

خواستم ترجمه کنم ولی گفتم خودتون ترجمه کنید

به یاد استاد دکتر سلیمانی

--------------------------------------------------------------------------------------------

اعیاد شعبانیه هم مبارک همه باشه:

 

 

 

 

 

پ . ن

۱- هر کی رفت دانشگاه نمره منو هم بگیره 

۲- میثم دوباره با میم نون برگشته . ( البته با کامنتی باز )

۳- با یه دور هم جمع شدن چطورین؟

با تک تک بچه ها که صحبت می کنیم همه می گن ما موافقیم

ولی از بعد امتحانا هیچ خبری نشده .

نوشته شده در 2008/8/5ساعت 19:43 توسط علی حسن تبار| |

باور کنید از بی پستی این مطالبو گذاشتم:

اصلاْ ارزش خوندن نداره . خودم فقط موقع نوشتن خوندمش . غلط املایی هم نگرفتم

 

 

بیکاری؟

 

دبیرستان که بودیم واقعاً نمی دونستم که دنیا دست کیه و چه خبره و کی چی کار می کنه.

دانشگاه که رفتم در دوره کاردانی گفتم حالا دیگه وقتشه . الان اگه می خوای کاری کنی بسم الله . دنیا دیگه دست توئه . کلی هم ذوق کردیم .

نفهمیدم چی شد که دو سال مثل برق و باد گذشت و من اصلاً نفهمیدم که کی چی کار کرد من چکاره بودم.

کارشناسی که قبول شدم با خودم گفتم الان دیگه وقتشه . تا فرصت داری کارتو بکن که فرصت ازین بهتر گیرت نمی آد . تازه اون وقت بود که فهمیدم  دوره کاردانی اصلاً چیزی نفهمیدم.

خلاصه دوسال فرصت جدید شروع شد اما باور کنین همون آش و بودو همون کاسه . نه من کاری کردم و نه کسی اومد به من گفت بیا کاری کنیم. هی منتظر شدم دیدم خبری نشد.

دو سال کارشناسی هم تموم شد و من هنوز کاری نکرده بودم. اصلاً من این کاره نبودم . اصلاً کاره ای نبودم.

گذشت و گذشت تا الان که بازم رسیدم به دانشگاه . 2 سال دیگه شروع شد . با خودم فکر کردم ، برم دنبال کار یا کار بیاد دنبال من . تازه اگه سنم هم بره بالا دیگه کاری از دست من بر نمی آد . راستشو بگم من از همون بچگی کاری از دست من برنمی اومد . امام هنوز ناامید نیستم.

بازم باید برم دنبال کار.

الام فهمیدم که دوستای من کاره ای نبودن برای همین من شدم بیکار.

اما الان الحمدالله همه بروبچ خودشون کاره ای هستن.

حالا اگه کسی می تونه کاری برام بکنه دست به کار بشه. البته کارتون سرکاری نباشه.

دیگه نزارین توی دوره ی دکتری دنبال کار بگردم. حیف من نیست دارم بیکار می گردم.

این دفعه تا دوره ارشد تموم نشده می خوام کاره ای باشم . شایدم یه کاری هم  برای یکی دیگه پیدا کردم.

.

.

دانشگاه چه خبر؟

*- این نوشته ها رو که می ببنین توی کلاس رد و بدل می شد .

هیچکی درس گوش نمی داد . فقط از همین کارا می کردن .

 

 

1- وای نبودین ببینین خانم س. ف چه جوری یا اسلامی سلام و احوالپرسی می کرد .

می خواست سر به تنش نباشه . اینو می تونستین از صداش و از چشماش بفهمین .

دستاش هم یه جوری حلقه کرده بوده که انگار می خواد گلوی استادو بگیره و خفش کنه. البته حق هم داره

2- دوشنبه نامی که نبود دانشگاه ، کلاش شده بود آش بدون نخود . اصلاً مزه نداشت.

ولی عوضش سه شنبه خیلی خوش گذشت. مخصوصاً کلاس " تصور" و "تصدیق"

الان احساس می کنم یه کمی منطتقی تر شدم.

3- فرنیان هم با دوربینش مارو گشت. از درو دیوار دانشگاه عکس میگره. آخرسر هم می دونم عکس های خوبو برمی داره برای خودش و بقیه رو میده به ما.

 

۴- خانم م. س هم فکر کنم الان توی شلمچه یا یه جاهایی اون طرفا باشه.

خدا قبول کنه . این دختره همین جوری خطری بود الان دیگه نمی شه توی کلاس نفس کشید.

5- نمی دونم چرا همه این استادای پروازی همون جلسه اول به من گیر میدن.

اون از دکتر رفیعی که ترم قبلی به دیر اومدن من گیر داده بود و این از دکتر متقی که میگه چرا دیر میای . اون دفعه که خوش یمن بود و من 20 شدم شاید این دفعه هم ...

6-سوال منطق

 این مرد کیست؟

آیا "تصور" می کنید که دکتر پیراسته باشد ؟ یا "تصدیق" می کنید که دکتر ...

 

   

 

نوشته شده در 2008/3/5ساعت 18:53 توسط علی حسن تبار| |

 

 

 

 

 

 

ر. ن

 

از همون اول که خواستم راجع به تقلب یه پست جدید بزارم فکر نمی کردم که بحث تقلب (نه فقط از نوع امتحانی) اینقدر مفصل و قابل ارائه در جایی باشه راستش را بخواین من ازهمون اول می خواستم در مورد تقلب توی امتحان بعضی از  غیرمرتبطین یه مورد ظنز از یه جایی تقلب کنم و بزارم ، ولی یه کم تحقیق که کردم دیدم بحث تقلب می تونه یه بحث جالب و جدی باشه. دیگه برام تقلب ، فقط تقلب توی امتحان نبود.

تقلب و انواع اون شده بود برام یه سوژه و یه نگرانی. الان دیگه تقلب توی امتحان برام اهمیت چندانی نداشت . چون حوزه تقلب متقلبان اونقدر وسیع شده که نمی شه توی یه پست اونو آورد. علی القائده چون گفته بودم یه پست راجع به تقلب می آورم ، فعلاً به همین مختصر راجع به تقلب اکتفا می کنم تا شاید بعداً به فراخور زمان و نیاز ، به این موضوع بپردازم .

وقتی واژه " تقلب" را می خونیم خواه ناخواه یه حس منفی به آدم دست میده اما اگه خودت این کارو انجام داده باشی یه شیرینی خاصی داره.

تقلب هم انواع مختلفی داره که بعضی هاش شامل:

1- تقلب انتخاباتی

2- تقلب امتحانی

3- پول تقلبی

4-اجناس تقلبی

5- مواد غذایی تقلبی

6-...

هر کدوم از ما یه جورایی با تقلب سروکار داشتیم یا از تقلب استفاده کردیم یا ضرر. بعضی تقلب ها ضرر مالی دارند مثل پول تقلبی یا خرید اجناس تقلبی و بعضی باعث ضرر جانی می شوند مثل تقلب توی مواد غذایی و بعضی از تقلب ها هم روی سرنوشت آینده همه تأثیر داره مثل تقلب انتخاباتی.

تقلب همیشه دو وجه داره یکی تقلب کننده و دیگری تقلب گیرنده. این دو نفر مثل شکارو شکارچی هستند . شکاری که سعی میکنه از دست شکارچی فرار کنه و شکارچی وقتی شکارو صید میکنه یه احساس پیروزی بهش دست میده ....

یه جایی خوندم که عین عبارت رو براتون میارم :

" تولید و توزیع کالاهای تقلبی سالانه صد میلیارد دلار(000/000/000/100) به اقتصاد جهان زیان وارد

می کنند .
در گزارش سازمان جهانی مالکیت معنوی در کنگره جهانی مبارزه با تقلب و نقض مالکیت معنوی منتشر شد آمده است : کالا‌های تقلبی سالا‌نه صد میلیارد دلا‌ر , برابر با 77 میلیارد یورو به اقتصاد جهان لطمه وارد

می کنند.
این کنفرانس که با حضور مقامات مسئول , رهبران موسسات اقتصادی و نمایندگان مصرف کنندگان در ژنو تشکیل شده است سعی دارد با تعیین راهبردی در مقیاس جهانی با این معضل مبارزه کند.
سازمان جهانی مالکیت معنوی در بیانیه‌ای با تاکید بر هزینه‌هایی که تقلب بر اقتصاد , از بین رفتن فرصتهای شغلی و از بین رفتن درآمدها تحمیل می کند اعلا‌م کرد هم اکنون هر تولیدی که به بازار عرضه می شود مورد تقلب و سوء استفاده قرار می گیرد که این امر می تواند بهداشت و ایمنی را به مخاطره اندازد و در روند توسعه اقتصادی خلل ایجاد کند ."

تنها اینا گوشه ای از مضرات تقلبه و از نوع اقتصادیش.

 حالا تقلب انتخاباتی که روی سرنوشت ادما تأثیر داره یا تقلب توی مواد غذایی که با جان مردم بازی می کنه جای خودشو داره.

منم سر فرصت راجع به بعضی از انواع تقلب که به موضوع وبلاگ هم بخونه مطلب میارم.

.

.

.

فعلاً راجع به تقلب توی امتحان که قبلاً بهتون گفته بودم یه چیزایی میارم .

"از اینجا به بعد مطالب این پست به نوعی تقلب از یه جایی دیگه هست که البته با اجازه صاحبان اثر اوردمش."

اگه یه سری به بیشتر سایت های دانشجویی بزنین این مطالبو می تونید پیدا کنید. حالا چرا این مطالب مورد توجه دانشجوها قرار داره خودتون بهتر می دونید.

گويند: «تقلب مفهومي‌است بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:
تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را
تاريخچه‌ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لشش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ي کودکان فلک بخت
مکتب بود. ليک حسن از روي ........چشمان چپش را بر روي ورقه‌ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه‌ي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش‌هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند‌هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه‌ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي‌شود نام برد.


حال
روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم:

روش هاي نوشتاري:

1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه ، کارت ورود به جلسه و...
4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و همچنین و ...

 

 

روش هاي با کلاسي:

1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
2- استفاده از آيينه،
موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس

3- استفاده از موبايل ، اس ام اس و بلوتوث

 

روش هاي جوادي:

1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون
2- خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو.
۳- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.

 

 


توجه:

اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد ، من به بخشه هيچ
مسئوليتي در اين زمينه قبول نميكنم .

 

 

پ . ن

1- چون خودم از این مطالبی که نوشتم خوشم نیومد دوستان غیرمرتبط لطف کنن یه پست جدید آماده کنن . اگه شده زیر ۵ روز

2- مطالب آخری هم که نوشتم اصلاً ربطی که غیرمرتبطین نداره . چون اصلاً اهل تقلب نیستند . مخصوصاً شاگردان اول تا سوم کلاس یا به قول موسی پسندی،  اونایی که اصلاً شاگرد هم نشدن.

3- بعضی از خواندگان بی جنبه بازی در نیارن و سریع نظرات مغرضانه ندن چون فایده ای نداره.

۴- به تبلیغات روی عکس ها دقت کردین. من که کارمو در مورد تبلیغات شروع کردم حالا شما چیکار می کنید خود دانید.

 

نوشته شده در 2008/2/23ساعت 13:32 توسط علی حسن تبار| |

روز سپندارمزد پنجمین روز از اسفندماه ایران باستان /

 ۲۹ بهمن خورشیدی امروزی

سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند .
بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .

فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

گرفته شده از سایت ........

 

 

پ . ن:

۱- به نظر شما بهتر نبود این پست رو یکی از خانوم ها می نوشت

شاید من عجله کردم

۲- چرا رئیس به وبلاگ سر نمی زنه؟ یکی باید تحریکش کنه وگرنه این «میم» به این اسونی ها دم به تله نمی ده .

یه صفحه هم جزوه ننوشت ولی نمراتش از همه بیشتره.

می خوام یه پست جدید براش بنویسم و بگم که چه جوری نمره آورده .

فقط منتطر باشین . البته می دونین که فایده نداره چون به محض اینکه اوضاع رو خطری ببینه زود مطلبو پاک می کنه

۳- برای فقیه هم یه پست پر سرو صدا دارم . بخاطر اینکه افتخار دادن و به وبلاگ کلاس سر زدن

۴- ثبت نام ؟!!! ناهار؟!!!! پیکنیک؟!!! شروع کلاس ها؟!!!!

همش تقصیر این دکتر مثبته هستش.

  

نوشته شده در 2008/2/17ساعت 17:15 توسط علی حسن تبار| |

 

 

 

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.بسم الله الرحمن الرحیم.

انّ شرّ الدّوابِّ عند الله ، الصّمّ البُکمُ الذین لا یعقـِلون*انّ شرّ الدَّوابِّ عند الله ، الذین کفروا فهم لا یؤمنون**

 

این نصفه شبی اومده بودم درس بخونم
گفتم یه چرخی تو نت بزنم.
لینکی که پایین گذاشتم داغونم کرد.
درس خوندن ازسرم پرید.
کجا داره میره این کشور؟

 

هرروز،کثیری،درفقر مرده تر میشوند.دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل

 

 

خلخال و پای زن یهودی ...یک تلخند
اسمش باقیست٬گر آن هم نرود به کنج تکرار
همین بس که فرو خورده
تاریکی٬ ظلم واستهزا
همه آیه های جلال واستقرار
نه فقط خورده٬که بلعیده
با وقاحت٬ترنم عدالت کرار
هنوز هم نگرانی مولا؟
برای ناله های زنی یهودی تبار؟
نه یهود که کل عالم اکنون
درد شوند٬به اینچنین آزار
که خلخال توراکشت آن قدیم٬لیک
دخترانت همه آن بمیرند٬بی مقدار
کجاست ذوالفقارت؟کو خدا؟
خاک من؟نه!بگو مسجد زرار
.
.
.
دلم پر بود و شکو ه اش آمد
امان از درد٬گلایه به تو٬سالار

میم

 



 

نوشته شده در 2008/2/8ساعت 4:24 توسط مدیر| |

 رو نوشت:

اول بگم درسته که پست قرمز رو حذف کردم ولی رنگ قرمز باید باشه.

با مذاکراتی که با طرف مقابل و مشورتی که یکی از غیرمرتبطینِ همفکر در این زمینه ، راجع به پست «قرمز» داشتم ، فعلاً تصمیمی بر این شد که این پست موقتاً حذف بشه. ولی اگه طرف مقابل دوباره شیطنت داشته باشه ، حملات به حق این طرف شدیدتر اعمال بشه .

و قرار براین شد که این پست با پست دیگه ای عوض بشه . دلیل اصلی حذف پست هم این بوده که نخواستیم وبلاگ از حالت سیاسی و اجتماعی خارج بشه .

از اول بگم من نمی تونم حرفای سیاسی بنویسم ، اصلاً بلد نیستم به قول دوستمون «میم» حرفایی که فکرمونو مشغول میکنه می نویسم.

مهمان و مهمانی ناخواسته :

آدم هر چی میکشه از دست نزدیکاش میکشه. قبول دارید یا نه؟

توی این وضعیت درس نخونی من دوروبری ها شدن قوز بالاقوز.

آخه کی میاد ایام امتحانات مهمون دعوت میکنه یا اصلاً کی مهمونی میره؟

ولی برای من هر دو حالت پیش اومده:

*- امشب بدون هماهنگی من ، خانومم خانوادشو دعوت میکنه خونمون. خواهر و مادرشم از ساعت 3 خودشونو میرسونن اینجا . من هم باید خودمو خوشحال نشون بدم!!!

*- از این بدتر مادرم اینا ، فرداشب مهمون دعوت میکنن و میگن که تو هم باید حتماً باشی . آخه یکی نیست بگه مگه جلسه خواستگاری منه که  من حتماً باید باشم .

خلاصه من شدم گوشت قربونی.

.

.

.

پی نوشت :

1- اگه من این ترم افتادم مقصر غیرمرتبطین هستن.

2- شنیدم خانم...... میخواد دستگاه ....... بخره. اگه خودش راضی باشه اسمشو و اسم دستگاهشو میگم.

3- اوضاع نابسامان روابط بین غیر مرتبطین هم داره درست میشه. اگه بعضی ها رو حرفشون بایستن .

4- بعضی نظرات که توی پست قرمز بود رو به خاطر احترام به صاحبان نظر در پست جدید میارم . نظرات خانم س . ف رو هم به دلیل اینکه به طور مستقیم مربوط به  این پست بود با اجازه خودشون فعلاً حذف کردم هرچند مطالب به حقی نوشته بودند.

5- تا این لحظه که من پست قرمز رو حذف می کنم آقای میم به تعهداتش عمل نکرده .

امیدوارم فکرای پلید نداشته باشه.

 

نوشته شده در 2008/1/28ساعت 19:57 توسط علی حسن تبار| |
 

 

 

رینگ رینگ...

ـ الو سلام مادر جان

ـ سلام ٬ کجایی؟

ـ تو جلسه.

ـ صدات چرا گرفته؟

ـ سرما خوردم.

ـ به سرما خورده ها نمیاد.

ـ به جون ایلیا سرما خوردم.

ـ پس شب بیا٬ سوپ داریم.

ـ نه! تورو خدا یه چیز دیگه!

ـ پس سرما نخوردی.

ـ صبح حالم بد بود الان دیگه خوبم.احتیاجی به سوپ نیست.

ـ پس اون زهرمارو کشیدی که صدات گرفته.

ـ نه بابا سرما خوردم.

ـ پس ٬سوپ!

ـ نه!

ـ پس سیگار کشیدی؟!

ـ نه.سرما!

ـ سوپ.

ـ نه!

ـ ...

 

 

ـ خداییش من موندم این مامانها تا کی میخوان به آدم گیر بدن!

ـ انگاری واسه صدا گرفتگی آدم باید یا سرما خورده باشه یا سیگار!

ـ میگن هر نخ سیگار ۹ دقیقه عمر آدمیزادو کم میکنه! پس الان من منفی ۲۹ سال دارم!

ـ راستی امتحان جمعه است؟

ـ مقاله ی فرنیان خوب از کار در اومده. حتما بخونیدش.

ـ روح منی حسن تبار! بت شکنی حسن تبار! (حالا آشتی؟)

ـ تا جمعه.یا علی.

 

 

 

 

 

نوشته شده در 2008/1/27ساعت 8:1 توسط مدیر| |
 

 

 

 

 

برای کودک فلسطینی...

که این روزها زنده زنده...

 در آتش کوره های صهیونیست میسوزد...

...

...

 دعا٬ نه! ...کاری بکنیم!

 

 

نوشته شده در 2008/1/22ساعت 11:55 توسط مدیر| |
 

سلام 

 

 

چندوقت پیش داشتيم از شمال برمي گشتيم. با مهران بودم(همونی که جواب سوال رو

تکمیلید)...،داشتيم بحث مي كرديم.وايستاديم واسه چايي خوردن.

يه نونوايي هم بود كه مهران گفت آدم بايد هر چي فكر ميكنه حال مي ده،

سريع به انجام برسونه،بعد دويد و رفت يه نون تازه خريد.

سوار ماشين كه شديم گفتم" اين بايد از چه نوع بايديه؟"

... قبل ترها راجع به نوع بايدها با هم خيلي حرف زده بوديم...

 گفت:" نمي دونم همينجوري گفتم".

بعد شروع كرديم راجع به نوع بايدها بحث كردن،

خيلي جالب بود كلي "بايد" كشف كرديم و تازه فهميديم بايدي كه مهران

 مي گفت بايد القايي بود.

يعني يه جورايي القاء مي كنه كه اين تئوري درسته

و تو اگه قبولش نداري خيلي از مرحله پرتي!

به هم قول داديم يه ليست بلند بالا از بايدها و انواع اونها درست كنيم

 و روشون بحث كنيم و براشون اسم انتخاب كنيم.

گفتم" منم بايد اين كار رو بكنم؟"

 يه هو چشماش برق زد و گفت:" اينم يه بايد ديگه؟!"

 فكر كردم : آره ... ميشه اسمش هم گذاشت "بايد استفهامي تاييدي"!

 يعني بايدي كه اول جمله مي آيد واسه پرسشي كه جوابش از قبل معلومه

 و فقط كاربري تاييد جمع رو داره و خلاصه به آدم روحيه مي ده!

چند دقيقه بعد موبايلش زنگ خورد:

ـ سلام ... آره تو راهيم ... بايد يه ساعت ديگه برسيم...

 آره...آره ... اوهوم...خداحافظ!

گفتم: بايد اميدي!مي فهمي!...يعني اميدوارم كه يه ساعت ديگه برسيم...

 يا اگر مشكلي پيش نياد تا يه ساعت ديگه مي رسيم.

كلي حال كرد و افتاديم تو خط بايد بازي!

من بايد خودم بخوام : بايد ارادي و تصميم گيري و...اغلب مواقع بايد نشدن كاري!

بايد برم ،عجله دارم :بايد خود شيرين كني و مهم بازي و...سرم خيلي شلوغه و اينا!

تو بايد رفتارت رو درست كني: بايد پيرمردي!

يعني من رفتارم خيلي درسته و تو ...نه!

بايد دوست داشته باشي : بايد نفي امكانات!

يعني متاسفانه بغير از اين موردي نيست كه دوستش داشته باشي!

بايد اين كار رو ديگه انجام ندم‌ !: بايد درويشي !

دم رو عشق است !يعني الان انجام ميدم حالا،سر فرصت راجع به تركش فكر مي كنم!

آدم بايد اينطوري باشه‌: بايد پدر سوخته ها!

وقتي هيچ دليلي پيدا نميشه كه آدم اونطوري باشه اين بايد كاربرد زيادي داره!

تو بايد اين امكان رو داشته باشي : بايد روانشناسي

 يعني تو اگه اين جوري نيستي خيلي شوت ميزني!

خلاصه تا خود تهران هي بايد و نبايد بافتيم و به هم تحويل داديم!

 

 

پ.ن:

       ما باید درس بخونیم!

       ما باید بخونیم درسو!

       مادرس بایدبخونیم!

       باید ما درس بخونیم!

       باید ما بخونیم درسو!

      درس خوندنمونو بایدید ...... 

      میم

نوشته شده در 2008/1/21ساعت 2:16 توسط مدیر| |